رفيق‌هاي جهنمي
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

يادداشت «رفاقتهاي کثيف» که در روز دوشنبه هفته گذشته در همين صفحه به چاپ رسيد بازتاب خوبي داشت. از جمله يک پدر که بر فرداي فرزندانش مي‌ترسيد. فردايي که اگر غفلت کند، فرزندانش راه به بيراهه خواهند برد. او مي‌گفت: سعي مي‌کنم در فرزندانم «شخصيت مثبت» ايجاد و تقويت کنم و به آنها بگويم، هرکسي شايسته رفاقت با آنها نيست. سعي مي‌کنم آنها را آنقدر در ذهن خودشان «بزرگ» ترسيم کنم که ديگران نتوانند آنها را «کوچک» کنند و به ابزاري براي بازي دربياورند. وي تاکيد داشت که من همه تلاشم را مي‌گذارم، اما... معناي امايش هم اين بود که «جامعه» چه خواهد کرد. من که نمي‌توانم لحظه به لحظه با آنها باشم. پس چه خواهد شد؟ پرسش اين پدر نگران را با اين توضيح پاسخ دادم که بزرگترين تاثير را بر شخصيت افراد، بزرگان خانواده مي‌گذارند و گفتم شما با طراحي حساب شده مي‌توانيد، «فهم مثبت» از زندگي را به آنها منتقل کنيد تا ديگران نتوانند، از زندگي، چهره‌اي تاريک ومنفي در ذهن آنان نقش کنند. بياموزيدشان که «رفاقت»، تنها دربستر کارهاي شايسته و مثبت است نه تا «ته خط». آنها بايد ياد بگيرند توقع «رفيقان جهنمي» را با «نه» قاطعانه پاسخ گويند تا ديگر کسي به شيطنت در آنها طمع نکند. اگر آنها جايگاه خود را بفهمند و به فهم شايسته از زندگي برسند، آن وقت اگر همه دنيا از «رفيق ناباب» پر شد، غم مداريد که فرزندتان به «سلامت» خواهد رست.
* «مادر»ي هم در تماس با تحريريه روزنامه، در ميان گريه تاکيد داشت، که وقتي «پدر» از دست مي‌رود، ديگر فرزندان به حرف دل سوخته مادر گوش نمي‌دهند او مي‌گفت، رفيق بازي شده همه کار پسرم و مي‌ترسم از روزگاري که او هم رفاقت را از نوع آن ماجرا که نوشتيد در پيش گيرد. او نگران بود، حق هم داشت ومن از او خواستم با مراجعه به دفاتر مشاوره که از سوي نهادهاي مختلف داير است راههاي مواجهه با فرزندش را فراگيرد و براي کنترل او از بزرگان و محترمين خانواده کمک بخواهد.

* شهروند ديگري هم حرفهاي فراواني داشت. از جمله اينکه وقتي در عالم سياست، بعضي‌ها حاضر مي‌شوند به هر روشي، حريف را از ميدان بدر کنند بايد منتظر بازتوليد آن روشها به شکل ديگر باشند که لزوما در عرصه جامعه، به شکل کلمه وکلام نخواهد بود. او بداخلاقي‌هاي سياسي را در جامعه به شکل پرخاشگري و خشونتهاي فيزيکي مي‌ديد و تاکيد داشت بايد بزرگان که قطعا طالب رسيدن جامعه از وضع موجود به وضع مطلوب هستند، خود را براي گذر از وضع موجود به وضع مطلوب مهيا کنند و الا آنکه «خود» را نتواند «تغيير» دهد، هرگز نخواهد توانست در پي «تغيير جهاني» برآيد. او با به يادآوردن اين ضرب‌المثل که «ذات نايافته از هستي بخش/کي تواند که شود هستي‌بخش» تاکيد داشت آنکه بر نفس خويش امير نشود در مديريت ديگران هم موفق نخواهد بود.

* شهروند ديگري هم به هشدار مي‌گفت در مشهد که طبق آمار اعلام شده 760 هزار حاشيه‌نشين داريم و آنها از يکسو خود را محق در برخورداري از امکانات هم‌طراز با ساير شهروندان مي‌دانند و از سوي ديگر، بدان دست نمي‌يابند، رفتارهاي پرخطر روزافزون خواهد بود و اين خيلي هم دور از ذهن نيست. حرف او اين بود که مسئولان چه پاسخي دارند براي اين حاشيه و چه برنامه‌اي براي حاشيه‌نشينان تا فرداروزي، شاهد حوادث تلخ‌تر از اين نباشيم. او مي‌گفت اگر، به مقوله «پيشگيري بهتر از درمان است» اعتقاد داشته باشيم مي‌توانيم با هزينه کردن هدفمند بخشي از آنچه «بعد» از وقوع «جرم» و حادثه مي‌پردازيم از وقوع جرم و حادثه جلوگيري کنيم. حرف ديگر او هم اين بود، به جاي فربه کردن نظام حقوقي و دستگاههاي عريض و طويل پليس و دادگستري و زندان و... به فربه کردن اعتقاد و مهارت زندگي آنها کمک کنيم تا ديگر به پليس و زندان و قاضي نياز نباشد.
* تني چند از شهروندان هم در تماسهاي خود با طرح اين پرسش که چرا به اينجا رسيديم و پاسخ را بايد از که بخواهيم از «سردرد»، حرفهايي زدند که بازگو کردن آن باعث «دردسر» مي‌شود. اما روح کلي همه صحبت‌ها، يافتن راههاي برون بردن افراد گرفتار به سمت شايسته وبايسته بود، با کمترين دردسر،