تاوان اين خون را از كه طلب كنيم
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 
از تهران تماس مي گرفت، اما مشهدي بود. نشسته بود پاي تلويزيون و چشمانش به صفحه نمايشگر شبكه خبر بود و كلماتش، بغض آلود راهي مشهد مي شد. سعي مي كرد گريه نكند، اما كلمات كه در زبانش مي شكست نشان مي داد، درونش غوغايي برپا بود. او از مشهد مي گفت و هواپيمايي كه تابوت مرگ دهها شهروند شده بود و باز مي پرسيد چرا چرا اين همه حادثه هوايي، ساكنان ايران زمين را سياه مي پوشاند اصلا" مگر ما چقدر پرواز داريم كه بايد براي اين همه حادثه، لباس عزا بپوشيم؛ آيا حق ما نيست كه از ناوگان هوايي سالم و به روز استفاده كنيم آيا نبايد مسئولان كشوري، با عقلانيت و تدبير امكان بهسازي ناوگان هوايي را فراهم آورند آيا بايد هميشه در حوادث جاده اي و هوايي و... ناممان صدرنشين جدول ها باشد چرا بايد يك حادثه اي اتفاق بيفتد و باز آهي و ناله اي و شيوني و ديگر هيچ ،پس كي و چه كسي بايد دست از آستين تدبير به درآورد و درمان كند اين درد كشنده را...

جرات نمي كنم تلويزيون را روشن كنم، تماشاي صحنه هايي از اين دست امانم را مي برد و مرا توان ديدن آوار مرگ بر سر زندگي انسانها نيست لذا خبرهايي كه روي خروجي خبرگزاري ها  آمده است را نگاه مي كنم.... كه دوباره زنگ تلفن به صدا در مي آيد، باز همان شهروند است كه به » شكوه « مي گويد فلان مسئول دارد درباره جان باختن انسانها صحبت مي كند اما گويي عاطفه و احساسش به مرخصي يا تعطيلات جمعه رفته اند! گويي او را داغ بر دل نيامده است! گيريم اين قربانيان همشهري نباشند، هموطن نباشند، هم كيش نباشند، حتي همنوع هم نباشند اما صاحب جان كه هستند و آيا جان اينقدر ارزان است كه چنين به تاراج رود و چنان بي ارزش است كه آقاي مدير، احساس اندوه هم نكند هنوز صحبت او به پايان نرسيده، كسي روي خط مي آيد. او هم يك همشهري است، اين بار از مشهد كه در ميان گريه، خبر از فاجعه مي دهد و مي خواهد از طرف او فرياد بكشيم كه چرا اين همه قرباني چرا اين همه حادثه چه كسي بايد پاسخگوي اين فاجعه ها و قربانيان و خانواده ها و هزار مصيبت پيامد آن باشد حرف هاي او را هم نمي نويسم، شما خودتان مي توانيد نانوشته، بخوانيد حرف هايش را!
من ، اما، از بس نوشته ام، از بس گريسته ام، از بس زخم خورده ام، از بس نمي دانم چه بايد بگويم و از كه بايد بازپرسم دليل ماجرا را و از كه بايد باز خواهم تاوان اين خون ها را، اما يك چيز را همه مي دانيم و آن اينكه ما در تحريم هستيم، به ما هواپيماي نو نمي دهند، اين واقعيتي است كه بايد با همه وجود لمس كنيم. شايد نشود نقش تحريم كنندگان و در راس آنها آمريكا، را از نظر دور داشت و باید پرسید آن ها با چه حقي درباره جان مردم تصميم مي گيرند و همزمان نداي دلسوزي براي مردم سر مي دهن؟ اما از مسئولان مان هم بخواهيم، با عقلانيت و تدبير كشور را از كوچه هاي تنگ و تاريك و پرخطر تحريم عبور دهند و به تاكيد هم بخواهيم گره ها را باز كنند. باور كنيد و باور كنند بزرگان كه حق ما نيست اينگونه مردن، حق ما نيست اين همه داغ ، حق ما نيست، آنچه بر ما مي رود پس كاري بايد كرد در خور شان اين ملت صبور كاري بايد كرد!(ص۲)