قصه زن و غصه هايش!
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

(18/12/84)
* «اين زن چه کار بايد بکند» تيتر يادداشتي بود که دوشنبه به چاپ رسيد و بازتاب‌هاي فراواني از سوي مردم داشت. آنقدر که شرمنده همت و لطف مردم شديم و بر نعمت زندگي در کنار چنين«غيرتمردي» خداي را شکر کرديم و... بگذاريد، حرف مردم را بزنيم، مردمي که مطمئنم، صداي خدا از زبان آنها شنيده مي‌شود. * چند دبير هستيم، تعدادي از محرومين را تحت پوشش داريم و با همين حقوق اندک معلمي، براي کمک باز هم آماده‌ايم. * يک پزشک از گلشهر تماس گرفت که دل پردردي هم داشت. خلاصه حرفش اين بود» به مسئولان بگوييد، اين مردم شايسته خدمت هستند، نه اينکه براي خدمتکاري هم شغلي نداشته باشند، * ما کشور فقيري نيستيم، از حيث ثروت از نظر تئوري و حتي قانون هم فقير نيستيم اما نمي‌دانم چرا با اين همه ثروت و دارايي، «فقير هستيم»، او مي‌گفت هر کس جواب اين سوءال را مي‌داند به من هم بگويد. * يک شهروند هم گفت، چندان برخوردار نيستم اما حاضرم نان خود را با آنها قسمت کنم. * دهها شيرمرد و شيرزن که نماد غيرت خداوندي و همت ايراني بودند همه آمادگي خود را براي هر نوع همکاري و مساعدت اعلام کردند و تماس‌ها تا لحظه نگارش اين مطلب در روز چهارشنبه همچنان ادامه دارد. من قدردان همه اين مردم هستم، به عنوان يک عضو«کوچک» جامعه از اين همه«بزرگي» احساس غرور مي‌کنم. * روابط عمومي روزنامه هم از حجم بالاي تماس مردم در اين زمينه خبر دادند. آنها هم همت بالاي مردم را ستودند. * اما... نمي‌دانم اين اما... را بنويسم يا نه... اما شما که غريبه نيستيد. حتي يک مسئول هم در اين رابطه تماس نگرفت. فقط وقتي عطارياني، همکار پرتلاش ما، براي حل مشکل ادامه تحصيل دخترک از تحصيل بازمانده با آموزش و پرورش ناحيه مربوطه تماس گرفت، گفتند بازرسي اداره، مسئله را بررسي مي‌کند اما تا لحظه نگارش، از نتيجه بررسي، بي‌خبريم. * تعدادي از شهروندان هم در تماس با نگارنده گفتند، حاضرند هر نوع کمکي به نيازمندان داشته باشند، منتهي هم بايد به نيازمند و هم نهاد يا افراد واسطه اعتماد داشته باشند. * من افتخار مي‌کنم در روزنامه‌اي قلم مي‌زنم که مورد اعتماد شهروندان است و مردم«خراسان» را از خود مي‌دانند، هم آنها که براي درددل تماس مي‌گيرند و يا حضوري مي‌آيند و هم آنهايي که همت خود را به آزمايش مي‌گذارند و ما نيز خدمتگزار همه هستيم.