امام به مردم ايمان داشت
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


امام به «مردم» ايمان داشت و «سالاري» آنها را بر سرنوشت خويش مي‌خواست و مردم هم به امام، ايمان داشتند و سيادت و امامت او را و «قافله سالاري» او راکه مرجعي «ديني» بود پذيرفتند. او مردم را «صاحب حق» نمي دانست و مردم هم «حق» را در قامت او که «علم برافراشته» حقيقت مي‌دانستند، مي‌ديدند.
و نتيجه رابطه دو سويه، شکل گيري بناي رفيعي ا ز «اعتماد»بود که تا آن زمان، کمتر سابقه داشت. «خرد جمعي» مردم در «مدرسه سياسي» امام از چنان جايگاهي برخوردار بود که امام نتيجه آن را با همه وجود بپذيرد و صراحتا" اعلام کند «ميزان راي ملت است» حالا اين راي هر چه مي‌خواهد باشد، هر چند روشن است که مردمي چنين رشيد، جز راه رشد را انتخاب نمي‌کنند،
و در همين مسير رشد و به کمال رسيدن اخلاق ومعرفت و عقلانيت که غايت هدف بعثت انبياء عظام، صلوات ا... عليهم اجمعين، است که «ديانت» و «سياست» از خاکريزهاي روبه رو، در کنار هم قرار مي‌گيرند و «سياست عين ديانت و ديانت هم عين سياست» مي گردد تا هر چه مومن تر به مفهوم صحيح سياست، سياس تر و در يک کلام تجسم المومن کيس بودن. و هر چه کيس تر و هوشمندتر، مومن تر. وطرفه اينکه «مومن سياس» را فريفتن آسان نيست و امام در مقابل دشمن فزونخواه و باطل انديش جبهه اي به غايت نفوذ ناپذير مي ساخت که با چشم باز همه چيز را زير نظر داشت با سربازان مومني که کمتر پلک مي‌زدند،
نسل پرورش يافته در مدرسه امام، قله کوه را هدف گرفتند که همسايه خورشيد بود و امکان استضاعه و برگرفتن نور آسان تر مي‌شد تا تاريکي بر جان و جهان سايه افکن نشود. امام مردم را عزيز مي‌خواست و با هر آنچه عزت مردم را و عظمت شان را خدشه دار کند، آشتي ناپذير رفتار مي‌کرد چنانکه کاخ ها در برابر کوخ‌ها سر فرود مي‌آوردند. امام مردم را نيازمند «راهنما» مي دانست، نه «قيم» و بدين تصريح داشت.
که مردم نياز به قيم ندارند و تامل در اين نکته ظريف تفاوت ماهوي نگاه امام به مردم و مردم‌سالاري و مردم‌سالاري ديني را با نگاه آناني که مردم را صغير مي‌شمارند، مشخص مي‌کند.
* امام «خدامحوري» در عين «مردم‌سالاري» و سالاري مردم را در عين عبوديت خداوند به نمايش گذاشت و به روشني نشان داد که اين دو مفهوم نه هم عرض و در تعارض که در طول يکديگر قرار دارند و آنان که با خدامحوري مخالفند در عمل سالاري مردم را هم تاب نمي‌آورند و آنان که مردم را سالار سرنوشت خويش نمي‌دانند هم در ايمان به خدامحوري از صداقت بايسته برخوردار نيستند. انسانها در نگاه امام، بزرگ بودند و خليفه بزرگي که جهان رهين منت يک اشارت اوست.
* امام نه يک شخص که يک مکتب بود و رابطه مردم با او فراتر از رابطه «مريد و مراد» رابطه عالم و متعلم و مکتب ومکتبي بود. لذا اين رابطه هرچه عميق‌تر مي‌شد عقلانيت انسانها هم کامل‌تر مي‌گرديد. برخلاف رابطه «مريد و مرادي» مصطلح که مريد، حلقه‌اي از دوستي مراد که بر گردن افکنده است رابه دست او مي‌سپارد تا هرجا که مي‌خواهد ببرد، اما آنجا که مراد ازنفس افتاد، آن مسير هم به نقطه پايان مي‌رسد، حال آنکه در هندسه رابطه، عالم و متعلم، اگر عالم هم از نفس بيفتد، متعلم راه را ادامه خواهد داد لذا در کلام خلف صالح خميني بزرگ، خامنه‌اي نيک تدبير مي‌خوانيم که راه امام خميني راه ماست... آري نام او هم پرچم هميشه در اهتزاز مرام ماست.
* امام مردم را، باور داشت، هرکه مردم را باور داشته باشد، در راه امام است و آنکه براي مردم محلي از «اعراب» قائل نيست «اعرابي مسلکي» است که مي‌خواهد خود را به لباس خميني‌باوران درآورد، و مردم هم خوب مي‌دانند خميني که بود، چه گفت و ديگران چه بودند، چه مي‌گفتند و امروز چه مي‌گويند، مردم سنجش‌گر عيار صداقت همه هستند.