«چرا» به خود احترام نمي‌گذاريم؟
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

   (23/08/84)
«چرا» به «قانون» احترام نمي‌گذاريم، بعضي‌هامان؟ چرا حرمت نمي‌گذاريم شخصيت «حقيقي» خود و «حقوق شهروندي» خويش را؟ آيا نياموخته‌ايم که احترام به قانون، احترام به خويشتن است؟ پس «چرا»، حد و مرز قانون را درهم مي‌شکنيم؟ راستي چرا؟ بعضي‌ها مي‌گويند بايد اطلاع‌رساني گسترده شود، من اما معتقدم کار از اطلاع‌رساني گذشته است، چون همه مي‌دانند، عبور از چراغ قرمز خلاف است، همه مي‌دانند روي خط عابر پياده نبايد توقف کرد، همه مي‌دانند «اعتياد» بلايي خانمان‌سوز است، همه مي‌دانند «سرقت» کار پستي است، همه مي‌دانند، «غيبت» گناه است و «تهمت» هم، همه مي‌دانند، از زير بار مسئوليت شانه خالي کردن و «مسئوليت» را با «رياست» عوضي گرفتن اشتباه است، همه مي‌دانند زشتي‌هاي رفتاري، زشت است، اگر نمي‌دانستند، روز روشن و در منظر نگاه همگان بعضي کارها رانمي‌کردند، اما وقتي مثلا پنهاني موادمخدر مصرف مي‌شود، سرقت پنهاني صورت مي‌گيرد، از زيرکار فرار کردن، پنهاني است و... نشان‌دهنده اين است که قبح کار و زشتي عمل را درک مي‌کنيم، اما چرا از آن روي بر نمي‌گردانيم؟ به نظر بايد به سوي فرهنگ و اخلاق، انگشت اشاره بگيريم که اگر «پرهيزگاري» به فرهنگ تبديل و اخلاق از نازيبايي‌ها پيراسته شود، بسياري از مسايل حل خواهد شد. اگر آنکه کم‌فروشي مي‌کند و يا گران‌فروشي به اين باور برسد، که «آتش» در «انبان» خويش مي‌کند و «زهرمار» بر سر «سفره» خويش مي‌برد، يا آنکه رانت مي‌جويد و «فرصت» به «غيرقانون» مي‌دزدد، باور کند اين نه زيرکي هوشمندانه و مومنانه که تيزبازي شيطان صفتانه است و نتيجه، بردن شيطان به خانه است، آن وقت در همراهي با اين «همنشين زشت‌رو» و بدخو، تجديدنظر خواهد کرد. به هر روي، پرهيز از هر خلافي، نيازمند سالم‌سازي اخلاق فردي و اجتماعي است و محتاج تقواي رفتاري و فرهنگي سامان مند با مولفه‌هايي قوام يافته. يعني بايد به جايي برسيم که رعايت قانون، تعجب‌برانگيز نباشد، بلکه عدم رعايت قانون، تعجب همگان را برانگيزد. بي‌گناهي، جاي تعجب نداشته باشد، بلکه نگاه‌ها هنگامي از تعجب پرشود که کسي مرتکب گناهي مي‌شود. بايد به مرحله‌اي برسيم که زشتي گناه و پلشتي قانون‌گريزي را دريابيم، چنانکه مي‌گويند، مردي از جنگل مي‌گذشت و آنجا با تابلوهايي مواجه شد که روي آن نوشته شده بود «لطفا" سنگ‌ها را نخوريد» و او با تعجب به دنبال کسي مي‌گشت که اين را نوشته بود و سرانجام آن «روشن ضمير» را يافت و از او دليل اين نوشته‌ را پرسيد و پاسخ شنيد آدم‌ها بايد به مرحله‌اي برسند که ارتکاب کارهاي زشت در نظر آنها مثل خوردن سنگ باشد. اينقدر تعجب‌برانگيز. که اگر کسي شنيد اين کار بد را کسي کرده است اينقدر تعجب کند که تو از خواندن آن متن تعجب کرده‌اي. مولوي هم پرده از کارهاي زشت که چهره‌اي زيبا دارند، برگرفته است و به تاکيد مي‌گويد «تو گمان کردي کنون نان مي‌خوري»؟ حال آنکه، «زهرمار و قاتل جان مي‌خوري». حقيقت کارهاي زشت، زشتي است و آنچه آدم به مرام مي‌خورد، «زهرمار» است و «قاتل جان و ايمان» هرچند ظاهري شيرين داشته باشد. حالا اگر از اين منظر به ماجرا نگاه کنيم آيا باز هم در خيابان‌هاي مشهد شاهد قانون‌شکني خواهيم بود؟ آيا بازهم درازدستي دزدي بي‌وجدان را خواهيم ديد که 4 ميليون و 200 هزار تومان پول خبرنگاري را که وام مسکن گرفته است از روي پيشخوان بانک چنگ بزند؟ آنهم خبرنگاري که دغدغه مردم همه ذهن و زندگي‌اش را گرفته است آيا شاهد اين همه نازيبايي‌ها خواهيم بود؟