آقاي پليس و عروسي!
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

  (22/06/85)
J شب اول زندگي كه با مردم آزاري شروع شود، به فردايش نمي شود چندان اميد بست. اين را يك شهروند مشهدي در يك تماس تلفني با نگارنده مطرح مي كرد كه از پديده حواشي مراسم عروسي ها دلخور بود. او مي گفت: اين كه عروسي»يك شب« است و»هزار شب« نمي شود اصلا" توجيه خوبي براي مردم آزاري نيست. او باز با تاكيد مي گفت: از »شب آزاري مردم« نمي توان انتظار»فرداي آرامش«داشت. او آن قدر ناراحت بود كه نمي شد با او صحبت كرد. تماسش كه قطع شد، ياد »يادداشت« همكار خوبم»جواد حاتمي« افتادم كه به امان آمده از آزارها و اذيت هاي حاشيه»عروسي«، »سردار رادان«، فرمانده نيروي انتظامي خراسان رضوي را به خانه هفتاد متري اش در نزديكي»بولوار طبرسي« دعوت كرده بود كه شبي را آنجا بيتوته كند و دريابد كه بر مردم آن ديار چه مي رود. مخصوصا" وقتي بعضي از افراد به بهانه»عروسي«، دلي از»عزا« درآورده باشند و زهرماري »كشيده« و زهرماري»خورده« باشند! نمي دانم سردار پاسخ قلم زن لاغر و عينكي ما را چه داده است اما همچنان به گفته آن شهروند مي انديشم كه مي گفت: از شب ناامني، فرداي آرامش نمي توان آرزو داشت. راست هم مي گفت، لااقل من فكر مي كنم راست مي گفت! J باز هم يك تماس و باز هم يك شهروند كه با شكوه مي گفت: نزديك خانه ما عروسي بود از بس زدند و كوبيدند، حال بيمار ما بد شد، بيرون آمدم ولي ديدم جاي اعتراض نيست. هم به احترام همسايه و نيزاز ترس حاشيه نشينان عروسي كه اغلب آنها نه با عروس خويشاوند هستند و نه با داماد اما در همه عروسي ها هستند و صحنه گرداني هم مي كنند! او اين را گفت و من فكر مي كنم در شهرهاي ديگر هم قصه همين باشد! چنان كه در خاطرات يك ورزشكار مي خواندم كه وقتي در يكي از شهرهاي شمالي اردو زده بودند، دسته جمعي در عروسي يك شهروند بي خبر شركت مي كنند و تا صاحبان مجلس بفهمند اين مهمانان ناخوانده هستند غذايشان را مي خورند و مي روند و خدا پدرشان را بيامرزد كه خوردند و رفتند اما اين ها مي آيند و نمي روند! مرد ادامه داد: حتي نتوانستم با اتومبيلم بيمار را به بيمارستان برسانم زيرا خوش شانسي از مهمانان عروس، اتومبيل خود را درست جلوي در خانه ما پارك كرده بود و رفته بود، بيمار را با آژانس به بيمارستان رساندم اما نمي توانستم از قرباني شدن حقوق شهروندي ابراز تاسف نكنم... J آقا! اين چه وضعي است آدم نمي تواند شادي كند، حتي در شب عروسي! آنجا هم پليس پيدايش مي شود و عوض اين كه برود سر»مرز« را بگيرد، سر خيابان مي آيد و جلوي ما را مي گيرد! او تاكيد داشت كه اين را بنويسم و... ما هم نوشتيم، اما ياد حرف يك پليس افتادم كه مي گفت: كاش همراهان عروس مي دانستند، شادي كردن نبايد حتما" با قانون شكني، رفتارهاي نابهنجار ما رانندگي و رفتار پرخطر و جرم آشكار همراه باشد. او مي گفت واقعا" اگر يك مجلس مطابق شئونات و عرف و قانون جامعه برگزار شود، پليس جز احترام به چنين افرادي چه مي تواند بگويد اما وقتي خيابان ها را سد مي كنند، يا با رانندگي هاي خارج از قاعده براي خود و ديگران توليد خطر و ناامني مي كنند، اگر پليس دخالت نكند و به آنها هشدار ندهد، آيا نبايد يقه آن پليس را گرفت كه پس فلسفه وجودي تو چيست آيا خود شما از ما نمي پرسيد كه چرا »اعمال قانون« نمي كنيد... آقاي پليس هم دل پردردي داشت و حرف هايش هم حق بود، حرف هاي شهروندان هم حق بود، شادي كردن هم حق ماست اما اين هرگز مجوزي براي ناديده گرفتن حقوق ديگران نيست. اين درست كه عروسي يك شب است و هزار شب نمي شود اما در همين يك شب، به اندازه هزار شب بعضي ها، البته بعضي ها، »شرم« را يكجا سربكشند! سربسته مي گويم، در اين يك شب قرار نيست، حق ده ها شهروند ناديده گرفته شود...بياييم به مهرباني عروس و حرمت داماد، حرمت دار قانون و احترام گذارنده به حقوق ديگران باشيم!  (ص۶)