پس چه شد وعده ها، آقاي خبرنگار
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
هميشه از ديگران مي نويسيم، گفتيم، يك بار هم در سال از»خودمان« بنويسيم، از »خبرنگار« كه مثل آينه است، هميشه ديگران را ديده، اما هرگز»خود« را نديده است. اما نتوانستيم، يعني انگار نمي شود آينه خود را ببيند، اين ممكن نيست. چون يكي از عزيزان كه هنوز بوي باروت از نفس هايش به مشام مي رسد، تلفن زد و شروع به گلايه و شكوه كرد، از آنچه مي بيند و از آنچه مسئولان انجام مي دهند. از »گفته«هاي »بي عمل« و از عمل هاي غيرمرتبط با گفته ها، از گفته ها و كردارهاي بعضي ها كه چيزي جز سوال هاي بي جواب در اذهان ايجاد نمي كنند.
او مي گفت، قبلا" نوشته بودي خبرنگاران، مهندسان افكار عمومي هستند، خب پس اين »پراكندگي افكار« و بر هم خوردن نظم باورها را مهندسي كنيد، بسازيد، مگر مهندس، بناهاي نامطمئن را بر هم نمي زند تا نظمي نو بنا كند خب شما هم اين كار را بكنيد. او مثال مي زد، وقتي عوارض نوسازي در مشهد به اين وضع مي افتد و صدور پروانه چنان مي شود، آن وقت مردم چه ها كه نمي گويند، تا بحث انفاق و ياري به مومنان پيش مي آيد، فورا" قبض هايشان را نشان مي دهند كه ما به شهرداري انفاق كرده ايم و جاي انفاق نمانده است، چه مي توانيد بگوييد شما مهندسان افكار جامعه و فرماندهان اطلاع رساني از مسئولان شوراي شهر و مديران شهري بپرسيد چرا وقتي گروهي از مردم در »فقرمطلق« در آرزوي مرگ لحظه شماري مي كنند، آن وقت در مشهد خودمان يا تهران، اصفهان و شهرهاي ديگر نظاره گرند كه از پول بيت المال، كاخ ها قد مي كشد، چگونه مي توان عدالت را تعريف كرد وقتي افرادي مجبور به خودفروشي مي شوند و گروهي نيز هر كاري كه دلشان مي خواهد انجام مي دهند، چگونه مي توان از»عفت« گفت و از»عصمت« نوشت. وقتي آمار تصادف در كوچه و خيابان ما را در مقام اول حوادث رانندگي جهان مي نشاند و درصد بالايي از اين حوادث به دليل رعايت نكردن حق»تقدم« است، چگونه مي شود به مردم گفت روزگاري در اين سرزمين، مردمي مي زيستند كه براي هم جان نثار مي كردند.

چگونه مي شود به آنها تفهيم كرد كه فرزندان اين مرز و بوم، فقط براي رفتن بر روي »مين«، حق تقدم را رعايت نمي كردند و غير از آن همه را بر خود مقدم مي شمردند.
حالا ما از آن روزگار خوش كه ايثار و فداكاري در رگ هايمان جريان داشت، به امروز رسيده ايم كه آستانه تحمل ما را يك بوق يا زنگ تلفن به پايين ترين حد و نقطه جوش ما را به بالاترين درجه مي رساند. فكر مي كنيد براي برون رفتن از اين فضاي دم كرده چه بايد كرد
او تاكيد داشت، اگر هنوز از غيرت روزهاي جنگ خوني در رگ داريم، بگوييم قرار بود با»فساد« در همه اشكال آن مبارزه شود، پس چه شد قرار بود همه در برابر قانون مساوي باشند، پس چه شد قرار بود شايسته ها، سالاري كنند و مسئوليت ها براساس توان واگذار شود نه»خويشاوندي سياسي«، پس چه شد قرار بود»مافيا« در همه اشكالش در هم ريزد، پس چه شد قرار بود نفت سر سفره مردم بيايد، پس چه شد
قرار بود... خيلي قرارها بود كه اگر محقق مي شد، روزگارمان بهشتي و جامعه مان بهشت مي شد، پس چه شد اگر مي خواهيد كاري براي مردم بكنيد و جامعه را بسازيد، برويد و پاسخ اين چه شدها را از حضرات بپرسيد
... او راست مي گفت وقتي بسياري از حضرات  با مسئوليت سنگين ساختن مي آيند آن وقت چنين مي كنند و وقتي مردم تمام قد مي ايستند و كردار مسئولان را تماشا مي كنند و كنش و روش خود را بر آن اساس تنظيم مي كنند، وضع اين مي شود كه هست، چه مي توان كرد او خيلي حرف ها داشت، من هم كم، حرف ندارم اما به طرح گفته هاي او بسنده مي كنم زيرا باور دارم كه »درخانه اگر كس است، يك حرف بس است«.(ص۴)