انقلاب در روستاي ما
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

 
سال 57من يک کودک 8 ساله روستايي بودم، در روستايي به نام«نوغاب افضل‌آباد» از توابع بخش«مرکزي» شهرستان«بيرجند». اما شور انقلاب را با همه کودکي‌ام درک مي‌کردم. و آن را هم مديون معلماني بودم که درس انقلاب را هم به ما تعليم مي‌کردند. آن روزها، حال و هواي خوبي داشت هر معلم، هر روحاني، هر دانشجو در روستاي خود مي‌شد، محور حرکت‌هاي انقلابي.
آنها، راهپيمايي‌هاي روستايي در حمايت از انقلاب تشکيل مي‌دادند و از اين روستا به آن روستا مي‌رفتند. يادم هست وقتي يکي از علاقمندان رژيم گذشته، يقه معلم ريزنقش اما مومن ما را گرفت که«مردک، تو حقوق از اعلي‌حضرت مي‌گيري و بر عليه منويات ايشان کار مي‌کني؟» و معلم جواب داد: من از بيت‌المال حقوق مي‌گيرم، از سرمايه‌هاي اين کشور تا فرزندانش را نسبت به آنچه دارند و آنچه بايد داشته باشند آگاه کنم... من نان فکرم را مي‌خورم... آن«ديالوگ» هنوز در خاطرم مانده است، هر چند 27 سال از آن زمان مي‌گذرد و باز خوب به ياد دارم. آقامعلم را که مي‌خواست نماز خواندن را هم به ما ياد بدهد اما همين که الله اکبر را گفت تا نماز را شروع کند، بازرس وارد مدرسه شد و او بسم‌الله را به يک سوءال تاريخي پيوند زد» بسà«سيف‌ابن ذي‌يزن» پادشاه کجا بود؟ و يکي از دانش‌آموزان هم که متوجه ماجرا شد فورا" جواب داد: «يمن»، و بازرس نيز با شنيدن پاسخ حرفي براي گفتن نيافت و رفت،

روزهاي راهپيمايي هم معلم‌ها محور بودند. آنها که از قضا هنرمند و نقاش هم بودند. با نقاشي تصاوير امام روي پرچم، شور ديگري به مردم مي‌بخشيدند. اين اواخر که، «پرچم شير و خورشيد» را از سردر مدرسه هم پايين کشيده بودند و «پرچم سفيد با نقش امام»، را به اهتزاز درآورده بودند. ديگر از بازرس و جاسوس و ... هيچ کس ديگر نمي‌ترسيدند. مراسم دعا براي سلامتي شاه و خاندانش هم ديري بود که در مدرسه برگزار نمي‌شد و ما بچه‌ها هم عکس آنها را از اول کتابهامان کنده بوديم و... شاه قبل از آنکه از کشور برود، از دل ماها رفته بود و انقلاب قبل از آنکه در کشور پيروز بشود در جان ما پيروز شده بود و امام قبل از آنکه به ايران بيايد، به ايمان ما آمده بود و...
يادش بخير آن روزها. مادرانمان نان مي‌پختند و براي شهري‌ها مي‌فرستادند تا کسي گرسنه نماند. با«هيزم» سرماي زمستان را سر مي‌کردند تا در اوج اعتصابات نفت بيشتري به شهري‌ها برسد.
يادش بخير، همه مهربان بودند با هم، حتي آنهايي که کدورتي از هم داشتند و قهر بودند، به برکت مهر انقلاب، آشتي کردند و در کنار هم قرار گرفتند. همه مردان برادر شدند و همه زنان خواهر و دست به دست هم دادند به مهر تا ايران سربلند بماند. کاش آن مردم را و آن فضاي مقدس را قدر مي‌دانستيم.