شادي ايراني
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 
* اين روزها، کم نديدم کساني را که نگران شادي‌هاي پس از فوتبال بودند، نگران شادي‌ها که نه، نگران ناهنجاري‌هايي که به«بهانه شادي» رخ مي‌دهد و جز استرس چيزي توليد نمي‌کند و جز مزاحمت و مردم‌آزاري هم نمي‌توان برايش نامي پيدا کرد. والا مطمئن باشيم کسي با شادي، آنهم«شادي ايراني» که سرشار از مهرباني و نشاط و توزيع لبخند است، مشکلي ندارد که آن را حلال بسياري از مشکلات هم مي‌داند. اما به ياد بياوريم، مسائلي که در حاشيه مراسم شادي پس از فوتبال رخ داده کارهايي که گاه به «جرم آشکار» تبديل شده و برخورد قضايي و پليسي را خود به خود لازم آورده است، به اين نمونه‌ها توجه کنيد، بستن راه مردم، انفجار نارنجک‌هاي صوتي، بر هم زدن آرامش، توليد وسيع آلودگي صوتي و رواني و... هر کدام در جاي خود آيا جرم محسوب نمي‌شود و مستوجب عقوبت نيست؟ درمقابل اين مسائل چه بايد کرد؟ جز اعمال قانون؟ اما تا قانون اعمال مي‌شود فورا" گفته مي‌شود«با شادي مخالفند»، از شادي مي‌ترسند و... حال آنکه آنچه مخالفت‌برانگيز مي‌شود جرم است و نه شادي، شادي سهم همه است، خنده سهم همه هست. چه مسئول و چه مردم، چه عالم چه عامي، چه قاضي، چه پليس، چه جوان و... همه با هم، نه همه با من، اما بعضي‌ها عادت کرده‌اند، فقط خود را ببينند و «دلخواسته»هاي خود را، هر چند بسياري را«دلخسته» کنند،

* تخريب اموال عمومي و خصوصي اصلا" شادي معنا نمي‌دهد که کساني بخواهند به بهانه آن، هر کار دلشان مي‌خواهد بکنند.
* يادمان باشد، در ايام وليالي«فاطميه» قرار داريم. «سوگ روزهاي» عزاي بي‌بي، «فاطمه زهرا(س)» که حرمتش بر همه واجب است و مطمئنم همه حرمت‌داري خواهيم کرد، عزاي«مادر»مان را و هيچ چيز، حتي پيروزي فوتبال هم نمي‌تواند، ما را به کاري وادارد که در خور شأن اين ايام و خود ما نباشد.
يادمان باشد، دهه فاطميه است و ما هر چه داريم از بي‌بي‌است و روشني‌هاي دلمان را، مهرباني‌هامان را و... مديون اوييم.
* بدانيم، آنچه پس از فوتبال اتفاق مي‌افتد، يک مسئله اجتماعي است و حداکثر يک«ناهنجاري اجتماعي»، حل مسائل اجتماعي هم«نگاه اجتماعي» مي‌خواهد نه نگاه پليسي و امنيتي. هر قفل کليدي دارد چنانکه هر سخن جايي و هر نکته مکاني.
پس مسئله را فراتر از اجتماعي نبينيم و برايش فراتر از تعامل اجتماعي و اعمال قانون، تقابل از نوع ديگر را برنامه‌ريزي نکنيم.
* شادي، مخصوصا" شادي‌هاي جمعي، نيازمند فرهنگ اجتماعي است و شايسته مديريت فرهنگي. صاحبان موفقيت هم کساني هستند که با مهندسي يک طرح در اتاق فکر و با مديريت صحيح از شادي‌هاي عمومي به عنوان يک فرصت براي تقويت روحيه و همگرايي ملي استفاده مي‌کنند و بعضي‌هاي ديگر... بگذريم، ما هم بياييم و چنين کنيم» در درازمدت به توليد فرهنگ شادي و شادي بپردازيم و در کوتاه‌مدت، با مديريت صحيح شادي‌هاي مردمي، فرصتي براي تقويت همبستگي ملي بسازيم و اجازه ندهيم، «فرصت» به دست آمده به تهديد تبديل شود که مجبور باشيم برايش اتاق بحران تشکيل دهيم و هزار در هزار هزينه کنيم و يک در هزار هم فايده نبريم.
* امروز، رعنا قامتان ما، در مستطيل سبز، قرار است، فوتبال و روحيه ايراني خويش را به تماشا بگذارند، براي موفقيتشان دعا کنيم. دعا کنيم تا«ستارگان پارسي»، در آسمان موفقيت بدرخشند و «مردان خليج‌فارس» سفيران خوبي براي پيام«صلح براي همه بر پايه عدالت و معنويت» ملت ايران باشند.
