دو خبر بد !
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸۱   کلمات کلیدی:
سلام ! امروز حالم خيلی گرفته .دو خبر بد شنيدم : اول : يک جانباز شيميايی پس از سالها تحمل درد و رنج به شهادت رسيد . من مطمئنم که روز شکست صدام روز جشن ملی ما خواهد بود. ...........اما خبر دوم : يک زن روستايی مرد ! بيچاره يک دنيا درد کشيد . اما نه در روستا پزشک بود نه او را به شهر بردند! خوانواده بيچاره او می گفتند خوب می شود ی ! اما خوب نشد اما مرد ! آپانديسش پاره شد. اما کسی دفهميد ! راستی ماجرای خليفه و پل بغداد را به خاطر می اوريد ؟ پای الاغی شکسته بود و او را به تقاص آن سالها به عقوبت گرفته بودند .حالا چه کسی را بايد به سئوال گرفت ؟ من اما آياحق دارم بسوزم از اين رنجی که هم وطنانم می برند؟ حق دارم فرياد برارم : گر مسلمانی همين است که ماها داريم / وای من کز پس امروز يقين فردايی است ....... مستضعف در استضعاف مانده ! جانباز شهيد شيميايی ها و........ حقدارم بنالم که به حق جای فرياد است !