بيماري سفيد!
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

  (31/04/85)
* يكم: 17 درصد دانش آموزان استان خراسان در معرض اعتياد قرار دارند. اين رقم را يك مقام رسمي اعلام مي كند و ما هم آن را مي پذيريم اما هراسي دهشت ناك همه وجودمان را فرا مي گيرد كه فردا چه خواهد شد و فردا چه خواهند كرد. اين نسل با فرداهاي اين ملك راستي چه كسي در اين باره بايد پاسخ بدهد                                                                                 * دوم: پسرك 13 سال بيشتر نداشت و خواهرش هم به زحمت 10 سال را پر مي كرد. اما وقتي قرار شد پسرك به جرم پخش مواد مخدر و ... دستگير شود، دخترك به يك باره بزرگ شد. مثل يك مادر، به همه رو مي زد، تا برادرش را نبرند. چنان سخن مي گفت كه نه به سن و سالش مي خورد و نه به سوادش. اما او بچه همين ملك بود، مثل يك وكيل مدافع صحبت مي كرد، استنادات حقوقي و استدلال هاي منطقي كه هر كس مي شنيد حق را به او مي داد و در آخر التماس اشك را به چشم همه مهمان كرد، حتي ماموران قانون كه مي بايست پسر 13 ساله را دستگيركنند. نوجوان بزهكاري كه براي تامين معاش خود و خواهرش پا دوي يك خلافكار شده بود. وقتي پيگيري كرديم ديديم پدر و مادر اين دو به حبس ابد محكوم شده اند. به خاطر قاچاق مواد مخدر! اين ماجرا در خواجه ربيع مشهد رخ داد اما از اين دست درد نامه ها در هر كوي و برزن خواندني است. كه مكرر و نامكررش تلخ است، تلخ به راستي آيا كسي نسبت به سرنوشت اين قبيل فرزندان فكر كرده است                                                                                                * سوم: ياد يادداشت كركس سياه و جوجه هاي كنار آتش، افتادم كه در تاريخ 10 دي 82 نوشتم و گفتم برخي كارهاي ما مثل همان كارگراني مي ماند كه يكي زمين را مي كند و ديگري پر مي كرد و بعد معلوم شد فردي كه بايد لوله را جا مي گذاشت نيامده بود! نمي دانم چرا در بعضي رويدادهاي اجتماعي، آن يك نفر بسياري اوقات غايب است!                                                                                                                             * چهارم: از تهران تماس مي گرفت، كلي حرف داشت و كلي درددل. او مي گفت، گاهي در خيابان معتادهايي را مشاهده مي كنم كه به حال خود رها شده اند كه هم چهره شهر را زشت مي كنند و هم حيثيت انساني را زير سوال مي برند. او دختر جواني را مثال مي زد كه در مترو تعادل خود را از دست داده بود و در هر چند قدم يك بار زمين مي خورد و چشمان فراواني را به سوي خود مي كشيد با چند نوع نگاه ... او مي گفت، اينها هم شهروند همين كشور و حكومت هستند و صاحب حق در برخورداري از شرايط زندگي آبرومندانه. پس كسي، نهادي، سازماني بايد مسئوليت جمع آوري آنها را بر عهده گيرد، چنان كه در يك اقدام قابل توجه و شايسته ستايش، بيماران رواني را از سطح شهر جمع كردند، اكنون هم بايد معتادان فاقد تعادل رفتاري را جمع كنند و به درمان آنها همت گمارند. او تاكيد مي كرد كه اين افراد داراي حقوق متعددي هستند از جمله حقوق اجتماعي، سياسي و... از همه مهمتر حق زندگي كه بايد حكومت نسبت به اداي آن اقدام كند. او مي گفت رسانه ها بايد اين حق را به مسئولان گوشزد كنند وبراي سامان دهي اين افراد جريان سازي رسانه اي كنند. چنان كه در بسياري از معضلات با حضور خود و روشن كردن زوايا، مسئولان را به كنش گري وا مي دارند، در اين زمينه هم بر مسئله نور باشد تا مسئولان كاري بكنند.                                                                            * پنجم: تني چند از شهروندان در تماس با روزنامه از اين كه دسترسي به مواد مخدر در شهر آسان است شكايت داشتند. آنها معتقد بودند بايد هزينه دست يابي به مواد مخدر را لااقل آنقدر بالا ببريم كه دانش آموزان نتوانند به آن دست يابند تا شاهد خبرهايي از اين دست نباشيم كه 17 درصد دانش آموزان در معرض اعتياد هستند.  (ص۶)