ديروز، روز مادر بود!
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
* ديروز، روز مادر بود، يك روز خوب، يك روز شيرين اما دريغ كه كام هايي شيرين نشده، تلخ شدند و كم هم نبودند اينها! نگوييم ما مهربان ترين هستيم، نگوييم، ما همه ماه هاي سالنامه هامان مهر است. چه كم نيستند، كساني كه به مهر در چهره مادر نگاه نكردند و نه نامه اي نوشتند و نه به سلامي از او ياد كردند. ديروز كه خيلي ها، گل به دست و گل لبخند بر لب به سوي خانه مادر روانه مي شدند، بودند مادراني كه نگاهشان به در ماند و در روي پاشنه نچرخيد، نچرخيد كه نچرخيد!

* نگوييد عيدمان را تلخ نكن، جان كندم تا توانستم اين تلخ واژه ها را در خويش بريزم و با يك روز تاخير از نامهرباني ها شكوه كنم. اين هم برايم يك عادت شده است؛ روز پس از شادماني باز غفلت ها را به ياد بياورم، مثل نوروز، مثل شب چله و ... شما هم خواهيد بخشيد، قصد »بدي« ندارم، اما گاهي »بدي رفتار« بعضي ها، به فريادم مي كشاند!

* زن، نه تنها به يك شاخه گل قانع بود كه با يك لبخند خشك و خالي هم لحظه هايش بهشتي مي شد، اما دريغ كه انگار قرار نيست گره ابروان بعضي ها باز شود! انگار گرهي است كه اگر باز شود آسمان بر زمين مي ريزد! روز زن بود اما بعضي از زنان سرزمين من در حسرت يك لبخند ماندند!

* بسياري از مردها هم ديروز وقتي وارد خانه مي شدند، سرهاشان پايين بود، اصلا قبل از آن كه آنها پا به خانه بگذارند، خجالت و شرمندگي، شانه به شانه هم وارد مي شدند! مردها، اما وقتي نتوانستند، چيزي، هديه اي بخرند و با دست »خالي« به خانه آمدند، نتوانستند، نگاهشان را از تماشا »پر« كنند. مخصوصا وقتي بعضي از بچه ها از بابا سراغ كادوي روز زن و روز مادر را مي گرفتند!

* شنبه شب و يك شنبه، من خود نگاه پرحسرت مرداني را شاهد بودم كه از كنار مغازه ها مي گذشتند و حتي شيريني فروشي ها را هم با آه و افسوس از نظر مي گذراندند و من مي دانستم اين مردها نه دست و مشت پري كه دل پري داشتند از روزگاري كه با آنها نارفيقي مي كرد. درهمين مشهد كساني را ديدم كه حتي قيمت يك كالاي معمولي را هم نپرسيدند چه رسد به اين كه بخرند!

* از گروگان هاي تاسوكي چه خبر فكر مي كنم نگاه چهار مادر به در ماند تا فرزندانشان بيايند و با شاخه گلي، عيد را مبارك باد گويند اما... روز مادر، و روز زن، نصيب و بهره اينان اشك بود و آه، اشك و آه مضاعف! راستي كسي به فكر اين به اسارت رفتگان بي گناه هست فراموششان كه نكرده ايم

* امسال، در خراسان رضوي و شمالي روز مادر حال و هواي ديگري داشت. منتهي نمي دانم، مادرها به ديدار هفتصد پرستوي بازگشته از سفر خود رفتند يا پرستوهاي خونين بال پس از سال ها غربت به مبارك باد روز مادر آمده بودند! يادمان كه نرفته است، همان هايي كه در سالروز شهادت حضرت فاطمه، به سوي بهشت بدرقه شان كرديم هفتصد شهيد فاطمي را مي گويم، يادمان كه نرفته است!

* مي شود در عيدها، كاري كرد كه كام همه شيرين بشود، مي شود و بايد كاري كرد كه ديگر كسي از شرم فقر، شرافت و غرور خود را زخمي نبيند، مي شود اصلا بايد بشود مگر نه اين كه در حكومت بي بي فاطمه(س)، مولا علي كوفه داشت فقر را و شرمندگي را با هم از ياد مي برد اما... ما، اما امروز، اما خيلي اماهاي ديگر...