نام همه ما »نصرا...« است
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

* من »سيدحسن نصرا... هستم«. همه ما »سيدحسن نصرا...« هستيم. حالا ديگر نصرا... »ناميرا« شده است، جاودانه در قلب تاريخ و ماندگار در چهره تك تك، مردمي كه به آزادي و آزادگي ايمان دارند...
* يادم هست سال ها پيش در سريال »نبرد ديگر«، وقتي »مشعل«، سرگرد كينه جوي »بعثي« كه در نبرد رودر رو، ضرب شست »حاج رسول رستگاري« ما را چشيده بود. هنگامي كه دريافته بود، حاج رسول اسير شده است، همه اسرا را به زير شكنجه كشيد تا بگويند، »رستگاري« كيست، اما »رستگاران« مومن، يك صدا، همه گفتند، »حاج رسول رستگاري ما هستيم.« 

* آن ماجرا يك مثل بود، اما در حقيقت همه ما، همه، پرچمدار هستيم و امروز همه »سيدحسن نصرا...«. ديگر هم فرقي نمي كند كه صهيونيست ها، تن به آتش بس بدهند، حتي فرقي نمي كند كه سيدحسن به اجداد شهيدش بپيوندد. اصلا فرق نمي كند، آن چه خواهد شد. مهم اين است كه امروز همه »نصرا...« هستيم وسيد مقاومت در قامت، تك تك ما كه در پهنه جهان گسترده ايم، قامت مي كشد. چه حزب ا... با پيروزي قاطع نظامي، سياسي و اجتماعي خود ابهت شيطاني صهيونيزم را شكست و پيروزي حق خود را فرياد كرد و شكست نژادپرستان را از آن آغاز شد و باشد كه روزي، آرزوي همه ستم كشيدگان تحقق يابد و نمازها در »قدس«، قداست ايمان را به تماشا گذارد. دشمن هم فهميده است كه »فيل سواري« به عزم هدم پرچم هاي خدا، جز مرگ در »سنگ باران ابابيل« سرانجامي ندارد. پس فيل هاي خود را به لانه فرا مي خوانند و اين پيروزي ابابيل هاست.

* نام من سيدحسن نصرا... است، نام همه ما سيدحسن نصرا... است و اين »نام«، »ننگ« از غيرت اعراب زدود و در كنار »كوفه «اي كه به پهنه بي تحركي و بي عملي اعراب گسترده شده بود، در »كربلا« مقيم شد، نام همه ماست و همواره در رگ هاي آزادگي جاري است و دشمن از شكست او ناتوان است و همانگونه كه حسين را كسي نتوانست خلع سلاح و خلع صلاح كند، لبيك گوي قرن بيست و يكم »هل من ناصر ينصرني« را هم خلع سلاح و خلع صلاح نخواهند توانست كرد. چه نصرا... و حزب ا...، سلاح به دشمن نمي سپارد. هرچند فلسفه حزب ا... »صلاح« و اصلاح و صلح خواهي براي همه است و »سلاح«، نه ذاتي انديشه او كه عارضي است و تلخ هم هست.

*  چريك حزب ا... سلاح برمي گيرد اما نه به خاطر سلاح بلكه به خاطر صلاح و پاسداري از اصلاح و صلح. چريك حزب ا... از اسلحه بيزار است و اگر ضرورت مقاومت نباشد، مطمئن مي توان بود كه ديگر تفنگي در حوزه حزب ا... يافت نخواهد شد. حزب ا... اهل صلاح است و هرگز خلع صلاح نمي شود...
* حزب ا...، آبروي آزادي و آزادگي شد و نصرا... پرچم عزت مسلمانان و حق خواهان كه توطئه دستان آلوده »قابله« كريه المنظري »آمريكايي« را كه مي خواست از بطن حوادث، خاورميانه جديد با محوريت اسرائيل بيرون بكشد، نقش برآب كرد و آب را هم به آبروي آنهاست تا دنيا بداند، آدم كش ها، آبرويي ندارند. آري، خاورميانه جديد شكل خواهد گرفت اما نه با محوريت اسرائيل بلكه با محوريت بيزاري از اسرائيل ... و مكرو، مكرا... وا... خيرالماكرين!

باش تا صبح دولتت بدمد
ليكن هنوز از نتايج سحر است
و... اليس الصبح بقريب
* من سيدحسن نصرا... هستم. ما سيدحسن نصرا... هستيم، چنانكه پيش از اين، امام موسي صدر بوديم! چنانكه سيدحسن نصرا...، »امام موسي صدر« امروز لبنان است، با همان هوشمندي سياسي، اعتقادي، شجاعت، صداقت و كياست. و ميان اين دو تفاوت چنداني نيست چه هر دو از سلاله زهرا(س) هستند و درس آموخته مكتب جعفري. هر دو مهربان هستند و مردم خواه. هر دو ديانت را با سياست عجين مي دانند، هر دو براي دفاع از »صلاح«، سلاح برگرفته اند. امام صدر جنبش »امل« را براي شكستن بي عملي در لبنان تشكيل داد و سيدحسن نصرا... امروز بر قله همان انديشه در راس هرم »حزب ا...« است. در حوزه شخص، هر دو به مهرباني، مردمداري، شوخ طبعي، خوش سخني نام بردارند و در حوزه جمعي هم ويژگي هاي همانند فراوان دارند و من شك ندارم اگر امام صدر زنده باشد و بازگردد، از »خلف صالح« خود، سيدحسن نصرا... حمايت خواهد كرد. چنانكه سيدحسن نصرا... نيز سجاده خود را پشت سر امام صدر خواهد گسترد و باز سر كلاس او تلمذ خواهد كرد. آنها در پي هدف واحد هستند و من در عجبم از كساني كه مي خواهند ميان اين دو كه هدف يگانه داشتند و حتي مشي يگانه، فرق بگذارند
*من سيدحسن نصرا... هستم، ما سيدحسن نصرا... هستيم و سيدحسن نصرا... امام موسي صدر است با همان هوشمندي و صلابت و شجاعت!
(ص۲)