340 قرباني و يك سوال؛متوليان امنيت كجا بودند
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

   (20/04/85)
بارها نوشته ام، نوشته ايم و نوشته اند كه مراقب فرزندان خود باشيد در سخت هنگامه اي كه گرگ به طمع دندان  تيز مي كند. نوشته ايم و هشدار داده ايم كه كودكان خردسال خود را با »طلا و زيورآلات «بي خبر به كوچه نفرستيد. گفته ايم، نوشته ايم و تاكيد هم كرده ايم كه اگر به جان و سلامت فرزندان خود علاقه مند هستيد -كه حتما هستيد- مراقب آنها باشيد و آنها را از همراه شدن با ناآشنايان يا حتي آشنايان نامطمئن برحذر داريد. اصلا چه اشكالي دارد والدين و حتي معلم ها روش مواجهه با خطرهاي احتمالي را به كودكان و نوجوانان -كه متناسب با سن و سال آنها و حتي زمان و مكان آنها تغيير مي كند- آموزش دهند مگر نه اين كه وظيفه والدين به سلامت عبور دادن فرزندان از »كوچه هاي كودكي« و نوجواني است مگر نه اين كه وظيفه معلمان و نظام آموزشي ما »آموزش« است و »پرورش« پس چه آموزشي حياتي تر از راه هاي فرار از »خطر« و ورود به وادي »امن« چه پرورشي بالاتر از پرورش هوشمندي و عقلانيت در دانش آموزان... بارها و بارها، اين ها را گفته ايم و نوشته ايم كه پليس و قاضي و قانون، آخرين مرحله هستند و اخلاق و آموزه هاي وجداني و بايستگي هاي نظم اجتماعي، بايد زندگي و زيست جمعي را تثبيت كند و اصلا هم قرار نيست در جامعه عقلا، همه نگاه ها به پليس و قاضي و كنش ها و واكنش ها تحت تاثير داغ و درفش باشد. بلكه اين ها اقتضائات زندگي جمعي هستند اما قطعا نه روح جاري در جامعه اند و نه اصل بر وجود كارهاي پليسي براي نظم بخشي به جامعه اما... همه اين ها را بارها و بارها گفته ايم، هر كداممان به زباني. اما وقتي يك نفر مي آيد و در جامعه نسبت به 340 دخترك خردسال و نوجوان و جوان چنين جنايتي روا مي دارد و دامنه ناجوانمردي اش را از اصفهان تا خراسان، و از گيلان تا فارس و ... گسترش داده است، جاي يك سوال بزرگ از متوليان نظم و امنيت جامعه كه چرا خلافكار معمولي كه نه آموزش ديده است و نه از توان بالايي برخوردار بوده است و فقط از تيزهوشي معمولي مجرمان و خلافكاران بهره برده است (اگر بپذيريم خلافكاران تيزهوشي هايي هم دارند!) بايد اين قدر زمان در اختيار داشته باشد كه 340 قرباني از جامعه بگيرد اين درست كه او سرانجام دستگير شد و به دار مجازات هم كشيده مي شود و اصفهان و همه ايران نفس راحتي كشيد، اما پرسش اين است كه چرا پس از قرباني شدن 340 ناموس اين مردم مردم مي پرسند متوليان امر نمي توانستند با اين جرثومه فساد زودتر برخورد كنند يا ساده انگاشتن ماجرا و پندار عادي شدن جرم، آنها را به اهمال كاري انداخته است مردم مي خواهند بدانند حق برخورداري آنها از امنيت را چه كساني بايد پاس بدارند قرار نيست كه هركس خود همه امور خود را انجام دهد و خود هم مثل پليس هر لحظه مراقب كودك و زن و فرزند خود باشد چون در چنين حالي فلسفه وجودي نهادهاي توليدكننده امنيت و نظم چه خواهد بود يادمان نرفته است ما پيرو مردي هستيم كه بر به در آوردن خلخال از پاي زني ذمه نشين به خروش مي آيد و مي فرمايد اگر مردي از اين ننگ بميرد او را ملامت نشايد! حالا با خواندن خبرهايي از اين دست كه كودك آزار اصفهاني پس از ارتكاب جرم نسبت به 340 نفر اعدام مي شود در كنار به ياد آوردن ماجراهايي چون خفاش شب، كركس سياه و قتل هاي محفلي كرمان و قتل هاي عنكبوتي و بيجه و جنايتكار مرودشتي و ... آيا نبايد بر زنده ماندن خود افسوس بخوريم. من نمي دانم چگونه بايد جلوي اين پديده ها را گرفت. فقط مي دانم بايد جلوي آن را گرفت و به اقتضاي رسالت قلم، اين را هم فرياد مي كنم، چگونگي جلوگيري را متوليان خود بهتر مي دانند و حداقل بايد بدانند شأن من طرح سوال و فرياد كردن سوال است يافتن راه هاي مقابله به اندازه كافي متولي دارد. هم بودجه و اعتبار دارد و هم خيلي چيزهاي ديگر... من مي گويم آمار جرم بايد رو به كاهش بگذارد حالا به هر شكلي!... (ص-۱۳)