بمب‌هاي متحرک
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بترسيم از کساني که «چيزي» براي از دست دادن «ندارند»، بترسيم از آنهايي که «دست» از «آينده» هم «مي‌شويند»، بترسيم از آنهايي که براي رسيدن به «ته خط»، با همه توان «مي‌دوند»، بترسيم از آنهايي که «غروري» برايشان نمانده است از فقر، از... از... بترسيم...
آدم‌هايي با اين ويژگي‌ها، به «بمب متحرک» مي‌مانند که به هرجا روند، فقط منتظر «جرقه‌اي» هستند براي «انفجار»، دقت کرده‌ايم؟ دقت کرده‌اند بزرگان که «آستانه تحمل» مردم چقدر پايين آمده است؟ توجه دارند که عامل بسياري از ماجراها و «حوادث»، حتي حوادث رانندگي، قبل از هر چيز ريشه در پايين آمدن آستانه تحمل مردم دارد؟ تعجب نکنيم. خودرو و جاده و خيابان بخش جزئي حادثه‌اند، مسئله اين است که همه عجله دارند، يک بوق، يک ترمز، ما را از «کوره» درمي‌برد، به گونه‌اي که «کوره آتشفشان» مي‌شويم و تنها «تصادف کردن» حالت خوشايند ماجرا مي‌شود، اگر فقط با تصادف تخليه شويم،؟ دست به يقه شدنهاي بعد از «تصادف» را «کم نديده‌ايم» ما و گفتارهاي «ناپالوده» را «کم نشنيده‌ايم»، «بزرگان»، اما آيا ديده‌اند؟ شنيده‌اند ؟ بنده خدايي مي‌گفت برنامه دوربين مخفي خارجي‌ها را که تلويزيون نشان مي‌دهد ، مي‌بينيم که چقدر مردم با آرامش با ماجرا مواجه مي‌شوند و پس از آنکه مي‌فهمند شوخي است، لبخند مي‌زنند و مي‌روند، اما ما ... يقه مي‌درانيم از هم، «بي‌حساب»، «بي‌کتاب». او مي‌گفت يا «هيمه» فراوان زير «ديگ بخار» ما گذاشته‌اند که زود به نقطه جوش مي‌رسد و يا «نقطه جوش» ما را پايين آورده‌اند که به اندک «سوختي»، «بلاساز» مي‌شود.
نمي‌دانم چرا، مسئولان بايد پاسخ وضع موجود را بدهند، آنهايي که به قاعده بايد بر امور اشراف داشته باشند، بايد بگويند. چه شده است، و چه مي‌شود و چه بايد بشود تا آستانه تحمل مردم بالا برود. و الا قلم خبرنگار قلم «طرح سوءال» است نه ارائه «پاسخ»،...
چند روز پيش که به عيادت خبرنگار قديمي - به بستر بيماري افتاده -در بيمارستان قائم رفته بوديم، خبرنگاري از رسانه‌اي ديگر را ديدم و او هم به خاطرات گذشته مراجعه کرد و گفت يادت هست چقدر جامعه فعال بود و پرنشاط و ما خبرنگاران چقدر شور داشتيم براي کار، براي راه افتادن کار مردم اما امروز، انگار نه رمقي در ما مانده است و نه در مردم. فقط آستانه تحمل پايين آمده است. هم در ما و هم در مردم...
نمي‌دانم چه بايد گفت و چه بايد کرد، فقط خوب مي‌دانم آدمي که به «پايان خط» رسيده است يا براي رسيدن به آن تلاش مي‌کند، از همراه بردن ديگران هم پرهيزي نخواهد داشت.