درخت ها، آب مي خواهند!
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


درخت هايم همه خشك شدند و اميدم، هم، آخر خشكسالي وارد نهمين سال خود شد و قنات ها خشكيد. آب نيست و من هم وقت ندارم هر روز به سازمان ها و نهادها براي گرفتن تانكر آب » رو « بزنم و نه » رو« دارم كه پيش اين و آن به تملق و گاه حتي » دروغ«، زبان بگردانم. من كشاورزم و روزي حلال از دل زمين خورده ام و همه زمان عمرم را سربلند گذرانده ام. مثل درخت و اصلا" حاضر نيستم براي گرفتن آب، »آبرو« را دو شقه كنم تا اگر » آب« خشكيد، » رو«، » پر« تر شود و...
اين شرح گفته كشاورزي بود از خراسان جنوبي كه مثل او در جنوب خراسان رضوي، سيستان و بلوچستان، كرمان و... فراوان وجود دارند، خيلي فراوان. البته هستند افرادي كه به هزار ترفند متوسل مي شوند تا تانكر آب بگيرند و درخت هاي خود را از خشكسالي عبور دهند تا شايد سال آينده » بخل« آسمان به سر آيد و بر زمين » مهربان«  شود. اما او مي گفت «نمي دانم آيا » آبي« كه با هزار » ترفند« به دست آيد » حلال « است يا نه
وقتي مجبوري براي گرفتن يك تانكر آب، آبرو بريزي و دروغ بگويي... «جنس حرفه هاي مرد، از نوع صداقت بود اما تلخ، به تلخي واقعيت خشكسالي » 8 ساله«  كه درختان هشتصد ساله« را هم خشكانده است و من خود، جنازه خشكيده هزاران درخت را ديده ام كه يا بر زمين افتاده اند و يا مرده اي ايستاده را مانند شده اند. من خود كنار قنات هاي خشكيده گريسته ام و بر خانه هاي روستايي كه روزي، روزگاري، » خانه اميد« بود و بانگ زندگي از آن به گوش آسمان مي رسيد اما امروزه، » جغدنشين« شده است، مويه كرده ام. در بسياري از روستاها »  بوي جوي موليان آيد همي«، اما از يار مهربان آب و آباداني فقط يادهاي حسرت آلود مانده است، افسوس، افسوس...!

* مرد كشاورز، دست هايش را كه كنار زمين گرفت، من ماندم كه ترك دست هاي او عميق تر است يا ترك هاي زمين، آخر هر «دو تشنه« بودند، زمين تشنه » آب« و دستان مرد تشنه » آباداني«.
و چه غمي در چشمان مرد موج مي زد و چقدر دريا در برابر اين چشم ها كوچك است، چقدر كوچك! او در سوگ درختان خشكيده اش چنان با افسوس سخن مي گفت كه بسياري در ماتم فرزند جوانشان مي گويند. مشكل او، مشكل آب بود و آبرويي كه بايد بماند و راستي آيا راهي براي اين نيست كه هم آب بيايد و هم آبرو بماند و هم غرور سروگونه يك روستايي همچنان قد بكشد
يك كارشناس، مي گفت: اين همه » هزينه« مي كنيم در اين سو و آنسو » فايده اي«  هم عايد نمي شود. اما جايي كه بايد هزينه بكنيم، به ترديد دچار مي شويم. او تاكيد مي كرد: در طرح هاي كوچك و زودبازده تا ديگر طرح هاي اشتغال زا، كلي اعتبار مي دهيم و هزينه مي كنيم، آن هم ميلياردي؛ اما واقعا" چقدر  »شغل« ايجاد مي شود اما اگر بخشي از همين اعتبارات را به » آب« و آب رساني به مزارع روستايي اختصاص بدهيم.
اگر اشتغال ايجاد نشود كه مي شود، لااقل » اشتغال موجود«، » پايدار« مي ماند و از فربه شدن لشكر بيكاران جلوگيري مي شود. او معتقد بود، هزينه پايداري يك شغل در كشاورزي فقط چند تانكر آب است در زمان خشكسالي و هزينه ايجاد يك شغل هم همين اندازه است، با اعتماد به ايجاد يك شغل و پايداري آن كه هم اشتغال است، هم توليد، هم خودكفايي، هم استقلال، هم سربلندي و هم اطاعت خدا كه آباداني زمين را از ما خواسته است. اين كارشناس كه قريب به 3 دهه خدمت كرده بود و زير و بم زمين را مي شناخت معتقد بود، در كوتاه مدت بايد با تانكر آب را به پاي زمين و درخت كشاند، اما در درازمدت بايد با برنامه ريزي روي دو سرفصل آبخوان داري و آبخيزداري و احداث سد و ايجاد بندهاي خاكي در كنار آموزش كشاورزان و دامداران درباره استفاده صحيح از منابع، به سوي فردا رفت. او در آخر باز هم تاكيد كرد كه با اختصاص بخشي از اعتبار طرح هاي زودبازده در سر فصل آبرساني به مزارع و باغ ها و... مي توان هم كشاورزي را نجات داد و هم اشتغال را. فكر مي كنم اين سخن جاي تعمق داشته باشد و حق است كه كارشناسان و مسئولان به نگاه ويژه آن را در نظر آورند....