يک اتفاق قشنگ!
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

(07/06/85)
 * جانت گروي ايمانت شد تا قرآن جهانت را جانانه به عشق بخواند * عشق آمد طلب آمد ديدار حاصل شد و عشق جوانه زد ميان تو و خدا * عشق يار، اذان خواند و تو جانمازت را گستراندي به پهنه ايران جانماز و جانباز چه هارموني مباركي چه مباركي قشنگي جانباز... جانماز... نماز و... الله اكبر * قبله همه جا كه خدا هست كعبه يك نماد است ... و مسجد همه خاك ايران! * خرمشهر را يادت هست جانباز و شب هايش كه تو زمين را ستاره مي دوختي و فرشته ها آسمان را و ما مي مانديم كه زمين چقدر از آسمان قشنگ تر است * تو خرمشهر را داشتي و جهان آرارا موسوي را مرادي را و آن سوتر دريا  را و فرشته ها كم آوردند كم آوردند و آمدند آمدند و بازويت را بوسيدند چه اتفاق قشنگي ... و چه قشنگي پراتفاقي جاي بوسه، يك ترانه روئيد روئيد و گل داد به نام جانباز...