* اميدواريم با پيروزي تيم ملي ايران، دوباره نسيم مهر به پرچم پرافتخار ايران بوزد و دل‌ها شاد گردد و ما هم حرمت‌ها را نگهداريم و فرصت همبستگي ملي را قدر بدانيم. شادي ايراني 
* اين روزها، کم نديدم کساني را که نگران شادي‌هاي پس از فوتبال بودند، نگران شادي‌ها که نه، نگران ناهنجاري‌هايي که به«بهانه شادي» رخ مي‌دهد و جز استرس چيزي توليد نمي‌کند و جز مزاحمت و مردم‌آزاري هم نمي‌توان برايش نامي پيدا کرد. والا مطمئن باشيم کسي با شادي، آنهم«شادي ايراني» که سرشار از مهرباني و نشاط و توزيع لبخند است، مشکلي ندارد که آن را حلال بسياري از مشکلات هم مي‌داند. اما به ياد بياوريم، مسائلي که در حاشيه مراسم شادي پس از فوتبال رخ داده کارهايي که گاه به «جرم آشکار» تبديل شده و برخورد قضايي و پليسي را خود به خود لازم آورده است، به اين نمونه‌ها توجه کنيد، بستن راه مردم، انفجار نارنجک‌هاي صوتي، بر هم زدن آرامش، توليد وسيع آلودگي صوتي و رواني و... هر کدام در جاي خود آيا جرم محسوب نمي‌شود و مستوجب عقوبت نيست؟ درمقابل اين مسائل چه بايد کرد؟ جز اعمال قانون؟ اما تا قانون اعمال مي‌شود فورا" گفته مي‌شود«با شادي مخالفند»، از شادي مي‌ترسند و... حال آنکه آنچه مخالفت‌برانگيز مي‌شود جرم است و نه شادي، شادي سهم همه است، خنده سهم همه هست. چه مسئول و چه مردم، چه عالم چه عامي، چه قاضي، چه پليس، چه جوان و... همه با هم، نه همه با من، اما بعضي‌ها عادت کرده‌اند، فقط خود را ببينند و «دلخواسته»هاي خود را، هر چند بسياري را«دلخسته» کنند،

* تخريب اموال عمومي و خصوصي اصلا" شادي معنا نمي‌دهد که کساني بخواهند به بهانه آن، هر کار دلشان مي‌خواهد بکنند.
* يادمان باشد، در ايام وليالي«فاطميه» قرار داريم. «سوگ روزهاي» عزاي بي‌بي، «فاطمه زهرا(س)» که حرمتش بر همه واجب است و مطمئنم همه حرمت‌داري خواهيم کرد، عزاي«مادر»مان را و هيچ چيز، حتي پيروزي فوتبال هم نمي‌تواند، ما را به کاري وادارد که در خور شأن اين ايام و خود ما نباشد.
يادمان باشد، دهه فاطميه است و ما هر چه داريم از بي‌بي‌است و روشني‌هاي دلمان را، مهرباني‌هامان را و... مديون اوييم.
* بدانيم، آنچه پس از فوتبال اتفاق مي‌افتد، يک مسئله اجتماعي است و حداکثر يک«ناهنجاري اجتماعي»، حل مسائل اجتماعي هم«نگاه اجتماعي» مي‌خواهد نه نگاه پليسي و امنيتي. هر قفل کليدي دارد چنانکه هر سخن جايي و هر نکته مکاني.
پس مسئله را فراتر از اجتماعي نبينيم و برايش فراتر از تعامل اجتماعي و اعمال قانون، تقابل از نوع ديگر را برنامه‌ريزي نکنيم.
* شادي، مخصوصا" شادي‌هاي جمعي، نيازمند فرهنگ اجتماعي است و شايسته مديريت فرهنگي. صاحبان موفقيت هم کساني هستند که با مهندسي يک طرح در اتاق فکر و با مديريت صحيح از شادي‌هاي عمومي به عنوان يک فرصت براي تقويت روحيه و همگرايي ملي استفاده مي‌کنند و بعضي‌هاي ديگر... بگذريم، ما هم بياييم و چنين کنيم» در درازمدت به توليد فرهنگ شادي و شادي بپردازيم و در کوتاه‌مدت، با مديريت صحيح شادي‌هاي مردمي، فرصتي براي تقويت همبستگي ملي بسازيم و اجازه ندهيم، «فرصت» به دست آمده به تهديد تبديل شود که مجبور باشيم برايش اتاق بحران تشکيل دهيم و هزار در هزار هزينه کنيم و يک در هزار هم فايده نبريم.
* امروز، رعنا قامتان ما، در مستطيل سبز، قرار است، فوتبال و روحيه ايراني خويش را به تماشا بگذارند، براي موفقيتشان دعا کنيم. دعا کنيم تا«ستارگان پارسي»، در آسمان موفقيت بدرخشند و «مردان خليج‌فارس» سفيران خوبي براي پيام«صلح براي همه بر پايه عدالت و معنويت» ملت ايران باشند.
* اميدواريم با پيروزي تيم ملي ايران، دوباره نسيم مهر به پرچم پرافتخار ايران بوزد و دل‌ها شاد گردد و ما هم حرمت‌ها را نگهداريم و فرصت همبستگي ملي را قدر بدانيم.