50 هزار تومان قيمت جان دو نفر
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 قيمت جان آدمي ارزان شده است، انگار، وگرنه کسي حاضر نمي‌شد با دريافت«50 هزار تومان» يک مرد جوان 27 ساله را بکشد. تازه نيمي از اين 50 هزار تومان هم قيمت خون خود اوست، بله، با 50 هزار تومان دو نفر جان مي‌بازند، هم قاتل، هم مقتول. اين در خبر صفحه حوادث روزنامه ديروز در ماجراي يک قتل درتايباد، تصريح شده بود. راستي چرا؟
آيا قيمت جان، ارزان شده است، يا انسانيت در بعضي افراد، قبلا" مرده است؟
گاهي آدم مي‌ماند که ما چگونه زندگي مي‌کنيم در جامعه‌اي اينگونه، جايي که«گوهري‌ترين» شئ و «قيمتي‌ترين» گوهر، يعني«جان انسان» چنين در معرض تاراج است، چقدر بداقباليم که هنگامه زيست ما با چنين جماعتي همزمان شده است،...
باز به خبرهاي حوادث نگاه کنيم» چاقو، ابزار اول در جنايت است، چاقويي که اگر به دست«طبيب» بيفتد، مي‌تواند جان ببخشد، اما به دست نااهلان مي‌افتد تا جان بستاند، من در عجبم از جامعه که در برابر اين پديده زشت واکنشي نشان نمي‌دهد، حال آنکه مي‌تواند و به گفته «اهل فضلي»، هم «حاکميت» و هم«جامعه» نشان دادند، «مي‌توانند» در برابر برخي رويدادها، «موضع محکم» بگيرند. حاکميت با تبليغ و پيام‌رساني خوب، مردم را در برابر«وبا» هوشيار کرد و جامعه هم چنان حساس شد که همه مي‌دانيم. پس هم «حاکميت» مي‌تواند«جامعه» را «کنترل» کند و هم جامعه قوه «خود کنترلي» بالايي دارد. حال آنکه کل تلفات وبا، با تلفات نصف روز چاقوکشي قابل مقايسه نيست،

آيا نمي‌شود، مردم را نسبت به خطر اين«آلت قتاله»، هوشيار کرد؟ نمي‌شود خانواده‌ها را واداشت، تا «چاقو»ها را از جيب جوانان خود بيرون بکشند، آنگونه که براي مقابله با وبا، برگ سبزي را از لقمه فرزند خود بيرون مي‌کشيدند؟ باور کنيد اگر، در زمان عصبانيت، چاقو در دسترس نباشد شاهد بسياري از قتل‌ها نخواهيم بود. به هر حال تا خودرويي نباشد، تصادف نيست. تا بمب نباشد، انفجار نيست و تا چاقو نباشد، دريدن نيست و در بسياري از مواقع هم کشتن نخواهد بود. بياييم به حرمت انسانيت، براي حفظ جان خودمان، چاقوها را از جيب فرزندان، دوستان و برادرانمان بيرون بياوريم. بدانيم، از آدم عادي به يک قاتل تبديل شدن فقط چند لحظه عصبانيت و چاقو بدست شدن است. خيلي از آنها که به عنوان قاتل بر سر چوبه دار رفتند، هرگز باور نمي‌کردند، روزي چنين سرنوشتي داشته باشند، اما چاقوي همراه و وسوسه قدرت و پايين آمدن آستانه تحمل و يک بگو و مگو... از آنها قاتل ساخته است. حال آنکه اندکي هوشياري و همراه نداشتن ادوات خطرناک مي‌تواند چنين سرنوشتي را بر هم زند. باور کنيم گاهي، گفته آن شاعر که مي‌گويد: «... من از بازوي خود دارم دلي خوش
که زور بنده آزاري ندارم...»
به آرزو براي همه تبديل مي‌شود. کاش، همه از بازوي خود دلخوش باشيم و هرگز، گرد آزار ديگران نرويم. چه50 هزار تومان بدهند چه 50 ميليارد تومان.