رقابت هاي كثيف
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


»رفاقت هاي كثيف«اين عنوان يك يادداشت بود كه به همين قلم چندي پيش درباره رفاقت هاي جاهلانه تا ته خط و به هر قيمت و رنگ و حتي ننگي نوشته شده بود. آن زمان، آن نوشته، تامل افرادي را برانگيخت. هرچند گروهي معتقد بودند »رفيق هاي كثيف« روزنامه خوان نيستند كه بخوانند و پند بگيرند. من همان زمان در پاسخ گفتم هدف اين قلم نه »شرارت پيشگان هرزه گرد« بلكه عامه مردم هستند كه در صورت حساس شدن و رسيدن به ساحت كنش گري چنان عمل خواهند كرد كه شر و هرزي وجود نيابد كه عاملانش روزنامه خوان باشند يا نه. مهم اين است كه جامعه را نسبت به آنچه روي مي دهد هوشيار كنيم و خانواده ها را نسبت به آمد و شد فرزندانشان حساس. آن وقت خواهيم ديد كه قدرت كنترل نهاد خانواده در كنار نظارت فعال عمومي، افراد را به »خودكنترلي« هم واخواهد داشت. چه اگر فرد »خرابكار« بداند پس از ارتكاب »بزه« حتي در »خانه« خود هم »جا« ندارد آن وقت براي اين كه »جايي« داشته باشد دست از »بيجاكاري« خواهد كشيد. اما اگر بداند جايي براي »پناه« دارد، امان »بي پناهان« را خواهد بريد چنانكه مي بOرند. مي بNرند، مي درند و به خانه

بازمي گردند و بعضي، فرزند گناهكار خود را از دست فرزندان پليس خود و مردان قانون »فراري« مي دهند و چنين مي شود روزگار كه »رفاقت هاي كثيف« شكل مي گيرد و گاه به »رقابت هاي كثيف« هم منتهي مي شود و از اين دست در گوشه گوشه اين ملك خبرهاي تلخ كم نداشته ايم و نخوانده ايم. رفاقت هاي كثيف در سيستان و بلوچستان و... باندهاي پرخطر تشكيل مي دهد و رقابت اين باندها به نوعي در كرمان مسئله ساز مي شود و در اندازه كوچكتر در همين مشهد خودمان شاهد ظهور و بروز، رفتارهاي پرخطر گروه هاي رفيق و رقيب هستيم و گاه »دود« آتش افروخته توسط آنان به »چشم« شهروندان بي گناه مي رود، چنانكه در شب جمعه گذشته در منطقه طلاب مشهد روي داد وگروهي ماجراجو از محله اي ديگر آمدند، گويا به قصد انتقام و چون كسي را نيافتند، شيشه هاي يك مغازه كتاب فروشي را پايين آوردند كه جز توزيع كتاب و ترويج فرهنگ كاري نداشت و حتي با جوانان همان محل هم بي  ارتباط بود، اما صداي شكستن شيشه ها، »بلور آرامش« مردم را هم شكست. بيچاره مردمي كه از ترس نمي دانستند بااين موتورسواران پرخطرچه بايد كرد آنها آمدند، شيشه هاي يكي دو مغازه را كه كسي هم آنجا نبود، شكستند و تا مردم با پليس تماس بگيرند و آنها بيايند، گريختند، بي آنكه كسي از آنها نشاني داشته باشد و... بدين گونه شكلي تازه از رفاقت هاي كثيف و رقابت هاي كثيف شكل مي گيرد. حال آنكه اگر، خانواده ها از فرزندان خود، حساب بكشند و مراقب آمد و شد آنها باشند و اگر مردم نسبت به هم حساس باشند، نياز به پليس و پاسبان و قاضي نيست و اينان اما، به هنگام نياز بايد سريع و قاطع رفتار كنند آن هم در قدم آخر، و بدانيم كه همان گونه كه حرف آخر را اول زدن ناصواب است حرف اول زدن در آخر هم نادرست است. حرف آخر را قانون باقاطعيت بايد بزند.(ص۶)