هنوز هم مهربان‌ترين هستيم؟
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

دلم نمي‌آيد بگويم دچار «‌قحط‌سالي» عاطفه شده‌ايم، آخر روزگاراني در دل هر کداممان هزار «‌آبشار» عاطفه بود. «‌فواره» نبود که بگوييم، «‌فواره»، چون بلند شود، سرنگون شود حتي اگر فواره عاطفه باشد. آبشار بود، از بالا فرو مي‌باريد و «‌سخاوتمندانه» هم از زمين رفع عطش مي‌کرد و هم چشم‌هاي به تماشا آمدگان را از شادماني و زيبايي لبريز مي‌نمود. اما امروز؟،
از کنار «‌دست‌هاي کمک‌خواه» و استمداد‌طلب به راحتي مي‌گذريم بماند که « بر زمين خوردگان» را هم نمي‌بينيم، حتي اگر در خون باشند؟ به جايي برنخورد، صحنه‌هاي تصادف را به نظر درآوريد، افراد گرفتار آمده در چنگ «دعواگران»را به خاطر آوريد، آن وقت داوري کنيد که چقدر «‌تفاوتش‌در رفتار ما را از « بي‌تفاوت‌ها» جدا مي‌کند، « مي‌ترسم»‌به مسايلي از اين دست «‌تامل» کنم، آن وقت «‌توي دل» من و شما خالي مي‌شود. و با دلي که تويش خالي است نمي‌شود زندگي کرد. به پشت خالي مي‌ماند به گاه رزم و به خالي بودن زيرپاي آدمي مي‌ماند به هنگام عبور، من هم از اين حالت خيلي مي‌ترسم، خيلي، پس چيزي نمي‌گويم، فقط به ياد مي‌آورم شعر سعدي را، همان شعري که از بس مشهور است، نمي خوانيم،،

« بني‌آدم اعضاي يکديگرند
که درآفرينش ز يک پيکرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار...»
بقيه شعر‌را‌هم نمي‌نويسم تا احترام بگذارم به اين حقيقت که ماهمه، «‌برگ‌هاي » رسته « بر يک درخت» هستيم و درکنارهم، «رخت زيبايي » را برتن درخت مي‌پوشيم. فرو افتادن هر کداممان، يک قطعه از زيبايي را کم مي‌کند. پس مراقب هم باشيم. در خيابان‌ها، بر زمين خوردگان را دست گيريم، حيف است در خيابان‌هاي مشهد، کسي تصادف کند و خود مجبور باشد، افتان وخيزان رو به بيمارستان برد و يا در خياباني ديگر، صداي فردي گرفتار آمده در دست چند«قلچماق» به گوش کسي نرسد و يا دست نيازمندي در سرماي زمستان، خالي بماند و مردم آبرومند دست خالي، دلشان هم خالي شود. هفته نيکوکاري است» با ياري نيازمندان نشان دهيم که بازهم مي‌شود در اين ديار «آبشارهاي مهرباني» و عاطفه رابه تماشا ايستاد. نشان دهيم هنوز مهربان‌ترين هستيم...