امنيت سرمايه، سرمايه امنيت
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

  »فقر«، ارزش نيست، مطمئن باشيم. اصلا اينطور نيست كه هركس »فقيرتر« باشد، لزوما »ارزشمندتر« باشد. سويه ديگر ماجرا هم همين است. »سرمايه داري« هم ذاتا ضدارزش نيست بلكه اگر از راه »مشروع« حاصل شود و در راه سازندگي، توليد، توسعه و رفاه عمومي قرار بگيرد ارزشمند هم مي شود. اين رابطه در حوزه برخورداري از علم هم قابل بازتعريف است كه هيچ كس »بي سوادي« را جز به ديده نكوهش نمي نگرد اما »علم« را و »عالم« را بر صدر مي نشانند و تكريم مي كنند و ارزشمندي علم هم به اندازه اي است كه زمينه را براي كمال انسان فراهم مي كند. سرمايه مادي هم به همين اندازه كه زمينه را براي كمال انساني فراهم كند عزيز و ارزشمند است. چنانكه امروزه سرمايه گذاري سازنده در اين كشور و فراهم ساختن زمينه اشتغال، توليد و گام گذاشتن در مسير »استقلال« و »استغناء« كم از »جهاد« نيست كه مومنان همچنانكه با »جان« خويش جهاد مي كنند با »مال« خود هم بايد جهاد كنند و اكنون هنگام جهاد با مال است. مخصوصا كه اصل 44 »قانون اساسي« و تدبير »رهبري« و اراده »دولت« بر واگذاري بخشي از امور به بخش خصوصي قرار گرفته است و اين مي طلبد كه براي جذب سرمايه، به كارگيري سرمايه و امنيت سرمايه و ... آسان سازي و موانع به جد از پيش رو برداشته شود و بدانيم كه امنيت سرمايه، سرمايه امنيت كشور هم هست پس همانگونه كه براي رساندن آب به پاي درخت ها و مزارع تلاش و موانع را برطرف مي كنيم، بايد براي رسيدن سرمايه و جذب آن در مناطق نيز بكوشيم.

من از علم اقتصاد و اقتصاد علمي و عملي چيزي نمي دانم اما تا حدودي در زمينه هاي فرهنگي جذب سرمايه و نيز توليد آن تامل كرده ام و به اين نتيجه رسيده ام كه امروز بايد هم زمينه براي توليد سرمايه مشروع فراهم شود وهم سرمايه هاي مشروع در خدمت جامعه به كار گرفته شود و هم از سرمايه داري كه سرمايه گذاري مي كند و با قبول همه ريسك ها مي خواهد با اشتغال آفريني دست هموطنان كارگرش را بگيرد و با توليد محصول خوب، به اقتصاد ملي خدمت كند حمايت شود تا او در كارها با مشكل مواجه نشود و هم به اندازه تلاش خود قدر بيند و در جايگاه بايسته خود نشيند و انگيزه هاي او براي كار اقتصادي كه نياز جامعه است تقويت شود...
به باور من، همانگونه كه فرار مغزها براي هر كشوري يك فاجعه است فرار سرمايه، خواب سرمايه و زمين گير شدن سرمايه هم فاجعه است كه براي برون رفت از مشكلات بايد نسبت به هر دو مؤلفه تدبيري تازه انديشيد. نمي خواهم خبرهاي فرار مغزها و جايگاه كشور در اين ساحت و فرار سرمايه ها را بازخواني كنم، فقط مي خواهم به ياد آورم كه اگر زمينه براي كار مغزها و توليد سرمايه ها فراهم نباشد، هر دو خواهند گريخت كه هيچ آبي، برجاي نمي ماند! پس بايد قيدها و بندها را از سر راه برداشت ومغزها را به كنش گري واداشت و سرمايه ها را با تدبير به جريان انداخت و نهادها و ادارات و سازمانهاي مسئول را امر كرد كه در اين رهگذار، هادي، حامي و در خدمت سرمايه هاي معنوي و مادي كشور باشند. بانك ها را هم بايد به ياري شان فرستاد كه به گاه نياز ياري شان كند تا با توليد بيشتر در فرآيند افزايش ثروت براي كشور بر محور عدالت تلاش كنند و بدانيم هيچ كشوري با ارزش گذاشتن به فقر به جايي نمي رسد همچنانكه با عزيز شمردن بي سوادي، نمي تواند سربلند كند.
(ص۲)