قدرت‌طلب بسيجي نيست
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:


«قصه تلخي» است، تلخ، تلخ است، «شمشادقدان» به گمان باطل رخت «کوتوله‌ها» پوشاندن و به تقاص «کوته قامتانً» تلاشگر براي فتح نقاط «قدرت‌خيز»، «تبر» شدن و بر قامت شمشادها کوبيدن. حال آنکه سروها و شمشادها «از هرآنچه رنگ تعلق پذيرد آزادند». «بسيجي» را مي‌گويم هم او که زمان جنگ «شير جبهه و مظلوم شهر»ش مي‌خوانديم و ديرگاهي، کساني، «ديگران» را در قامت خشونت ديدند و به اشتباه، «بسيجي» را «خشونت‌خواه» خواندند و امروز، باز کساني، بسيجي را «قدرت‌طلب» و «متکاثر» و... مي‌خوانند. حال آنکه بسيجي هرگز چنين نيست که اگر اينگونه کسي بود، بسيجي نيست. دروغي است آميخته به ريا، شهوت‌خواهي است با چشماني کور وانديشه‌اي ناسالم که بايد چون لکه‌اي آلوده از دامن پاک بسيج پاک شود. يادش بخير، مرجع اعلاي شيعيان، حضرت آيت‌الله‌العظمي بروجردي، که وقتي گفتند، طلبه‌اي دزدي کرده است، گفت، کجاست؟ و وقتي او را به حضور آوردند، عمامه از سر آن طلبه‌نما برداشت و فرمود: اين را هم از ما دزديده بود، يعني به رغم خيال آنها که مي‌خواستند، آن وصله ناجور را به دامن روحانيت بچسبانند، چنان درسي داد که همه، هميشه بدانند، آنکه در لباس مقدس خيانت مي‌کند، نه از جماعت «جامه‌داران»، که دزدي است به آن «جامه» درآمده، که نبايد، از او دفاع کرد، بلکه به صراحت در طرد او از آن ساحت بايد کوشيد. پس آنکه در لباس بسيج بر خلق خدا، خشونت مي‌ورزد، بي‌آنکه براساس قانون در پي اجراي قانون باشد، وآنکه به بسيج به چشم يک «فرصت» براي تکاثر زر و زور مي‌نگرد، آلوده دامني است که اگر بيرونش نرانند، چون ويروس بر سلامت خواهد تاخت و دامن پاک را مشوه خواهد کرد. اين يک واقعيت است که در آن هيچ ترديدي نيست. بسيجي، مهربان‌ترين مردم است در ميان جماعت. او نه «اسطوره‌اي» فرادست که «اسوه‌اي» در دسترس است در کنار من و تو... در کار، آنکه بيش از همه تلاش مي‌کند و زبان به طعنه تيز نمي‌کند و نه تنها بيش از حق خود نمي‌خواهد که از حق خود هم ايثار مي‌کند، بسيجي است. هم او که هرگز براي کار، ساعت مشخصي قائل نيست. بسيجي همان کسي است که براي اعتلاي کلمه الله و اسلام و ايران، در ورزش، از جان مايه مي‌گذارد. همان دانش آموزي است که براي گشودن درهاي «فردا» همين «امروز»، با همه وجود و با تحمل کمبودها، درس مي‌خواند. او اگرچه در زمان جنگ لباس خاکي مي‌پوشيد تا خدا را بيش از هميشه به ياد بياورد، اما امروز در هر لباس و هر جايگاهي مي‌شود، منظم‌ترين، خوش‌رفتارترين و صادق‌ترين‌ها را بسيجي ناميد بي آنکه از آنها کارت شناسايي بخواهيم، بسيجي تجسم زندگي اسلامي است، که بايد مظهر شئون خداوندي باشد. مهربان خداوندي که از هزار و يک نامش، اکثريت قريب به اتفاق نامهايش شرح بسيط مهرباني است.
بسيجي، يک شهيد بالقوه است و زندگي اش بايد آنقدر زيبا باشد که بتواند در آرزوي مرگي زيبا، صادق باشد و شهادت نصيبش شود. بسيجي ها، بي‌ادعا مردماني هستند که دعايشان اصلاح امور، رفع گرفتاري‌ها و بهترين زندگي براي مردم است و براي اجابت اين دعا نيز خود باهمه وجود تلاش مي‌کنند.
بسيجي، قانونمند است و به حق، با ايمان رضا مي‌دهد و خواهان عدالت است ولو برعليه منافع او باشد.
بسيجي، عاشق است، عاشق و هرآنکه جز اين باشد، بسيجي نيست. پس نگوييد فلان کس چه کرد و آن ديگري چه مي‌کند. براي ما در فرهنگ‌نامه معرفت، جلوي کلمه بسيجي، چنين تعاريفي گذاشته‌اند، پس هرکس با اين تعاريف نمي‌خواند، هرکه باشد و در هرجا، هرچه باشد، بسيجي نيست.