قانون نداريم
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

   (04/03/85)
يک نفر بايد کاري بکند. يک نفر بايد چاقوهاي مرگ آفرين را از جيب مردم به در آورد تا فرصتي براي «دست به چاقو شدن» اصلا پيش نيايد که نقطه پايان بر خط زندگي يک انسان بگذارد. چه پس از مرگ يک انسان اگر آسمان را به زمين آوريم وزمين را هم به آسمان ببريم چاره کار نخواهد بود. اما مي‌شود علاج واقعه را قبل از وقوع کرد. مي‌شود چاقو را از دست مردم به درآورد تا دعوا نشود يا اگر شد، لااقل مرگ پايان آن نباشد. نگوييم چاقو فقط يک ابزار است و آدمها بايد آستانه تحمل خود را بالا ببرند. اين درست، اما فراواني چاقو در دست مردم و فقدان قوانين بازدارنده در زمينه توليد، فروش وخريد‌آن، وسوسه چاقوداري را به دنبال دارد و زماني که همراه داشتن آن جرم نباشد، انسان خود به خود تا آستانه جرم پيش مي‌رود. پس بايد کاري کرد. چنانکه براي سلاح گرم، قانون قاطع و«حق‌گير» است نه«سخت‌گير». «سخت» هم اگر گرفته مي‌شود از اين روست که کسي حق حيات ديگري را به رگبار نبندد. که اگر بحث اعمال قاطع قانون نبود، باور کنيد اسلحه گرم هم پشت ويترين‌ها چشمک مي‌زد و آدم‌ها هم با خريد آن، عملا شهر را به منطقه جنگي تبديل مي‌کردند. اصلا وقتي يک ترمز، يک بوق، يک چراغ، يک نگاه، يک اشاره، ما را چنان از کوره به در مي‌برد، که دست به يقه مي‌شويم. آيا اگر اسلحه‌اي در دست‌مان باشد دست به اسلحه نمي‌شويم؟ خبرهايي که از شهرهاي مختلف مي‌رسد نشانگر اين است که متاسفانه دست به چاقو شدن، دارد باب مي‌شود. فرق نمي‌کند، شما اهل خراسان باشيد يا کرمان، فارس باشيد يا کرمانشاه، همدان باشيد يا مازندران، خبرها از يک نوع است، شيوع بيماري‌چاقوکشي و حاصل اين بيماري هم مرگ، فکر مي‌کنم اگر آمارمرگ وميرهاي پديده چاقوکشي در سطح کشور را بررسي کنيم در خواهيم يافت که از هر بيماري مرگ ‌آفرين‌تر است به گونه‌اي که شايد بتوان بعد از قهرمان مرگ، جاده‌ها وحوادث رانندگي که ما را در جهان مقام اول بخشيده است، چاقوکشي مقام دوم توليد مرگ در ايران را داشته باشد. حال با اين وضعيت فکر نمي‌کنيد قانون نويسان و قانون‌گذاران و قانون بانان بايد جور ديگري به اين مقوله نگاه کنند؟ اصلا کدام بيماري است که با اين همه خطر، اين قدرنسبت به آن بي‌توجهي مي‌شود؟ ما براي هر بيماري، دهها قانون علمي وپزشکي داريم اما چرا براي توليد وخريد وفروش کاردها وقمه‌هايي که اساسا جز قتل و توليد هراس و زورگيري و... فلسفه‌اي ندارد، کسي چاره‌اي نمي‌انديشد؟ و قوانين بهداشتي اجتماعي نمي‌نويسد؟ وقتي مي‌پرسيم چرا بي‌توجهي مي‌شود، مي‌گويند طرف مي‌خواهد با اين چاقو خيار پوست بکند، حالا اينکه کسي با چاقوي ضامن‌دار وپنجه بوکس خيار پوست کند، يا نه‌؟نمي‌دانم، وقتي به اعتراض مي‌گويي، با فراواني کارد وقمه وشمشير در بازار بايد برخورد کرد؟ مي‌گويند وقتي از کارد براي تهديد و ... استفاده کنند جرم مي‌شود و مجاز به برخورد هستيم. پس پيشگيري که قانون هم بدان تصريح دارد، چه محلي از اعراب مي‌تواند داشته باشد باز هم نمي‌دانم، ماجرا به اين مي‌ماند که به پزشک بگوئيم، چه کنيم که به فلان بيماري مبتلا نشويم و او بگويد برو هروقت مبتلا شدي بيا،يعني گور پدر بهداشت و پيشگيري ، درمان وافزايش آمار درمان را عشق است، حالا اين عشق در حوزه استفاده از چاقو در برخوردهاي اجتماعي هم روز به روز زيادتر مي‌شود. گور پدر پيشگيري. آمار بالاي دستگيري چاقوکشان را بچسب، به جايي برنخورد. اما کاش مي‌شد، لااقل ما خبرنگارها در همه شهرستانهاي ايران قتل و ضرب وجرح به وسيله چاقو را آمار مي‌گرفتيم و روي ميز تصميم‌سازان وتصميم‌گيران مي گذاشتيم، شايد حساسيت آنها برانگيخته وبراي اين بيماري هم تدبيري قانوني مي‌نوشتند فراگير چون قانون منع توليد وخريد وفروش سلاح گرم وحتي قاطع‌تر ازآن هم برخورد مي کردند که با دارندگان سلاح گرم رفتار مي‌کنند. آن وقت مي‌توانيم، روزهاي خوب و بهتري داشته باشيم و شب‌هاي پرآرامش‌تري. کاش چنين بشود.(ص-۶)