اخلاق شهروندي در شهر ما
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


گاهي فكر مي كنم ما اخلاق شهروندي نداريم. شايد هم بهتر باشد بگوييم اخلاق ما شهروندانه نيست يعني نمي توانيم بپذيريم چهارديواري، زماني اختياري است كه ديوار به چهارديواري ديگر نداشته باشد.فقط شنيده ايم «چهارديواري، اختياري» حال آن كه وقتي آدم ها مي آيند و چهارديواري خود را كنار هم بنا مي كنند. به ازاي منافعي كه ازاين همنشيني نصيب آنها مي شود، لزوما بايد هزينه اي بپردازند؛ هزينه اي از جنس همه چيز را براي خود خواستن و آزادي نام نهادن. يعني ديگر نمي توانند در خانه خود هركار مي خواهند انجام دهند، »دام« داشته باشند و صداي »دام درام ديدام« پخش آنها به آسمان برود و هر بوي نامطبوعي به راه بيندازند و...

بگويند آزادي و چهارديواري اختياري است . اگر كسي مي خواهد هركاري را دل بخواهي انجام دهد، بايد به تنهايي در بيابان خانه اي بسازد كه تا فرسنگ ها، ديواري كنار ديوار خانه اش قد نكشد، آن وقت مي تواند اختيار چهارديواري خود را دربست در اختيار داشته باشد. تازه آنجا هم حق ندارد محيط زيست را آلوده كند پس بايد نگاه خود را عوض كند. اين نگاه خودبين و خودنگر را كه هيچ چيز و هيچ كس را نمي بيند... حالا تصور كنيد ديگران هم همين نگاه را داشته باشند و همين اخلاق و روش را آيا اصلا شهري شكل مي گيرد كه ما شهروندانش باشيم، آيا شهر شكل يافته و صاحب تمدن و هويت، با اين رويكرد در هم نمي ريزد؛ حالا از اين منظر به آنچه اطراف مان مي گذرد نگاه كنيم و همسايه خود را براساس معيار رعايت حقوق شهروندي بسنجيم، به او چه نمره اي مي دهيم نمره خود ما چند مي شود، در عيار نقد منصفانه راستي وقتي از بوق زدن ممتد يك راننده در خيابان و صداي ضبط در خانه بغلي عاصي مي شويم، خود در پي مقابله به مثل بر نمي آييم يا در عالم بي خبري يا غفلت خود همان كار را كه از ديگران زشت مي پنداريم ، مرتكب نمي شديم

باز اجازه بدهيد سري به خيابان هاي مشهد بزنيم؛ آنجا كه گاه يك مغازه 4*3 مي شود كارگاه تعمير خودرو!خوب طبيعي است كه در اين مغازه، جز ابزار كار جا نمي گيرد و بايد كار تعمير خودروها را به خيابان كشاند و »معبر عام« را به »تعميرگاه خاص« تبديل كرد و حقوق شهروندان را زير لاستيك خودروها گذاشت!
باز در خيابان هاي همين شهر عزيزمان كه در شهرهاي ديگر ايران هم به روايت خبرنگاران ما همين ماجرا حاكم است، مي بينيم، نمايشگاه اتومبيل هم فقط يك دفتر است و »نمايشگاه« در حقيقت همان خيابان است و عرصه عمومي!
آژانس هاي تاكسي تلفني هم از همين قبيل ماجراها دارند با حق مالكيت در خيابان كه به ديگران اجازه پارك نمي دهند و...
حالا به ساخت و سازها توجه كنيد. چقدر حق همسايه رعايت مي شود هم در بلندمرتبه سازي وگرفتن فضاي تنفس ونور خانه همسايه هم در مزاحمت هاي جورواجور ديگر، آيا بازهم معتقديم، اخلاق شهروندي را رعايت مي كنيم

حالا اين آموزه ديني را از كلام معصوم معيارسنجش اعمال خود قرار دهيم كه مي فرمايد »آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند« و باز ببينيم كه اگر آنچه بر خود نمي  پسنديم و آن را در حق همسايه و همشهري خود هم روا نداريم سپس ببينيم، شهر چقدر زيبا مي شود! پس هي به دستگاه هاي قانوني پليس و قاضي و... دخيل نبديم، خود نگهبان قانون و قاضي رفتار خود باشيم. من معتقدم پليس و قاضي و قانون در بهترين شكل ، نقش زنجير و حايل را دارند كه حداكثر تا جايي كه وجود دارد مي تواند ما را هم از رفتن به مسير مخالف بازدارند، اما پايان زنجير و حايل، پايان رعايت قانون هم خواهد بود، اما اگر اخلاق حاكميت داشته باشد، همه طول جاده را با رعايت قانون طي خواهيم كرد.
چنان كه در عبور از خيابان شاهديم كه خط ما را از عبور باز نمي دارد، بلوك مي گذارند، بلوك هم چاره كار نمي شود، زنجير و نرده مي گذارند و... اما ما نرده ها را مي شكنيم، بلوكه ها را جا به جا مي كنيم، زنجير را هم رد مي كنيم و...اينها هركدام يك بازنگهدارنده قانون است كه ناديده گرفته مي شود اما فقط اخلاق گرايان هستند كه قانون را رعايت مي كنند. (ص۶)