مادر خباثت ها
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


مادر همه خباثت‌ها، نامي است که پيشينيان به «مي» داده اند و روايت کرده اند، «روزي، شيطان جواني را به جبر گرفت که يا بايد حرمت از خواهر خويش برگيري ويا جان از پدر خود بستاني و يا پياله اي از شراب بنوشي و راه ديگري نيست. جوان آمد به فکر کردن، که خواهر را حرمت دريدن نشايد که ما به ناموس‌پرستي و غيرت، شهره ايم و جان ستان از پدررا هرکه باشد، جان مي ستانيم، پس پيش آر پياله را...
و شراب را نوشيد، عقلش از سر برفت و از خواهر، حرمت شکست و پدر را که به اعتراض برخاسته بود، بر خاک مرگ افکند و چنين بود که از هر سه گريزان هر سه را مرتکب شد و اين نبود مگر براثر شراب که کمترين مي‌نمود...» بگذريم که امروزه هم شاهد برخاستن ديو «ام الخبائث» در شهر هستيم. حتي در شهر مقدسي چون مشهد، اگرچه خبرها حکايت از اين دارد که بين مشهد و تهران و اصفهان و کرمانشاه و... فرقي نيست و شيطان، همه جا دام پهن کرده است. مخصوصا در عروسي ها که به گفته سجادپور، دبير گروه حوادث روزنامه خراسان، انگار اگر در بعضي مجالس عروسي، شراب و آن زهرماري ديگر، سوغات مرگ، نباشد صاحب مجلس احساس حقارت مي کند، روزگار را ببين کار به جايي رسيده است که اگر شيطان در مجلس نباشد، طرف احساس کوچکي مي کند و اگر بيايد با همه ازنابش، ادعاي بزرگي،

خبرهاي عروسي و پيامد آن را که باز مي‌خوانيم، بوي شيطان از واژه، واژه آن به مشام مي رسد، خبرهايي از اين دست جواناني که در مجلس عروسي مشروب خورده بودند، به جان هم افتادند... پايان خونين يک عروسي... عروسي به عزا تبديل شد... جواني که با دوستش از عروسي برمي گشت، با چاقو شاهرگ او را بريد... عربده کشي پس از عروسي و... اينها مي تواند تيترهايي باشد براي مجالسي از اين دست که ميهمانان با «کارت دعوت» مي آيند، اما با زخم کارد «عودت» داده مي شوند، بله، بازهم چاقو، پايان سرخ مي نويسد. در مجالسي که فلسفه اي جز «شادي در آغاز يک زندگي» ندارد، چاقوها فلسفه اي ديگر مي نويسند» «شيون و ماتم در پايان يک زندگي، که اگر شراب نبود و چاقو نبود صاحب آن زندگي بود،...
راستي کسي نمي خواهد اين بيماري ها را درمان کند؟ بيماري شراب‌خواري و چاقوکشي را؟... و راستي، جان، چه ارزان مي شود، اينجا؟...