جاده هاي خطر، لحظه هاي خاطره
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
(29/06/85)
هميشه خوانده ايم و شنيده ايم كه ايران جزو 10 كشور اول دارنده آثار تاريخي و در نتيجه جاذبه هاي گردشگري است. هميشه گفته اند آب و هواي شمال ايران از بهترين آب و هواهاي دنياست و خوانده ايم مثلا »رامسر« از عروس هاي دنياست كه 19 شهر دنيا را به خاطر »رامسر«ما، رامسر ناميده اند. ازطرف ديگر هم در »آموزه هاي اسلامي« بر»سفر« تاكيد شده است و »سيروا في الارض....« به نوعي، ما را به سير و سياحت براي ديدن آيات خداوند و ديدن سرنوشت ديگران و عاقبت اقوام امر مي كند. در ادبيات ملي هم بسيار بر سفر تاكيد شده است ازجمله »بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي« و يا »مرد را در سفر مي شود شناخت«و ... پس ما از حيث آثار و جاذبه هاي گردشگري كم نداريم . از حيث فرهنگي هم به سفر با ديده مثبت نگاه مي كنيم. اما چرا، صنعت گردشگري كه در دنيا، در توليد ناخالص ملي كشورها، سهم بسزايي دارد در كشورما، جدي گرفته نمي شود وقتي توجه مي كنيم مي بينيم با وجود جاذبه هاي گردشگري ، آثار تاريخي، تمدن كهن و امنيت گردشگران خارجي، رغبتي به سفر درايران نمي كنند تا گاهي تعداد آنها دراستاني از تعدادي معدود بالاتر نرود، چنان كه چندي پيش در خراسان شمالي اعلام شد حتي در مناطق برخوردارتر از آثار باستاني كه حتي در فهرست آثار جهاني هم ثبت شده است ازجمله كرمانشاه و...بازهم آمار گردشگران خارجي، چيزي در همين حد است. به غير از تعداد اندك گردشگران خارجي، كه بعضي ها مي خواهند گناه آن را به گردن اجباري بودن حجاب و ممنوع بودن مشروبات بگذارند- حال آن كه اين مسائل چندان نمي تواند گردشگران طالب آثار باستاني را كه گاه براي ديدن يك اثر هر زحمتي را بر خود هموار مي كنند از آمدن به ايران باز بدارد- شمار گردشگران داخلي نيز اندك است و صنعت گردشگري كه هم درآمدزا و هم اشتغال آفرين است رونق بايسته اي ندارد؛ شايد يكي از دلايل مسئله اين باشد كه ما آن گونه كه بايد از سفر لذت نمي بريم و اين مسئله هم به دغدغه هاي پيشامد يا پيامد سفر بر مي گردد و اين دغدغه ها آن قدر با ما همراه است كه فرصت استفاده از لحظه هاي سفر و تفريح روح افزا را به ما نمي دهد، دغدغه هايي چون تهيه بليت و وسيله نقليه امن، اعم از قطار و هواپيما و... كه خود يك مشكل است كه حل ناشدني به چشم مي آيد و ماجراي سقوط هرازگاه هواپيمايي در كشورامنيت رواني را هم براي مسافران به هم مي زند و براي مسافران زميني هم »جاده« به »مجنوني قاتل« تبديل مي شود كه ما را در رتبه اول دارندگان قربانيان جاده مي نشاند. جاده هايي كه گاه از 30 سال پيش تغيير چنداني نكرده و با وجود توليد صدهاهزاري خودرو، فضاي ترافيك بايسته نه در شهر و نه در جاده ايجاد نشده است وجود انبوه خودروها در جاده هاي فرسوده و توسعه نيافته با رانندگاني كه چندان خود را ملزم به رعايت قانون نمي دانند يا از آرامش لازم بي بهره هستند، سفر در جاده ها را نه »خاطره انگيز« كه »مخاطره انگيز« مي كند و هيچ كس هم از »خطر « خاطره اي خوش ندارد. لذا شاهد وضع موجود هستيم كه صنعت گردشگري ما رونق نمي گيرد و مسافران فعلي هم از سفر لذت نمي برند و خستگي در جانشان چندبرابر مي شود. حال آن كه اگر از ناوگان حمل و نقل مطمئن و منظم و جاده هاي ايمن و استاندارد و امكانات اقامتي مناسب برخوردار باشيم گردشگري داخلي و البته خارجي رونق خواهد گرفت و گردشگري به معناي صحيح كلمه به »صنعت گردشگري« تبديل خواهد شد. براي اين هم نيازمند تدبير مسئولان و تبليغ، فرهنگ سازي و نيز سرمايه گذاري بخش خصوصي و برنامه ريزي هدفمند هستيم اما چه خواهيم كرد  فردا روشن و صريح گواهي خواهد داد (ص۶)