زندگی ما چقدر علوی است؟
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 شيعه كسي است كه زندگي خود را براساس مدل و الگوي امام علي تعريف كند. يعني جوري زندگي كند كه حضور مولا را در لحظه، لحظه زندگي و ذره، ذره كردارش مشاهده كند. آنكه در همه عمرش»علي« حضور نداشته است شيعه نيست ، بدون ترديد حتي اگر همه شناسنامه هاي دنيا او را شيعه معرفي كنند و نامش را هم علي بنويسند، نه، شيعه نه به »نام« كه به »نشان« است و هركس به اندازه اي شيعه است كه نشانه هاي حضور امام علي را در زندگي خود حس كند وحتي به تماشا بگذارد. اين هم اصلا »ريا « نيست ، بلكه غبارزداي از رخ آينه و كنار زدن »ابر« از برابر » خورشيد« است. من بر اين باور به يقين رسيده ام كه شيعه، همواره و در مقابل هر مسئله اي قبل از هر اقدامي بايد براساس آموزه هاي علوي بسنجد كه اگر »مولا« خود در صحنه حاضر بود، چه مي كرد و خود هم همان كار را انجام دهد، نگوييد اينجوري كه نمي شود و نمي شود براي هر كار اول فكر كرد و طراحي نمود، كه اصلا وقتي ما را تعليم كرده اند به اين كه اول »فكر « بكنيم بعد »سخن بگوييم به طريق اولي بايد درمقام عمل، پيش مطالعه و سنجش و طراحي داشته باشيم و الا بي برنامه گام برداشتن، معلوم نيست صحيح باشد و بي نقشه  راه پيمودن معلوم نيست پيماينده راه را به كعبه مقصود برساند. شيعگي تنها به »طول« نماز و »عرض روزه « نيست، شايد يكي از دلايلي كه بعضي از ماها »راه« را گم مي كنيم همين باشد كه از نماز و روزه به پوسته آن قناعت مي كنيم و از »عجب « به »غرور« مي رسيم و روزگارمان اين مي شود كه هست اما علوي نيست. شايد يكي از دلايل اين باشد كه ما »پوسته« فروع دين را بر »لب الالباب« اصول دين ترجيح داده ايم تا به اينجا كه هستيم رسيديم. به راستي فهم ما از »توحيد« از »نبوت« از »عدالت« از »امامت« و از »معاد« چقدر با آنچه مولا از آن مي گويد مطابقت دارد آيا ما به راستي »موحد« هستيم اگر هستيم چرا به هر خس و خاشاكي دخيل مي بنديم اگر »نبوت« را باور داريم چرا زندگي خود را براساس »هندسه نبوي« بنا نمي كنيم هيچ فكر كرده ايم كه »معماري« ذهن و »شهرسازي« فكر ما چندان تناسبي با » مدينة النبي « ندارد مدينة النبي يك شهر فيزيكي صرف نيست، يك شهر عقيدتي، فكري و معرفتي هم هست كه شهروند خاص خود را هم طلب مي كند. ما را اما به اين شهر راه هست آيا چقدر زندگي ما بر مدار »امامت« است و اعمال و كردار ما نيز هم ما چقدر كنش و روشمان براساس محور امامت استيك سوال ديگر؛ به زندگي خودمان نگاه كنيم، اين زندگي ها، اين كاشت ها، اين داشت ها، به فكر برداشت در روز معاد هست يا نه بگذريم، روز جشن ميلاد مولاست، اين »قلم آسيه سر« اما گويي به »داد« آمده است، نمي دانم حق با من است كه مي گويم در عيد ميلاد و روز پدر ، نازكتر از »گل« نبايد »گفت« و كمتر از »مل« نبايد »سفت« اما قلم مي گويد، وقتي فرياد شيعيان علي در لبنان به آسمان مي رسد روزگار بعضي را »معاويه اي« رقم زده است چه جاي »دست افشاندن و پاي كوبيدن« آيا اگر مولا همين الان بيايد، دست مي افشاند و پاي مي كوبد يا از ما»داد« مي ستاند، اين »بيدادي« را كه در جهان روا مي شود از هركداممان به اندازه سهمي كه مي توانستيم در توليد خوبي ها ايفا كنيم و نكرديم و بخشي از نازيبايي ها را كه مي توانستيم بپالاييم و نپالوديم. اگر مولا بيايد با »بنز و ويلا« با اهمال كاري، باندانم كاري ، با »كاخ و كوخ« با فاصله ها، با »عقيل «ها و »طلحه «ها و »زبيرها« و...چه خواهد كرد اگر مولا بيايد به آن زن شوي از دست داده و كودكان يتيمش چه خواهد گفت. با يتيم فقير و بيمار بي كس چه رفتاري خواهد كرد ما اما چه مي كنيم با نيازمندان، با آبروداران نيازمند، با »سفره هاي خالي« و »دل هاي پر از درد« با دست هاي زخمي و پيكرهاي خسته، آيا رفتارهاي »علوي« هست يا نه آيا مولا در شرايطي چنين كه بسياري به بهاي »نان« ، »ايمان« مي فروشند و »خرمايي« خشك بسياري را از »خدا« دور مي كند، حج هاي چندباره، هزينه هاي سنگين عروسي هاي آنچناني ، ريخت و پاش هاي ميلياردي مي داشت ما چطور  چقدر شيعه هستيم ما بگذريم، عيدتان مبارك! پدر كاخ نشين، پدر كوخ نشين كه بر سنگ بناها، نشان زخم دست توست. پدر برج نشين ، پدر خاكسترنشين روزت مبارك! روز همه مبارك. ببخشيد اگر اين قلم به داد بر صفحه كاغذ رفت. همه چيز را ببخشيد. تقصير من نيست. تقصير اين قلم است! (ص۲)