تيغ شيطان
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 «ايدز» که «طاعون قرن»‌نام گرفته و دنيا عليه آن بسيج شده تاکنون چقدر قرباني گرفته است؟ جاي دوري نمي‌رويم، در همين مشهد خودمان، تابه حال چند نفر «جان»‌بر سر اين بيماري گذاشته‌اند؟ در ماجراي «وبا»، که سال گذشته همه را در «تب و تاب» فرو برد چه؟ چندنفر سر گذاشتند و برنداشتند آيا آمار اين دو بيماري در شهري مثل «مشهد» يا مثلا «اصفهان» و «شيراز» و کرمانشاه از تعداد انگشتان دست‌ها، فراتر مي‌رفت؟ اما وحشت از آن چنان در چشم و جان مردم نشست که همه خطر مرگ به وسيله اين بيماري را تا سبزي‌هاي لاي «لقمه نان» خود هم احساس کردند و حساس شدند و کوشيدند با نخوردن هر آنچه شائبه آلودگي دارد، از «شر» آن در امان بمانند. اما...
آيا نسبت به شيوع رفتارهاي نابهنجار که به پديده‌اي مرگ‌آفرين تبديل مي‌شود هم يک صدم آن ماجراها حساسيت داريم؟ من به صراحت مي‌گويم نه، گواه من هم همين صفحه حوادث روزنامه خراسان صفحات حوادث ساير روزنامه‌هاست و البته صفحه حوادث‌هايي که روي کاغذ نمي‌آيد اما در نگاه مردم مي‌نشيند. بياييد، صفحات حادثه را لااقل در همين چند روز گذشته دوباره بخوانيم و صفحات نانوشته که به چشم ديده‌ايم را هم در نظر آوريم.
* دختري پدرخوانده خود را در «خواجه‌ربيع» با «چاقو»‌کشت.
*‌دعوا بر سر پارک خودرو در «بلوار طبرسي» با مرگ يک نفر بر اثر اصابت «چاقو» پايان يافت.
*‌راننده 41 ساله در «پنج تن» بر اثر اصابت ضربات «چاقو»‌به قتل رسيد.
* چاقو کشي به خاطر 10 هزار تومان در «شهرک شهيد باهنر»، البته نمي‌دانم اين خبر را روزنامه‌اي نوشت يا نه اما در زبان مردم بود و دهان به دهان مي‌شد...
*‌عاملان جنايت بولوار دانش‌آموز دستگير شدند.
* سارقاني که با «چاقو»‌زورگيري مي‌کردند و...

اين‌ها «سرخط» خبرهايي بود که در همين يکي دو روز گذشته به چشم مي‌خورد. خط‌هاي سياهي که از بس تکرار شده به سرنوشت «عادي شدن جرم» مبتلا شده است که کمتر کسي «سياهي» آن را مي‌بيند، به «جغرافياي جرم» هم دقت کنيم: معمولا مناطق پايين شهر است. مردم دراين جاها با «فقر»‌زاده مي‌شوند، «همزاد» فقر بزرگ مي‌شوند و متاسفانه گروهي هم «همذات» فقر مي‌شوند و... قصه چنين تلخ مي‌شود که مي‌دانيم و بايد بدانند بزرگان، اما...
فکر مي‌کنم به ازاي هر زخمي که با «چاقو» در جان کسي مي‌نشيند، «آخ» بايد از جان همه برايد و آه «مضاعف»‌هم از دل مسئولان که مي‌بايست چنان برنامه‌ريزي کنند و عادلانه اجرا نمايند که چنين «خبر»هايي اصلا «توليد» نشود. دراين مختصر اما روي سخن با خانواده‌هاست. تاثيرگذارترين نهادي که مي‌تواند رفتارها را کنترل کند، به خصوص مادرها و همسرها که هميشه نقش «فرشته»‌را دارند. هم در زندگي و هم در نگهداري زندگي. اما اين فرشته‌ها چرا نسبت به «پنجه شيطان» که در قالب «چاقو» در جيب فرزند و شوهرشان است حساسيت نشان نمي‌دهند؟ چرا با سکوت و عدم فعاليت خود مي‌گذارند «تيغ شيطان»‌در دست جوانانشان باشد؟ هيچ فکر کرده‌ايم که اگر «چاقو»‌همراه افراد نبود به فرض هم که دعوايي رخ مي‌داد، لااقل کسي «کشته» اين جنايت نمي‌شد؟ هيچ به فرداي تلخي که در انتظار قاتل است و خانواده قاتل و مقتول فکر کرده‌ايم، اما جوان‌ها، اما مردان چاقو به دست، هيچ به «چاقوي» خود نگاه کرده‌اند که اين تيغ شيطان «دو دم» دارد و درست همان زماني که در پيکر حريف فرو مي‌رود، در جان شما هم فرو مي‌رود و درست به اندازه ضربه‌اي که به او مي‌زنيد، به خود هم ضربه مي‌زنيد؟ باور کنيد همان دم که طرف به «قتل» رسيد، شما هم «مرده‌ايد» هرچند به ظاهر بگريزيد اما خوب مي‌دانيم و به تجربه دريافته‌ايم که هيچ قاتلي نتوانسته است از خون مقتول بگريزد، دستگيري قاتل هرکه باشد و به هرجا که رود، دير و زود دارد، اما مطمئن باشيد که سوخت و سوز ندارد. باور نمي‌کنيد برويد مطالعه کنيد، حوصله مطالعه نداريد از مردم بپرسيد، خون مقتول بالاخره دامن قاتل‌ها را رها نمي‌کند. پس قبل از هرچيز انديشه کنيد و انديشه کنيم همه که از شهروندي مهربان به قاتل تبديل شدن يک عصبانيت راه است و دست به چاقو شدن. بياييد «تيغ شيطان»‌را دور بريزيم و عصبانيت‌هاي شيطاني را هم. (ص۱۳-۲۰/۲/۸۵)