شهدا، امين خدايند
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

   (05/04/85)
نشسته‌ام رو به دريا که امواجش گاه تا همين نزديکي‌ها مي‌آيد، آن‌هم پس از «سان» ديدن هزار در هزار درختي که در حاشيه جاده،چون «پرچم‌هاي خدا»، سبزقامت افراشته بودند. با خود مي‌انديشم، آيا درخت‌ها سروقامت‌تر هستند يا «شهدا»‌ياران خراساني امام عشق مي‌گويند «دريا» کريم است و مهربان و من باز در اين مانده‌ام که شهيدان چه قدر کرامتشان از دريا بيشتر بود. *نشسته‌ام رو به دريا که امواجش گاه تا همين نزديکي‌ها مي‌آيد و آرامش را نقاشي مي‌کند، من اما آرامش افزونتر ازاينها را پيشترها، درنگاه شهيد مي‌ديدم که با يقين «لباس‌غواصي»‌را پوشيد و به قصد «شکستن خط»دشمن که در نوع خود «بت‌شکني»‌محسوب مي‌شد و او هم يک ابراهيم بود دراندازه خود، حتي يک ابراهيم بزرگ. چرا که بت منيت و خودخواهي را هم پيشتر شکسته بود که اين حقيقتا جهاد اکبراست. * نشسته ام رو به دريا که امواجش گاه تاهمين نزديکي ها مي رسد و من پيشترها، امواجي ديده ام از بصيرت که انسان ها را در قامت رعناي يک شهيد تا حوالي خدا رسانده است. *نشسته‌ام رو به دريا که امواجش گاه تا همين نزديکي‌ها مي‌آيد و برادراني را به ياد مي‌آورم. که يکي‌شان با امواج «اروند» آرام گرفت و ديگري درجزيره مجنون، سر «قرار»حاضر شد و بزرگترينشان، در ناوچه پيکان، قلبش هدف قرار گرفت و «من عشقني عشقته و من عشقته قتلته...». به حقيقت پيوست تا شهادت در يک خانواده سه بار روايت شود و هر بار زيباتر. *نشسته‌ام رو به دريا که امواجش گاه تا همين نزديکي‌ها مي‌آيد و مردماني که با خيالي آسوده، با موج‌ها بازي مي‌کنند و يا چون کودکاني بازيگوش، سنگي در آب مي‌اندازند، کوچک و بزرگ هستند و زن و مرد نيز هم من، اما ، ياد آناني را «عزيز »مي‌دارم که بهاي اين آرامش را، آسايش را، آسودگي ، خيال را و...با «جان خويش » پرداختند و دل از زندگي و زن و فرزند و حتي آرامش و امنيت بريدند تا به عنوان «امين خدا» و مردم، امنيت، آرامش و «لذت زندگي» را به مردم هديه کنند. *نشسته‌ام رو به دريا که امواجش گاه تا همين نزديکي‌ها مي‌آيد و دلتنگ شهيدان خراساني با خود مي‌گويم، مردم در تشييع 45 شهيد سرافراز در هشتم تير، سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) حماسه‌اي ديگر خلق خواهند کرد...  (ص-۲)