ثانيه هايي به درازاي سال
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

  براي آدم گرفتار، ثانيه به ساعت مي ماند و ساعت به روز و روز به سال «شب فراق که داند که تا سحر چند است/مگر کسي که به هجران عشق دربند است،» براي آدم گرفتار، زمان پا از پا برنمي دارد و چنين است که هرلحظه «فرد»، «فرسوده تر» مي شود و بي تاب تر و حتي از همه طلبکارتر، لذا بسيار شنيده ايم که مردم گرفتار از دير رسيدن آتش نشاني، اورژانس و خصوصا پليس شکايت مي کنند. وقتي پاي حرف آنها مي نشيني مي گويند فاصله چند دقيقه اي را چندساعته آمدند... وقتي آمدند که آتش خاموش شده بود... فرد مرده بود و قاتل فرد را کشته بود و گريخته بود، وقتي در برابر اين سخنان قرار مي گرفتيم - که به تاکيد هم بيان مي شد- با توجه به فلسفه توزيع واحدهاي مذکور در سطح شهر مي گفتيم بايد زودتر برسند آقايان و باز تاکيد مي کرديم، «فرايند عادي شدن جرم»، حادقه و بيماري، نبايد «فوق العادگي ماجرا» براي ماجراديده را از ياد مسئولان ببرد. به هرحال در اين مقوله قلم زياد بر صفحه کاغذ گردانده ايم و به حق هم بوده است اما در ماجرايي که نگارنده خود در مشهد شاهدش بود در روز 14 خرداد که فردي اختيار از کف داده بود و نياز به امداد پليس 110 و اورژانس بود فکر مي کنم به نسبت زود رسيدند. نمي دانم ديگران چه موقع ماجرا را به پليس و اورژانس اعلام کرده بودند اما از زماني که من، با آنها تماس گرفتم تا زمان آمدنشان حدود هفت دقيقه طول کشيد. اما اين هفت دقيقه بر ما و مخصوصا خانواده فرد بيمار 70ساعت گذشت که هرچند ثانيه مي گفتند نيامدند و دوباره تماس بگير، به هرحال پليس و اورژانس و آتش نشاني جزء «فوريت هاي اجتماعي» هستند و اگر به فوريت نرسند و به اصطلاح «زمان طلايي» را از دست بدهند،خدمت آنها به «سکه سياهي» هم نخواهد ارزيد، حال آن که با رسيدن در زمان طلايي، ارزش طلا و بلکه افزون تر از طلا خواهند داشت. لذا نهادهايي که ماموريت فوري دارند بايد هرگز فوريت را به مرور زمان نسپارند و بدانند که در آن سو، کساني چشم به راه آنها دارند که گذر يک ساعت بر آنها مانند سالي مي گذرد و اين واقعا دشوار است اما حضور فوري آنها درمحل از آنها خاطره‌اي خوش به جا مي گذارد و «اعتماد» اين گوهر گران سنگ را بين جامعه و آن نهاد شکل مي دهد. اما از ديگر سو بايد به خانواده هاي گرفتار ماجرا هم گفت اگرچه زمان بر ما سخت و دير مي گذرد اما در واقع ماجرا «يک دقيقه» همان يک دقيقه است و يک ساعت همان يک ساعت. بپذيريم که در واقعيت چيزي فرق نکرده است. پس خويشتندار باشيم و بدانيم برادران ما در پليس اورژانس و آتش نشاني، هم به فکر ما هستند و هم به فکر انجام وظيفه خود و مطمئن باشيم در اسرع وقت به ياري مان خواهند شتافت.(ص-۶)