براي داشتن جامعه پاك چه كرده ايم
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 
درج يادداشت »قهر الهي را اجرا كنيد« در روز شنبه ، بازتاب متفاوتي در پي داشت. ازجمله، يك مدير جوان كه در گفتگو با نگارنده با تاسف از وجود نگاهي در جامعه سخن مي گفت كه جوان را تاب نمي آورد و گاه حتي به او به چشم گناهكار مي نگرد. او مي گفت بگوييد جوان، گناهكار نيست. او گلايه داشت كه برخوردهاي افراد مناسب نيست مخصوصا وقتي در نقش مامور ظاهر مي شوند. اين مدير گفت وقتي با من بدرفتاري مي شود، من هم بدرفتاري مي كنم و اين رفتار بد، ما را به جامعه اي »بدرفتار« تبديل مي كند كه اگرچه بدطينت نيستيم، اما به تقاص هم كه شده بدرفتار مي شويم.

او حرف هاي ديگري هم داشت ازجمله اين كه انسان در مواجهه با مامور قانون حالا چه پليسي، چه قاضي، چه ساير ماموران بايد احساس خوشايند و خويشاوندي داشته باشد نه چيز ديگر...او مي خواست در جامعه براي ابراز وجود سالم جوانان ظرفيت سازي شود...
يك دست نوشته هم به قلم خانم »عاطفه خالق وردي« به دستمان رسيد كه حيف است شما هم نخوانيد او چنين نوشته است.

جناب آقاي بني اسدي
با تشكر از نكته بيني و دقت حضرتعالي در انتخاب موضوع و قلم توانمند و زيبايتان در مورخ 4 شهريور در صفحه 13 با عنوان »قهر الهي را اجرا كنيد« به چاپ رسيد كه پس از خواندن آن، مطلبي به ذهنم رسيد كه : چرا
چرا ما همه چيز را از دريچه قانون نگاه مي كنيم آيا همه ما خواهان جامعه پاك و سفيد و زلال نيستيمپس جايگاه ما به عنوان عضوي از جامعه كجاست
اصولا اطلاعات ما از دين چقدر است اصولا در طي دوران تحصيل و گذراندن واحدهاي مختلف از روش هاي كاربردي و به صورت كارگاه آموزشي براي ارتقاء فرهنگ جامعه چقدر بهره گرفته ايم
درسهايي كه در دبيرستان گذرانده ايم به عنوان بينش و تعليمات ديني و....چقدر تاثيرگذار هستند آيا از روش هاي عملي هم استفاده كرده ايم سهم هر خانواده از مسائل فرهنگي چيست چه بخشي از سبد خانوار به مطالعه اختصاص دارد

به نظر مي رسد ، علت تمام اين نابساماني ها، ناهنجاري ها، بزه ها و آسيب هاي متعدد اجتماعي كه رو به افزايش است، (همانطور كه درنشريات و رسانه ها به سمع و نظر همه مي رسد)
-چيزي غير از عدم آگاهي و اطلاعات كافي نيست. شايد اين مطلب به نظر شما قدري ثقيل يا اشتباه بيايد. اما با نگاه اجمالي به انواع جرائم، مي توان لكه سياه فقر فرهنگي را به وضوح در تمامي آنها ديد.
مي دانيم كه آگاهي به ايمانها ارزش مي دهد. مي دانيم كه دزدي، ظلم، فحشاء و....همه از رذايل اخلاقي هستند. مي دانيم كه در عرصه دين حدودي به عنوان حلال و حرام در ارتباطات، معاملات، تعاملات اجتماعي، درآمد و تامين معاش داريم. ولي ميزان پايبندي ما به اين حدود چقدر است
در مورد صفات عاليه انساني و در مقابل رذايل اخلاقي از هركسي بپرسيد براي شما سخنراني بليغي مي كند و با شعارهاي مهيج و گرم شما را سر ذوق مي آورد. اما در عرصه عمل، آيا با همين حرارت و شور و شعور هستيم
تمام دانسته هاي ما احتياج به نهادينه شدن دارد صرف دانستن، كافي نيست.

بايد باور كنيم كه گرانفروشي دزدي است. كم فروشي دزدي است. باور كنيم تحريك جوانان با آرايش هاي زننده، لباس هاي تنگ و فتنه انگيز و رفتارهاي عشوه گر، سرقت افكار است.
بايد باور كنيم، حريم جامعه، حريم خيابان ، حريم محله مثل حريم خانه خودمان حرمت دارد.
برهم زدن هنجارها و ايجاد هرگونه بي نظمي در معابر با هر نوع تظاهري كه باشد، تجاوز به حريم حرمت انسان ها، توهين به شعور و اخلاقيات و اعتقادات جامعه و ترور ارزش هاي نيك است.
چرا بايد فضا براي انسان هاي وارسته و مبادي آداب انساني خفه كننده باشد چرا بايد خيابان ها عرصه تاخت و تاز عده اي باشد كه بي اطلاع از اصول اوليه شهروندي هستند
مطمئنا كه اعمال خشونت و اجراي مواد قانوني و چند تبصره نمي تواند اين معضل را حل كند. بايد به ميان مردم رفت، به ميان تمام آحاد جامعه خصوصا جوانان، بايد به طور خودجوش و مردمي، هركس خود را موظف بداند كه در حيطه خانواده، دوستان، آشنايان و اطرافيان به ترويج فرهنگ صحيح اقدام كند.
همچنين تشكيل گروه هايي كه تلاششان در جهت خودروسازي و باورهاي صحيح باشد.

مجلس هاي زنانه بهترين نقطه شروع باورهاي صحيح و براندازي باورهاي غلط است.
بانوان ما در مراسم مختلف دور هم جمع مي شوند، چقدر زيباست كه جلساتي هم براي رفع ايرادها و كمك كردن به يكديگر در جهت رسيدن به شخصيت والاي انساني و داشتن جامعه اي سالم، برگزار كنند.
دائم مي شنويم و مي گوئيم: »جامعه چقدر خراب است و مشكلات چقدر زياد«
اما عزيزان ، تك تك ما هستيم كه جامعه را مي سازيم و سمت و سوي آن را مشخص مي كنيم.
منتظر نباشيم، فرشته نجات از جايي ديگر بيايد و همه چيز را درست كند.
باور كنيد به ميزاني كه ما نسبت به اطراف و پيرامون خود بي تفاوت و بي اعتنا مي شويم، جامعه بيشتر رو به انحطاط و آسيب پيش مي رود.
اينجاست كه يادم مي آيد:
بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
به اميد آن كه همه ما مقام و جايگاه واقعي خود را بشناسيم.
(ص۱۳)