مزاحمت هاي خياباني!
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
(17/04/85)
كم نيستند جواناني كه در دسته هاي چندنفري كنار كوچه مي نشينند و حرف هاي ناپالوده بر زبان مي رانند و از اين منظر هم بهداشت صوتي، هم بهداشت گفتاري، هم بهداشت كرداري و هم بهداشت رواني را كه حق همه مردم است تهديد مي كنند و كسي هم به اين موارد توجه نمي كند و فقط بين مردم، هركس به فراخور فهم و فرهنگ خود از اين قبيل مسائل رنج مي برد و افسوس كه اين رنج ها، گنجي به نام »امنيت رواني« را در پي ندارد. كم نيستند جواناني كه در دسته هاي چندنفري در خيابان، كارهاي ناپالوده مي كنند و كسي هم جرات اعتراض ندارد. اينها را دو مرد مي گفتند كه از بروز اين گونه رفتارها در مشهد عاصي شده بودند. آنها محلات زيادي را به نام ونشان ذكر مي كردند و حتي مي گفتند با پليس و... هم دراين موارد تماس گرفته اند، اما كار به سامان نيامده است. آنها هر دو مغازه دار بودند، يكي درخيابان خسروي و ديگري در آزادشهر، اما هر دو عذاب مي كشيدند از اين اوضاع. آنكه جاافتاده تر بود نام بسياري از مسئولان را بر زبان مي آورد كه با آنها در رابطه با مزاحمت هاي خياباني تماس داشته است اما حاصل همه تلاش ها و تماس ها و خواهش ها جز لبخندي تلخ نبوده است. او مي گفت: من دختر دانش آموزم را تا داخل دبيرستان همراهي مي كنم و در بازگشت هم از همان در مدرسه، سوارش مي كنم چون مي بينم چيزهايي كه اصلا نبايد ببينم، يعني قرار نبود ببينم و ببينيم اين مسائل را، او تاكيد داشت، آن روزها كه براي دفاع از ناموس و شرفمان به جبهه مي رفتيم، هرگز فكر نمي كرديم روزي برسد كه رفتارهاي پرگناه هموطنانمان را در شهر و ديار خودمان نظاره گر باشيم. او نام شهداي زيادي را بر زبان آورد، از ماجراهاي بستان و خرمشهر و... هم سخن گفت به گاه تجاوز عراقي ها، اما تاكيد داشت، اين صدايش به گوش مسئولان، مخصوصا مسئولان مشهد برسد كه فكر نمي كرد روزي، چشمانش از ديدن چنين صحنه هايي شرمنده شود. او حرف هاي ديگري هم داشت از اين قبيل كه درزمان جنگ ما نظامي و مامور نبوديم، اما براي دفاع از شرفمان، هم نظامي شديم و هم مامور و به تكليفمان عمل كرديم، حالا هم گاهي فكر مي كنم تكليفمان شايد، دوباره حضور در ميدان باشد، اين بار به شكل ديگر. در همين چند روز بارها خانم ها، در تماس با نگارنده، از مزاحمت ها شكايت داشته اند و »حق امنيت« خود را از مسئولان طلب كرده اند، راستي چه كسي پاسخ آنها را خواهد داد هرچند من در پاسخ به آنها از خوبي ها و امنيت بالاي جامعه سخن گفتم و اين كه زيبايي ها را بايد ديد »امنيت موجود« را بايد قدر دانست اما حرف آنها اين بود كه در لباس سفيد، يك لكه سياه هم براي نازيبا كردن كافي است و در جامعه اسلامي يك نازيبايي و ناهنجاري هم زياد است، خيلي هم زياد...  (ص۶)