کودک ربايی!
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

(11/02/85)
بار ديگر يک حادثه تلخ اتفاق افتاد تا تازيانه‌اي باشد بر فراموشي و «غفلت» ما. يک کودک 42 روز به گروگان «دزدان سلامتي» و فزونخواهان مال مردم رفت تا ما به خود بياييم که از حوادث تلخ درس هاي شيرين بياموزيم. پيکر «زخم آجين» شده کودک هم سند شيطان صفتي چند ناجوانمرد بود و هم گواه غفلت ما که هم در عدم فرهنگ‌سازي نمايان است و هم در فقدان آموزش به فرزندانمان. شبيه اين ماجرا سال قبل در مشهد اتفاق افتاد که باز چند جوان بلندپرواز مي خواستند پر و بال نحيف يک کودک را سکوي پريدن کنند و در آخرين روزها نيمي از گوش کودک را براي والدين او فرستادند و باز در روزنامه ديروز خوانديم که هوشياري مردم و حضور به موقع پليس يک کودک ربايي را در مشهد در کمتر از يک ساعت پايان داد. از اين قبيل مسائل و حوادث تلخ در شهرهاي مختلف اتفاق افتاده است و همان روزهاي اول که تب جامعه بالا مي رود ما هم به فرزندان خود هشدار مي دهيم اما روزي چند که مي گذرد، ما هم مي گذاريم و مي گذريم. تا باز تازيانه‌اي سهمگين چون اين خبرها ما را به خود آورد و باز به گفتن هشدارها، لب بگشائيم و باز فراموشي، راستي چرا؟ آيا نمي شود آموزه‌هايي براي نيفتادن کودکان در دام هايي چنين به آنها تعليم کرد؟ آيا نبايد معلمان و والدين هر روزه به کودکان خود يادآوري کنند که: - به افراد غريبه اعتماد نکنند و از آنها چيزي قبول نکنند و از دست آنها چيزي نخورند و نياشامند؟... - هر نوع پيشنهاد افراد ناشناس را از جمله پيشنهاد سوار شدن به خودرو يا موتورسيکلت و... بدون لحظه‌اي ترديد رد کنند، - اگر با مزاحمت افراد ناباب مواجه شدند از پليس و افراد مطمئن کمک بخواهند و يا حتي الامکان از آن مکان دور شوند. - از تردد در مکان هاي خلوت به جد بپرهيزند. - هيچ گونه اطلاعاتي از خود و خانواده خود به غريبه ها ندهند. - اگر در خانه تنها هستند در رابه روي ناآشنايان و يا آشنايان غير مطمئن نگشايند. بزرگترها نيز به ياد داشته باشند که امانت دار اطلاعات مالي و خانوادگي خود باشند و از درميان گذاشتن آن با ديگران بپرهيزند. چه ممکن اس-ت ولو يک در هزار- افرادي يافت شوند که وضعيت مالي والدين آنها را وسوسه کند و به فکر پليد گروگانگيري از اين دست بيندازد... اگر خداي نکرده، در حادثه‌اي از اين دست گرفتار شدند، پليس را دوست مطمئن و کوشاي خود بدانند و از همان لحظه اول او را در جريان بگذارند و از دانش و تجربه و توان آنها استفاده کنند و خود بي مشورت به همان راهي نروند که جانيان مي خواهند. به هرحال در کنار پليس، ما خود بايد بيش از هرکس درتوليد امنيت و آرامش براي خود و خانواده خود کوشا باشيم. يک نکته ديگر» والدين و نزديکان و دوستان افراد بزهکار که از حوادثي از اين دست آگاه مي شوند هم بايد در اولين لحظه ماجرا را به پليس اطلاع دهند. اين به نفع همه هست حتي فرزند و خويشاوند و دوست مجرم آنها، چه از سنگين تر شدن پرونده او و دست يازيدنش به جرم هاي بزرگتر جلوگيري مي کند و از سوي ديگر خانواده‌اي را از نگراني و شهري را از احساس عدم امنيت نجات مي دهد و هم به يک فرهنگ تبديل مي شود تا مادران ديگر هم اجازه ندهند فرزندشان به گروگان گيري فرزند آنها بپردازد. به ياد داشته باشيم اگر همه بر محور حق زندگي کنيم و با حق ستيزان حتي اگر فرزند ما باشند بستيزيم خواهيم توانست در جامعه‌اي سرشار از آرامش که حق ما هم هست زندگي کنيم. اما اگر قرار باشد خانواده‌ها، جرايم فرزندان خود را بپوشانند و... فرداي سختي پيش رو خواهيم داشت...  (ص۶)