رانندگي در خط مرگ
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

  (07/01/84)
پسر يازده ساله، پدر مثلا 40 سال، موضوع رانندگي، مکان يک خيابان مشهد، زمان روز، مثلا پنج‌شنبه، پسر که خيابان را خلوت مي‌بيند، در حالتي ميان شوخي و جدي به پدر مي‌گويد: اجازه بدهيد من «رانندگي » کنم. پدرنگاهي از سر «مهر»‌به او مي‌اندازد و به «لبخندي »‌برگزار مي‌کند بدون آنکه «پاسخ »پسر را مستقيم بدهد. دقايقي بعد به جايي مي‌رسد که «خيابان» هم «وسيع» است هم «خلوت» باز پسر، با اصرار تقاضايش را تکرار مي‌کند، «پاسخ پدر»، اما همان لبخند است و چند لحظه نگاه، پسر باز اصرار مي‌کند. او يک پشتيبان هم دارد، نه اشتباه نکنيد، مادرش نيست، بلکه دخترکي 6-5 ساله است که روي صندلي عقب نشسته است حالا پدر بايد در برابر اصرار دو کودک مقاومت کند، مخصوصا يکي از آنها که در «سن پادشاهي» قرار دارد، آخر در آموزه‌هاي تربيتي هم داريم که بچه تا 7 سالگي «امير » است و در ادبيات عاميانه هم مي‌خوانيم «حکم بچه از حکم سلطان بالاتر است،» خوب حالا پدر در برابر اصرار آنها قرار دارد، اصراي که هر لحظه بيشتر و پدر سرانجام تسليم مي‌شود، پسر جاي راننده مي‌نشيند و پدر در صندلي کنار، اما پايش را کنار پاي پسر مي‌گذارد تا مراقب باشد و پسر حرکت مي‌کند. يک دور، دور فلکه مي‌زند، پدر مي‌گويد بس است و پسر باز خواهش، باز اصرار و دخترک هم به کمکش مي‌آيد در اصرار و التماس کردن او...دور دوم به پايان مي‌رسد و پدر مصر است که پسر قانع شود و کنار برود اما باز اصرار کودکانه، فقط همين يک دور آخر، و پدر تسليم مي‌شود اما... يک خودروي ديگر مي‌آيد و دور آخر، پايان نمي‌رسد يک تصادف تلخ با يک قرباني، قرباني به نام پدر، پدر قرباني شد و پسر ماند با يک عمر حسرت و دخترک مجروح شد تا او هم در حسرت روزهاي آينده، همراه پسرک باشد،‌اما... راستي اين «قصه» با اين پايان «تلخ» نمي‌شد رقم نخورد؟ چه کار مي‌کنيم ما با خود، با سرنوشت فرزندان خويش، اين قصه تلخ است. فقط مي‌خواهم بگويم مراقب باشيم. با احترام به قانون اجازه ندهيم، دست بي‌احتياطي، «قصه‌»هايي چنين پر«غصه» برايمان بنويسد، به ياد داشته باشيم که همانگونه که يک لحظه غفلت يک عمر پشيماني به دنبال مي‌آورد يک لحظه احتياط و احترام به قانون هم، ما را از پشيماني که گاهي به پهناي يک عمر است، نجات مي‌دهد. پس پدر و مادر عزيز، دوست داشتن را با رعايت قانون به فرزندانمان بياموزيم و به آنها هم تعليم کنيم، قانون براي راحتي و آسايش و حفظ سلامتي ما وضع شده است. بياييم براي سلامتي خود هم که شده به آن احترام بگذاريم...