او يک روزي شهيد شده است
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
 
  هميشه گفته‌ام، او يک روزي، يک جايي «شهيد» شده است والا اين همه زيبايي در وجود کمتر کسي مي‌توان يافت. حداقل 20 سال است که من او مي‌شناسم و او نه تنها از زيبايي رفتارش در گذر زمان کاسته نشده است که هر روز هم زيبابين تر، زيبا‌گوتر و زيباروتر شده است. شما که غريبه نيستيد، هر وقت دلم براي شهدا تنگ مي‌شود به قامت او نگاه مي‌کنم. مردي که از اکثر عملياتها، تيري و ترکشي، زخمي و دردي به يادگار دارد. ترکشي که گاهي تير مي‌کشد و دردي که «امان‌کش» مي‌شود اما او جز به رضا، آخ هم نمي‌گويد، او از ميان «درمان و درد وصل و هجران» دقيقا پسندد آنچه را جانان پسندد». نگوييم، مگر مي‌شود؟ مگر چنين آدم‌هايي هم در چنين هنگامه‌اي وجود دارند؟ بله هستند و نوري اگر هست از وجود ستاره‌سان آنهاست و الا از سياره‌ها که نوري بر نمي‌خيزد، او در زمان جنگ، بي‌ادعا، سنگر جهاد را بر سنگر علم ترجيح داد، تا فضا براي تحصيل ديگران امن باشد. در جبهه هم سرداري و سربازي برايش فرقي نمي‌کرد. او به «اداي تکليف» مي‌انديشيد و هرگز در پي «ادا در آوردن» نبود. معمولا آخرين نفري بود که غذا مي‌گرفت و ساير امکانات تا اگر از ديگران چيزي افزون ماند به او برسد. حتي براي بستن زخم‌هايش هم هنگامي باندي و چسبي مي‌گرفت که کسي منتظر دريافت آن نباشد. او پس از جنگ با يادگاران آن روزگار سرخ روزگار را سبز مي‌گذراند، مقررات شهروندي را، بهترين عامل است و با عملکرد خويش، امر به معروف را نيکوترين آمر، مردم را به شدت دوست دارد و در خانه نيز آنقدر اخلاقش نيکوست که گاه خانواده در حسرت يک اخم و‌تخم او مي‌مانند. هنوز زنش نمي‌داند او چه غذايي را بهتر دوست دارد، چون هر غذايي بوده است او با روي خوش و سپاس فراوان ميل کرده است. او همبازي صادق دخترکانش است و خانه‌اش چنان پر مهر است که سال آنجا، هر دوازده ماه، مهر نام دارد. او همه تلاشش را مي‌کند تا از قوانين تخلف نکند. تا کاري که مي‌کند، زحمت‌آفرين براي ديگران نشود. او دستانش، زمخت است. کار مي‌کند. او مردم را آنقدر دوست دارد که نمي‌تواند با کسي قهر باشد. او...
بگذريم، او آنقدر نور دارد که هر کس او را ببيند، مي‌فهمد، او روزي، جايي، شهيد شده است...