يلداي مهربان
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
جالب است، چقدر ما به طولاني‌ترين شب سال، توجه داريم. چقدر برنامه داريم براي اين شب، برنامه‌هايي اکثرا خواب‌آفرين، به جايي برنخورد. اصلا هم قصد اسائه ادب به دامن بلند «يلدا» را نداريم. تازه از سنت‌هاي خوب آن از جمله ديد و بازديدها و مهرباني‌هايش دلخوشيم اما سوءالم اين است که يک صدم اين برنامه و اين نشست‌ها و برخاست‌ها، براي بلندترين روز سال هم داريم: اصلا بلندترين روز سال چه روزي است؟ مي‌دانيم؟ به هرحال روز نماد کار و تلاش است و ما هم به کار افزونتر نيازمنديم. هم براي زندگي خودمان و هم کشورمان که هيچ کشور و هيچ زندگي بدون تلاش و کار مضاعف ساخته نمي‌شود. حداقل من نشنيده‌ام از آسمان «زر» ببارد بر سر بعضي‌ها و بدون کار، زندگي آنان به سامان باشد. در آموزه‌هاي ديني هم تصريح شده است به اينکه «ليس للانسان الا ما سعي» هيچ «گنجي» جز با «رنج» به دست نمي‌آيند، آنکه در راحت خويش گنج‌هايي انباشت دارد، مصداق همان شعر قديمي است» «يا خودش دزد بوده، يا پدرش،»و الا «زر نباريده ز آسمان به سرش»، مولاي عدالت‌پيشگان عالم، آقا امام علي(ع) نيز نشاني حق‌هاي مدفون شده را پاي برج‌ها داده است... بله، از راه حلال هم مي‌شود به مال حلال رسيد و اين جز با سعي و تلاش ميسر نشود. اين را همه مي‌دانيم و براي رسيدن به زندگي بهتر و حلال هم محتاج «بيداري» افزونتر هستيم. والا هر ملتي که «خواب» افزونتر و شب‌هاي درازتري داشته باشد، روزگار تلخ‌تري هم خواهد داشت و آناني که براي رسيدن روز لحظه‌ها را مي‌شمارند و در کار، سرازپاي نمي‌شناسند، فرداهاي بهتر خواهند داشت، مطمئنا،

اما امشب، يلدا مي‌تواند بهترين شب سال باشد با بهترين روزهاي سال اگر در «برپاشنه» مهرباني بچرخد و «همنشيني»ها به «هم‌انديشي»ها و «همکاري»هاي سازنده گره بخورد و به ازاي هرچند خانواده‌اي که گردهم مي‌آيند، يک «تعاوني» بر محور تقوا و کار و کار و کار شکل بگيرد. «کار» که هم «عبادت» است و هم «جوهر مرد»، جوهري که مي‌تواند به گوهر تبديل شود،
در اين تعاوني‌ها، همه اعضاي خانواده‌ها از بزرگ تا کوچک مي‌توانند نقش‌آفرين باشند از تجربه پيراني که در خشت‌خام، آينه‌سان مي‌بينند تا جواناني که جوهرشان جوش و شور و تحرک است. از مردان تا زنان که هر کدام مي‌توانند نيمي از سيب موفقيت باشند. در اين رهگذار، تواناترها، دست ‌کم‌توان‌ترها را خواهند گرفت و همه، همچون انگشت‌هاي دست خواهند بود که وقتي کنار هم قرار مي‌گيرند، يک نيرو شکل مي‌گيرد که کارهاي بزرگ از آن ساخته است، هر چند باز «يک دست»، «صدا» ندارد بلکه هر دست، به دست‌ها بايد تبديل شود تا‌«صدا» شکل بگيرد و «صلاي» سازندگي زندگي و کشور را سر دهد.
من شب يلدا را از اين رو مبارک مي‌دانم که مي‌تواند کدورت‌ها را بپيرايد و آدمها را گردهم آورد و در اين گردهم‌آمدن‌ها، گرد غربت، تنهايي، کدورت و ناتواني از ميان برداشته مي‌شود. من شب يلدا را از اين رو مبارک مي‌دانم که فرداهاي مبارکي خواهد داشت.
من شب يلدا را از اين رو مبارک مي‌دانم که به هم و سرنوشت هم انديشه خواهيم کرد آنها که برخوردارند و فرادست، به فرودستان هم فکر خواهند کرد و به آناني که خداوند «عيال» خويش خواند و براي آنها در اموال برخورداران حقي قرار داده است انديشه و براي رفع مشکل آنان و پرکشيدنشان به روز خوشي خواهند کوشيد. پس شب يلدا مي‌تواند شب خدا باشد. اگر ما در خداباوري به يقين و در يقين به اخلاص و به توحيد رسيده باشيم.