چشم هامان را بشوييم!
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
بنده خدايي مي گفت: يك يگان نظامي، مي خواست منطقه اي را از دشمن بگيرد، اما هر بار كه اقدام به عمليات مي كرد با دست خالي باز مي گشت و هر چه فرماندهان براي يافتن راز موفق نشدن مي كوشيدند، كمتر مي يافتند تا اين كه فرماندهي تازه از راه رسيد و همان اول دستور داد، همه، هر شب بايد جوراب هاي خود را بشويند و جلوي تخت خود بياويزند و... روزگاري گذشت و فرمانده جديد، دستور حمله را صادر كرد و... يگان به راحتي دشمن را تار و مار كرد و منطقه را فتح! سربازان هم وقتي به خود نگاه كردند ديدند خيلي فرق كرده اند؛ آنها منظم شده بودند.

.. بله شايد اين ماجرا فقط يك مثل باشد،اما راه از ميان بردن ناهنجاري هاي مختلف فقط »نظم« است. همان نظمي كه در كنار »تقوا« وصيت مولا علي (ع) به همه انسان ها را تشكيل مي دهد. حالا هم معتقدم اگر قرار است با پديده اي مثل مواد مخدر برخورد شود بايد زندگي مردم داراي يك نظم تعريف شده باشد. بايد »جوراب غفلت« را از پاي همه به در آورد و شست، بايد جامه و جان را به قاعده مندي عادت داد و نظم را از هرم هاي حكومتي تا ساخت جامعه و تا نهاد خانواده اي تسري داد و در كنار اين نظم، زمينه قامت كشيدن نهال تقوا را هم فراهم كرد تا پرهيز از گناه، ملكه ذهن شود، چنان  كه رعايت قانون و بايستگي هاي زيست جمعي، آن وقت انتخاب رفيق هم ضابطه مند خواهد شد و آمد و شد فرزندان هم به عقربه هاي ساعت پيوند خواهد خورد و خانواده هاي حساس تر به صداي پاي فرزندان خود گوش خواهند كرد، سياهي لب ها و گود افتادن چشم هايش را از نظردور نخواهند داشت. بلكه چشمانشان آنچه مي بيند را به »مغز« مخابره خواهد كرد تا براي اين بيماري چاره اي نوبينديشد، چنان كه براي آن يگان فرمانده تازه اي آمد. به نظر هم در پهنه مرزهاي شرقي بايد، نظم را حاكم كرد و هم در خانواده و هم در كوچه و خيابان و محل كار و در كنار اين نظم هم، اقبال به مواد مخدر را كنترل و براي كاهش آن اقدام كرد. من وقتي در كوچه هاي مشهد، بيرجند، زاهدان و... جواناني را گرفتار در دام مواد مخدر مي بينم به اين نتيجه مي رسم كه آنها »جوراب«هاي خود را «نشسته«اند كه اگر مي شستند كم كم به مرحله اي مي رسيدند كه جانشان هم شسته شده بود، چنان كه آن سربازها از نظم جوراب تا رفعت نظم تاكتيك و هنر مبارزه دست يافتند... بياييد، دوباره جوراب هايمان را بشوييم!