وقتي عقربه هاي ساعت با هم دعوا مي كنند!
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


كنارش نشسته ام، دستش روي بوق است، بوق....بوق...بوق....انگار برايش به يك عادت تبديل شده است. به چهره اش نگاه مي كنم، يعني از او گذشته است، جوان نيست كه هوس آرتيست بازي و يا از آن تيپ آدم ها هم نيست كه قصد مردم آزاري داشته باشد تازه خودرو او هم اجازه چنين كارهايي نمي دهد اما بوق... بوق...بوق....گاهي جلوي او خودرويي هست اما گاهي اصلا كسي اطراف آن نيست حتي مسافر كه بگويم براي او بوق مي زند! به او نگاه مي كنم به خودرويش و دست چپش كه انگار چسبيده شده است روي بوق. سعي مي كنم در يك فاصله كوتاه بوق زدن هاي اضافي او را بشمارم.
از ميدان راه آهن مشهد تا چهارراه زرينه يك... دو... دوازده...بيست ...به اعتراض مي گويم آقاي راننده! چرا اين قدر بوق مي زني به من نگاه مي كند و مي گويد براي احتياط ! و چاشني گفته هايش مي كند ؛ الاحتياط طريق النجات ! با تعجب مي گويم، اين بوق زدن چه ربطي به احتياط دارد كه طريق نجات باشد مي گويد بوق، نصف ترمز است! مي گويم اينجاها كه بوق مي زني نياز به ترمز نيست تازه اين كه بوق نصف ترمز باشد هم كلي جاي حرف دارد!كم نمي آورد و مي گويد من چون مردم را دوست دارم و مراقب جانشان هستم به هشدار بوق مي زنم! و باز مي گويم اين بوق زدن هاي پياپي نه تنها هشداربرانگيز نيست كه وقتي بي جا به صدا در مي آيد باعث آلودگي صوتي و آزار و اذيت مردم مي شود! و ادامه مي دهم، »حق الناس« كه صرفا مادي نيست كه پولي از او به زور بگيري و يا حقي از او دريغ كني. آرامش هم حق مردم است و فضاي بهداشتي هم و هركس اين آرامش را و اين فضا را به صداهاي نا به جا برآشوبد، متعدي به »حق الناس« است پس اگر به انسان ها حرمت مي گذاريم بايد بيش از هميشه وهمه كس مراقب سلامت آنها باشيم. سپس به او يادآور شدم كه اهل نظر معتقدند با توجه به رشد روزافزون آلودگي هاي صوتي، درآينده اي نه چندان دور مثل تصادفات بازهم رتبه اول را كسب خواهيم كرد، منتهي اين بار در فراواني بيماران رواني... آقاي راننده هم قول داد كمتر بوق بزند، اما دستش انگار عادت كرده بود و ناخودآگاه به سمت بوق مي رفت، اما اراده مرد هم كم نبود چون در بسياري مواقع مي توانست دستش را نگهدارد. اما ديگر رانندگان وضعيت بدي داريم در بحث آلودگي صوتي، درست مثل رانندگي و اين امر مشهد و تهران و اصفهان و شيراز و تبريز نمي شناسد. هرچند اين مسئله در مشهد حادتر است بازهم مثل رانندگي در اين كلانشهر كه در ميان شهرهاي همتراز در كشور خود ما هم نام بردار است! چنان كه بنده خدايي مي گفت در شيراز رانندگي مي كردم و راننده پشت سرگفت آقاي مشهدي اين جوري رانندگي نكن!.... دارم به شهر نگاه مي كنم و به مردمي كه از آلودگي صوتي كلافه شده اند، ياد صحبت هاي همكارم مي افتم كه همين امسال در دو نوبت نزديك به دو ماه به آلمان سفر كرده بود و وقتي ازوضعيت رانندگي در آنجا پرسيدم گفت: دقيق، قانوني، منظم مثل ساعت! در اين مدت هم گوشم داشت صداي بوق را از ياد مي برد. مگر عقربه هاي ساعت پشت سرهم بوق مي زنند كه رانندگان قانون مند بوق بزنند! در شهر ما، اما، فردا، عقربه هاي ساعت هم با هم دعوا خواهند كرد، اگر روش همين باشد و ما عزمي براي تغييرش نداشته باشيم!(ص۶)