امنيت اجتماعي
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

«امنيت» لااقل به اندازه«نان شب» واجب است، که اگر نباشد، «نان شبت» را«روز روشن»، به زور از چنگت درمي‌آورند و تو حتي، فرصتي براي«فرياد» هم پيدا نمي‌کني که اگر هم همه وجود فرياد شوي، باز گوشي براي شنيدن نيست.
اصلا" زماني مي‌توان از «نان» سخن گفت که«جان»، در «امان» باشد والا جهان هم اگر از نان پر باشد، لقمه‌اي به حلاوت از گلويت پايين نخواهد رفت.
يک شهروند مي‌گفت، خبرهاي حوادث را که مي‌خوانيم، از قتل‌ها و زورگيري‌ها و سرقت‌ها و... که مطلع مي‌شويم قبل از اينکه به فکر نان بيفتيم، به فکر محافظت از جان مي‌افتيم. او معتقد بود، براي توليد امنيت، نيز مانند هر مقوله اجتماعي، حاکميت و نهادهايي چون پليس و دستگاه قضا بايد حمايت شوند و هم با هشدارهاي مکرر رسانه‌ها هوشيار، او مي‌گفت نمي‌توان براي هر نفر يک محافظ گذاشت و براي آن محافظ هم محافظ، اما با هوشياري مي‌شود امنيت را توليد و از آن محافظت کرد و شرط اين هم همراهي خود مردم است. براين اساس اولا" همه بکوشيم اخلاقي پيراسته داشته باشيم تا فرزندان ما هم «متخلق» شوند، دوم «قناعت» را بياموزيم تا «فزونخواهي» به جبر، ما را دراز دست نکند، سوم، «دست‌دهنده» داشته باشيم و دست‌گيري را چون سنت حسنه‌اي به کار گيريم تا کسي آنچه داريم از دست ما بدر نياورد.
به فکر سلامت ديگران باشيم تا ديگران هم به فکر ما باشند و... مطمئن باشيم اگر ما خود حق همديگر را بدهيم، کمتر کسي براي گرفتن حق خود به شيوه ناحق متوسل خواهد شد،

* شهروند ديگري هم با بيان اينکه«امنيت، حق ماست» خواستار توجه مسئولان شده بود. با اين تاکيد آنکه بالاتر مي‌نشيند بايد براي بالاتر بردن درجه امنيت جامعه هم تلاش کند. او براي ملموس‌تر کردن بحث مي‌گفت: اينکه بداني... بچه‌ها که به مدرسه مي‌روند... برمي‌گردند زندگي مي‌کنند و بزرگ مي‌شوند و تو به کار و تلاش و سازندگي مشغولي. امنيت آرامش خيال دارد انسان را آرام و راحت به خواب مي‌رساند. خواب که درماني از دارو اثرگذارتر است.
اما اگر نباشد چه...؟ اگر گاهي باشد چه؟ آن وقت بايد خودت بچه‌ها را به مدرسه ببري در شلوغي صبح و ظهر و بعدازظهر که خسته و عصباني و مکدر از گردش چرخ بر مي‌گردي تا لختي بياسايي بايد نهار نخورده دوباره بروي بچه‌ها را از مدرسه به خانه برگرداني. او تاکيد داشت: امنيت از امنيت اجتماعي شروع و الي آخر... تا مدينه فاضله... ادامه مي‌يابد.
او مي گفت: تا بزرگان براي امنيت کار بزرگ نکنند کار به سامان نمي‌آيد. اما مردان بزرگ اين سرزمين را هيچگاه و هيچ شخص عادي نمي‌تواند به آساني ملاقات کند در شهر نيستند در صف‌هاي ما حضور ندارند در مساجدي که مي‌نشينيم، نمي‌نشينند... و در خيابانهايي که ما در ترافيک آن به خستگي مي‌رسيم نيستند...
شايد به جرأت بتوان گفت روزنامه هم نمي‌خوانند اما اين ماجرا اميدواريم که تلنگري باشد که جدي‌تر باشند. کمتر، شعار بدهند و يادشان باشد که از شعار به موفقيت‌هاي چشمگيري دست يافتيم.

* شهروند ديگري هم مي‌گفت، خبرنگاران‌تان را به حاشيه‌هاي همين شهر مشهد بفرستيد تا روزگار ما را ببينند. او اصرار داشت به مسئولان بگوئيم، آنها مدام در بيم و هراس زندگي مي‌کنند و اين خيلي عذاب‌آور است. حرف او اين بود که اگر جايي آتش بگيرد، ما خود براي مهار آن تلاش مي‌کنيم اما از آتش‌نشاني هم انتظار حضور سريع و به موقع در محل داريم. در مقوله امنيت و حراست از آرامش هم همين توقع هست. ما هم حساسيت داريم و هم حساسيت پليس را مي‌خواهيم. او که تماسش قطع شد، ياد سخن يک کارشناس مسائل اجتماعي افتادم که معتقد بود اگر به حاشيه‌ها توجه نکنيم حاشيه‌نشين‌ها به «متن» جور ديگري نگاه خواهند کرد و اگربه اين باور برسند که حق آنها اينجاست، حالا به درست يا غلط آن وقت اگر برج و باروي منازل سر به آسمان هم بکشد و حساس‌ترين سيستم‌هاي امنيتي هم در منازل لحاظ شود، باز ايمن نخواهيم بود.
او معتقد بود مولفه اصلي توليد و نگهداشت امنيت، «عدالت» در همه شئون«اجتماعي» است.