ضرورت نوشوندگي ايمان
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 بزرگترين معجزه پيامبر اکرم، پس از قرآن، شخص«محمد» بود و چه اعجازي بالاتراز سخن گفتن از«حق» در هنگامه‌اي که اندازه«گليم‌ها» را«زر و زور و تزوير» تعيين مي‌کند؟ «معجزه محمد» اين بود که آمد و اين«نظم باطل» را بر هم زد تا«نظم حق» بر مدار حقيقت و حقانيت شکل گيرد، براي من، نه«شق‌القمر» لازم است نه «شفاي کور» و «جان بخشيدن به مرده» و عصاي موسي، من «ايمان خود» را مديون مردي هستم که درهنگامه «مرگ» از«زندگي» مي‌گفت و اعجاز او احقاق«حق انساني زنان بود»، در زماني که«گودال»، سرنوشت آنها را درخويش به پايان مي‌برد.
بي‌آنکه اين«نقطه پايان»، آغازي هم داشته باشد، من اعجاز پيامبر اسلام را در«سلامي» يافتم که «سلاح» محمد بود و هيچ‌کس بر او در سلام پيشي نتوانست گرفت. من از او معجزه‌هاي زيادي«سراغ» دارم که هر کدام براي ايمان آوردن امتي کافي است. من ديده‌ام که او همراه يارانش کار مي‌کند بلکه افزون‌تراز آنها هم حتي،
او را ديده‌ام که در ميان مردم چنان«دايره‌وار» مي‌نشيند و ياران خود را مي‌نشاند که«مهتر» از«کهتر» بازشناخته نمي‌شود چه در باور او همه انسانها در گوهر انسانيت همسان هستند و او از کلام خداوند خود را چنين تعريف کرده است. «بشري مثل شمايم که بر من وحي مي‌شود». و هدف آمدنش هم اين است که ما همه، جريان«وحي» را درجان خويش«حس» کنيم و اگر او مبعوث شد تا وحي بر او نازل شود. ما «انزال وحي رادر جانمان جشن بگيريم» تا مبعوث شويم. فکر مي‌کنم فرق ما با پيامبرها در همين باشد که آنها مبعوث مي‌شوند تا وحي بر آنها نازل شود، ما بايد دل به نزول وحي بدهيم تا مبعوث شويم و اعجاز پيامبر اين بود که با«خلق حسن» و«حسن رفتار»، هم وسعت وحي را به تماشا گذاشت و هم ما را تا بلوغ بعثت، برکشيد.

من از پيامبرم، نمي‌خواهم آسمان را به زمين بياورد و زمين را به آسمان ببرد و از دل کوه«اشتري» بيرون کشد و يا از آسمان عدس و بصل و... فرود آورد تا اعجازش را ببينم من اعجاز را در نگاه او مي‌يابم که همه را عادلانه مي‌نگرد. من دست او را «بيضي»تر از هر«موسي» مي‌بينم هنگامي که در ميان مردم کار مي‌کند و روزي خويش را از دل«دست و دل باز» زمين با عرق جبين و کد يمن مي‌گيرد و در جنگ نيز چنان مي‌رزمد که مولا علي(ع) نيز به او پناه مي‌برد.
فکر مي‌کنم اگر پيامبر اعظم، هيچ اعجازي نداشته باشد، جز همين يک کلام که مردم را به راست‌گويي مي‌خواند، کفايت مي‌کند تا همه، هميشه و هر روز به او ايماني هزارباره بياوريم و در هر ايمان چند گام به اوج يقين نزديکتر شويم. معتقدم بايد هر روز ايمانمان را تازه کنيم، شايد روزي پنج بار و شايد هم هر لحظه، که اگر شهادتين نخست کفايت مي‌کرد روزي ده بار در اذان و اقامه براي نماز ما را به تکرار شهادتين تعليم نمي‌کردند، ايمان‌مان را بايد در نظر و در عمل تازه کنيم آنگونه که شايسته درک اعجاز پيامبر باشد....