باد در پرچم بيگانه
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:


«اسم» براي آدم‌ها مثل «پرچم» است براي کشورها و هر کشور مطابق باورها و فرهنگ خود، پرچم خود را انتخاب مي‌کند و بر اساس شاخصه‌هاي يک فرهنگ يک پرچم مي‌تواند پذيرفته باشد، اما همان پرچم با همان هندسه گاه از آنجا که با فرهنگ يک کشور ديگر همخوان نيست، نمي‌تواند چندان پذيرفتني باشد، اما هر پرچم در کشور خودش عزيز و قابل احترام است و مردم آن ديار بدان حرمت مي‌گذارند و همواره براي اهتزاز آن در قله‌هاي افتخار مي‌کوشند. «اسم» هم به نوعي همين شرايط را دارد، مثلا يک اسم در يک کشور زيباست از آنجا که مفهوم خوبي دارد، اما از آنجا که در زبان ديگر با لغت‌هاي نازيبا هم‌رديف مي‌شود، پذيرفتني نيست. حتي اگر هم پذيرفتني باشد، اما از آنجا که اسم براي هر کس در برگيرنده شخصيت اوست آنهم منطبق بر فرهنگ موطن، نمي‌توان اسامي بيگانه بر فرد گذاشت، شايد بيل و جورج و اسميت و هيلاري و... براي آمريکاييان اسامي زيبايي باشد اما در فرهنگ ايران زيبا نيست، ما اسامي زيبايي چون محمد و علي و فاطمه و زهرا و زينب و... در فرهنگ ملي- اسلامي خود داريم و نام‌هايي چون سياوش و فرهاد و آرش و کاوه و سيمين و نرگس و نسرين و نسترن و .. حيف است با چنين اسامي زيبايي کسي دنبال اسامي بيگانه برود...
اسم براي محل کسب و مغازه هم مثل انتخاب نام براي فرد است و بيانگر شخصيت او و صد البته در اين اسم‌گذاري بايد سنخيت را هم در نظر گرفت، مثلا «عکاسي کمال‌الملک» زيباست اما «پنچرگيري کمال‌الملک» چندان زيبا نمي‌نمايد. «کتاب فروشي» ابن‌سينا زيبنده است اما «کباب‌فروشي» ابن‌سينا جالب نيست. حالا از اين زاويه به نام‌گذاري اماکن که با عمومي شدن شکل خصوصي خود را هم از دست داده‌اند نگاه کنيد، چقدر اسامي خارجي و نامانوس با «فرهنگ ايراني»، نگاه‌ها را مي‌آزارد؟ چقدر غلط‌نويسي‌ها «ذوق آزار» است؟ و... فکر مي‌کنم بايد خيلي‌هامان در انتخاب نام براي محل کارمان دقت بيشتري داشته باشيم و ديگران را هم به مسئله توجه بدهيم تا ماجراي نام‌گذاري‌هاي نامتناسب از شهرمان رخت بربندد و ديگر در خيابانهاي مشهد و همه شهرهامان شاهد نام‌هاي نامانوس نباشيم و ختم کلام اينکه» «پرچم ديگران» را بالاي محل کارمان به «اهتزاز در نياوريم» که پرچم ايران، فرهنگ ايران و نام‌هاي ايراني، پرافتخارترين هستند.