انگشت تدبير
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

(12/02/85)
مي‌گويند آمريکايي‌ها ضرب‌المثلي دارند به اين شکل که «هرجا وينستون و کوکاکولا هست، پرچم آمريکا در اهتزاز است،» آنها هويت خود را براساس منافع آمريکا تعريف کرده‌اند و در هر سو مي‌خواهند بادي به اين پرچم بدهند. فکر مي‌کنم ما هم در برابر اين نگرش مي‌توانيم شعار «شعورمند» خود را طرح کنيم و از آنجا که هويت ما را اعتقاد و انديشه ما شکل مي‌دهد، بگوييم، «هرجا حجاب و نماز هست پرچم پرافتخار ما در اهتزاز است» و هرکس براي احياي عدالت و معارف ديني تلاش مي‌کند، حالا در هر گوشه جهان که مي‌خواهد باشد و هر مليت و زباني مي‌خواهد داشته باشد او از ماست و در هويت، با ما همسان. از اين منظر، نگاه به مقوله حجاب متفاوت مي‌شود و حتي آنها که آن را امري، صد در صد «خصوصي» هم مي‌دانند نمي‌توانند، «عموميت» آن را نفي کنند. پس ما اگر نگاه اعتقادي هم به مقوله حجاب نداشته باشيم، ناگزير خواهيم بود از منظر هويتي و تمدني، بدان اهتمام ورزيم تا پرچم عزت ما همچنان در اهتزاز باشد. دراين رهگذار بايد غفلت‌زدگان را بيدار کرد و راه اين بيداري هم «نه داغ است و نه درفش» بلکه «احياي» امر به معروف و نهي از منکر است و نه چيز ديگر، اين را هم تصريح کنيم که «خوش‌حجاب» و «بدحجاب» همه شهروندان ايران و فرزندان اين ملک هستند و در برخورداري از مواهب آن برابر و امنيت و امان حق همه آنهاست. اما از نظر نبايد دور داشت که در جامعه ما، قانون به عنوان تبيين‌کننده روابط اجتماعي، يک سري بايدها و نبايدها را وضع و بدان تاکيد و تصريح و براي مرتکبان خلاف آن، مجازات تعيين کرده است. پس اگر، نگاه ما به مقوله حجاب اعتقادي نباشد، به عنوان شهروندان متمدن و وظيفه‌شناس ملزم به رعايت قانون حجاب خواهيم بود. يادم هست سال قبل در بحثي پيرامون حجاب که بسيار هم چالش‌برانگيز شد، نوشتم لااقل بايد به حجاب به اندازه مقررات راهنمايي و رانندگي اهميت قائل بشويم و اين را هم بپذيريم که هرکس، قانون را ناديده بگيرد و از چراغ قرمز رد شود و يا در اتوبان از لاين مخالف حرکت کند، ناگزير با خودروهايي که از روبرو و در مسير خود مي‌آيند، شاخ به شاخ خواهد شد و او نمي‌تواند ديگران را مقصر بشمارد چه او خود وارد راهي چنين پرخطر شده است. روشن اينکه امروزه آنکه حجاب را لااقل به اندازه قانوني آن رعايت نمي‌کند با آنکه در لاين مخالف رانندگي مي‌کند فرقي نمي‌کند، هر دو تصادف مي‌کنند، هر دو، پس هرکس مي‌خواهد رانندگي کند بايد مسير عبور خود را هم وفق مقررات انتخاب کند تا نه تصادف پيش آيد و نه در راه‌بندان بماند و نه به کوچه بن‌بست گرفتار آيد. آنکه به شهري مي‌آيد. پيشاپيش قوانين آنجا را هم پذيرفته است و حق ناديده گرفتن آن را ندارد، چه گفته‌اند «از شهر مي‌توان رفت اما از قانون شهر نه». پس آنکه زيستن در جامعه‌اي را با شرايط ويژه مي‌پذيرد، شرايط آن را هم بايد گردن گذارد. نگوييم حجاب مسئله‌اي خصوصي است. بلکه مسئله‌اي شخصي هست اما زماني که به کوچه و خيابان کشيده مي‌شود، مسئله‌اي خصوصي نيست که بانگ برمي‌دارند بعضي‌ها، که چرا در امور خصوصي مردم دخالت مي‌شود؟ شما در حريم خصوصي خود مي‌توانيد، هر جور مي‌خواهيد زندگي کنيد. چنانکه در منزل خود، خودروي خود را هرجور و هرجا مي‌خواهيد مي‌توانيد پارک کنيد اما همانطور که پارک کردن در خيابان مستلزم رعايت قوانين است آمد و شد در خيابان هم قانونمند مي‌باشد. از طرف ديگر وقتي آسيب‌هاي اخلاقي و رواني پديده بدحجابي، همه را هدف مي‌گيرد ديگر کسي نمي‌تواند از خصوصي بودن آن سخن بگويد. چنانکه از صاحب اسلحه کسي نمي‌پذيرد که بگويد، اسلحه خودم است و دست خودم را روي ماشه مي‌گذارم و با اراده خودم شليک مي‌کنم... اين مسئله‌اي خصوصي است، اين درست که شايد اسلحه ملک شخصي او باشد، اما استفاده از اسلحه تابع قانون است نه باري به هرجهت. از اينکه بگذريم، حجاب، مثل ساير قوانين نيازمند فرهنگ‌سازي است و با «برخورد»‌درست نمي‌شود. گره‌هاي ظريف اجتماعي-فرهنگي را بايد با سر انگشت تدبير و تعامل گشود، نه با دندان برخورد،... (ص۲)