فهم حسيني درنوروز ايراني
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

   (28/12/84)
سبز مي‌نويسم واژه‌هايم را، سرخ مي‌شوند، اما کلمات، مي‌خواهم از رويش گل‌هايي بنويسم که زمين را سبز مي‌کند، اما گويا کسي در من است که واژه‌هايم رابه ستايش گل‌هايي وا مي‌دارد که زمين را تن‌پوشي سرخ مي‌پوشانند. سرنوشتن از بهار دارم اما در سرم، از راز بهار، شعر، سرود مي‌شود. دست مي‌کنم ومشتي خاک بر مي‌دارم، مي‌خواهم بوي خاک باران خورده به قرارم آورد. اما... خاک را که بر مي‌دارم، بو که مي‌کشم، بي‌قرارتر مي‌شوم. اين خاک اين خاطره خطير آفرينش، بي‌تابم مي‌کند. چشم از زمين بر مي‌گيرم و به قلب زمان مي‌نگرم، قبله عشق را نشانم مي‌دهد و چله‌نشيناني که اربعين عشق را به روايت نشسته‌اند، جانم از اين روايت محدث مي‌شود و من به « حديث» نوروز « لب مي‌گشايم که بااربعين گره خورده است و در دل سفره‌اي مي‌گسترانم که « سين اولش»، سرخ است به رنگ شهادت و « سين» دومش، سيماي حسين است، عليه‌السلام که جان جهان مي‌شود و « جمال جميل» حق را به ياد مي‌آورد. به « سومين سين»، لب معطر مي‌کنم و «‌سلام علي آل‌طه و سين» مي‌خوانم. «‌سين چهارم»، سوره کهف است و « ام حسبت ان اصحاب‌الکهف والرقيم کانو من آياتنا عجبا» اين آيه‌اي است که مي‌گويند سربريده امام‌حسين (ع) بر نيزه مي‌خواند، به دنبال «‌پنجمين سين» مي‌گردم کسي درمن به تلاوت، لب معطر مي‌کند» ...سرني درکربلا مي‌ماند اگر زينب نبود کربلا در کربلا مي‌ماند اگر زينب نبود... غمي جانم رالبريز مي‌کند، اما فرح دوباره باز مي‌گردد، با « سين ششم» و اين وعده عاشقانه که» ... سکه به نام محمد است... هرچند بوزينه‌ها، روزي چند از منبر او بالا بروند، عيدانه «‌هفتمين سين» را به سلامي دوباره زينت مي‌دهم به آقايي که سال و ماه بر مدارا و مي‌چرخد و شواهد مي‌گويد آن روز نو، آن نوروز، چقدر نزديک است. آنقدر که مي شود صداي پايش را شنيد، آنقدر که مي‌شود تمام قدايستاد و به او سلام گفت و پا به راه شد... امسال، سبز و سرخ، يک معنادارند، نوروز امسال، يک «‌روزنو» است که با اربعين توامان شده است، تا از عاشورا بگويد و مردمي که با نقش‌آفريني در عاشورا، امروز مي‌خواهند سنت‌هاي حسيني را در زندگي خود به سيره عملي خويش تبديل کنند. مهرباني را، طراوتي دوباره ببخشند و ديده‌ها را در ديد و بازديدها به چهره هم روشن دارند و دل‌ها را نيز هم. نو بپوشند و به نو ديدن و نو گفتن زيبايي‌ها، کدورت‌ها و کهنه‌کينه‌ها را بشويند. جوانترها، آينه شفاف خود را در زاويه‌اي قرار دهند که از خشت‌هاي پير، تدبير به تماشا گذاشته مي‌شود و... در اين روزها، چنان کنند که «‌عيد» نام روزهاشان باشد. «علي‌گونه» بشوند در دستگيري از بر زمين‌ماندگان، «‌حسيني» بشوند به حق گفتن، «‌حسن» بشوند به صبوري و استواري بر حق و « رضا» بشوند به علم‌انديشي و بردباري وبازکردن مشت‌هاي پرفريب ماموني و... «‌محمدي» بشوند در عمل به همه حق‌ها و حقيقت‌ها و... قرآني بشوند در يک کلام. براي اثبات خوبي‌هاي نوروز، دنبال دليل نگرديم. زيبايي خوبي يا خوبي زيبايي‌ها که نياز به «‌مدرک» ندارد. درک‌مان رااز زيبايي‌ها و خوبي‌ها بالا ببريم اين خيلي بهتر است. (ص۲)