دست چپ
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

  دوبار، عملم کرده‌اند. عمل...، دکتر مي‌گفت به خاطر اين است که با «دست چپ» بار زيادي برداشته‌اي. راست مي‌گفت دکتر، با دست چپم همه بارها را برمي‌دارم. کسي که «دست راست» نداشته باشد، چاره اي ندارد ولو. فشار زيادي به جسمش وارد شود، او يک جانباز بود که دستش را در کربلاي جبهه، جا گذاشته بود تا دست ما از عزت و آزادگي کوتاه نشود، او «يک دست» داشت اما همان را هم بسان پرچمي براي عزت ايران وايراني در اهتزاز داشت. هر چند خيلي‌ها صدايش را نشنوند، آخر مي‌گويند يک دست صدا ندارد،‌اما...
حق پرستاري را به همسران جانبازان بالاي 50 درصد مي‌دهند اما براي امثال ما که زير 50 درصد هستيم و همه زحمت ما روي دوش همسرمان است هيچ خبري نيست. او هم نمي‌تواند سرکار برود، بايد به من برسد، به فرزندانم و ما همه بايد از يک دست چپ نان بخوريم که چندان هم نمي‌تواند به گاه معلمي با گچ روي تخته بنويسد.
و باز يک جانباز با 45 درصد جانبازي، به هزار زحمت گواهينامه رانندگي گرفتم اما به من گفتند «رانندگي با ماشين داراي فرمان هيدروليک و دنده اتوماتيک» که شنيدن اين، آدم را به تيک عصبي مي‌اندازد. آخر من از کجا مي‌توانم خودروي مدل بالا تهيه کنم؟ او مي‌گفت فقط جانبازان بالاي 50 درصد مي‌توانند از سهميه خودروي بنياد استفاده کنند. او مي‌گفت: افسر پليس که وضعم را فهميد، هشدار دارد که سوار خودروهاي معمولي نشوم چون در صورتي که خداي نکرده اتفاقي بيفتد، بيمه يک ريال هم نمي‌دهد، او مي‌پرسيد چه بايد بکند؟، و من نمي‌دانم چه پاسخي بدهم. قانون را نمي‌دانم، نحوه احقاق حق را نمي‌دانم، مثل خيلي چيزهاي ديگر که نمي‌دانم اما اين را خوب مي‌دانم که جانبازان ما هر درصدي که داشته باشند 100 درصد دين خود را به کشور و نظام ومردم «ادا » کردند. ما اما براي «قضاي» آن هم خيلي کم گذاشته‌ايم.

خيلي، بعضي از ما نمره منفي هم برايمان زياد است. در سنجش کارنامه عملکردمان در قبال جانبازان چون در کارنامه، به کار نمره مي‌دهند نه به حرف و شعار و...،
... و باز يک جانباز» آقاي بني‌اسدي، يک تشکر از شما دارم و يک گلايه.
تشکر به خاطر حساسيت‌هاي شما نسبت به مسائل اجتماعي و آنچه به قلم مي‌آوريد، مخصوصا وقتي قلم براي شهيدان و حماسه‌سازان در دستانتان بي‌تاب مي‌شود اما بگذاريد، گله‌ام را هم بگويم» انگار قلم شما هم جانبازان رااز ياد برده است،
ديري است ، شما هم از ما نمي‌نويسيد... او مي‌گويد و من نمي‌دانم چه پاسخي بدهم.
من که «مسئول» نيستم، يک «سوءال کننده» ام اما ياد آن کلام سرشار از «انذار» امام مي‌افتم که در يکي از آخرين پيام‌هاي خود فرمودند اگر مسئولان از شما غفلت کنند به آتش عذاب الهي گرفتار خواهند شد و من به تحقق اين وعده امام که براساس سنت خداوندي و عدل الهي است، مسئولان را هشدار مي‌دهم،
...قلم ما، با اين واژه‌هاي کوچک هرگز نمي‌تواند، سرايش گر شعر جهاد و مقاومت و استقامت شماياني باشد که به فرموده رهبر انقلاب، هر روز يک بار شهيد مي‌شويد، شما تجسم «من ينتظر،،،» هستيد و ما هنوز در فهم يک جرعه از انتظار همچنان تشنه‌ايم. اما ياد حرف‌هاي جانباز ديگري مي‌افتم که ارزش قلم را به يادم مي‌آورد. جانبازي که گفته‌هايش را در روزنامه يازدهم دي ماه خوانديم. او مي‌گفت، اهل قلم همچون معلم، شان پيامبري‌دارند، پس اين شان را بايد حرمت داشت و خدا کند دستان ما که نتوانست، حرمت تفنگ را در سالهاي نه چندان دور ادا کند، بتواند حرمت دار قلم باشد. قلمي که با نوشتن از درد مردم اداي تکليف مي‌کند، مخصوصا از دردهاي پرشمار قبيله جانباز که اهل دردند.
اما آخرين نکته» کانون حمايت از جانبازان و آزادگان خراسان رضوي افتتاح شد، آنهم بدون حضور حتي يک مسئول، لطفا سوءال نکنيد، جانبازان پس از 68 دقيقه انتظار، خود مراسم را برگزار کردند.....