آب و آبرو و فرهنگ جبهه
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

اول مهر در سال 59 ، در مناطق مرزي، مدرسه اي بازنشد و اگر شد در غرش بمب ها زنگش به گوش كسي نرسيد و درساير مناطق هم زنگ مدرسه، نه نشاني از شادي داشت و نه از مهر، گويي پاييز در دو چهره آغاز شده بود، سركلاس هم بيشترين پرسش ازمعلم ها ، از جنگ بود و چرايي تجاوزي كه آغاز شده بود و اين كه چه بايد كرد
اول مهر 59، نسل آن روز به يكدفعه بزرگ شدند، حداقل يك گروه سني، كودكان، به نوجواني رسيدند و نوجوانان به يك باره جوان شدند و راهي يك مدرسه ديگر. مدرسه اي كه كلمه ها بايد از گلوي تفنگ ادا مي شدند به زباني كه متجاوز مي فهميد! از آن روز تا 8 سال، خيلي از نيمكت ها خالي مي شد كه هرگز بر نمي گشت . دانش آموزاني و دانشجوياني مي رفتند و بر نمي گشتند.
آنها، چنان بزرگ شده بودند كه راه صدساله را يك شبه مي رفتند و رفتند در راهي كه عشق نوشته بود؛ رفتند و ديگر هيچ نپرسيدند و...

هشت سال ، اين ماجراي مدرسه و دانشگاه ما بود؛ نيمكت ها و صندلي هايي كه در حسرت بازگشت دانش آموزان و دانشجويان مي ماندند و اين درسي بود كه در هشت سال تدريس مي شد. بي وقفه و چه رعناقامتاني در اين كلاس تا بلنداي شهود رفتند... در جبهه كه دشمن مي جنگيد ما در برابرش يك مدرسه و يك مكتب تشكيل داديم به نام »دفاع مقدس« كه به جاي زشتي هاي جنگ و پلشتي هاي تجاوز، سرشار از انسانيت و زيبايي هاي ايستادگي بود وحضور در آن مدرسه هم افتخارآفرين. مدرسه اي كه كارو تلاش در نهايت بود صداقت مثل آب جاري. ازخودگذشتگي در نهايت ديده مي شد و از خودخواهي خبري نبود.
اطاعت پذيري و ولايت مداري در اوج صداقت بود و عشق و مجاهدت نيز هم آنجا رفتن از خط مقدم به خط دوم بدترين تنبيه بود و بازآمدن به خط مقدم بالاترين پاداش. همه همكار و همدل بودند، همه عاشق بودند اما... آن فصل گذشت و ما با دفاع مقدس از جنگ تحميلي سرفراز بيرون آمديم و فصلي تازه آغاز شد، دانش آموزان و دانشجويان از جبهه به مدرسه و دانشگاه برگشتند، با اين تفاوت كه اگر تفنگ بر دوش رفتند و يا در جبهه تفنگ به دست گرفتند، در بازگشتن همه رسالتي بر دوش داشتند و انديشه اي در سر، انديشه اي كه وقتي اجرا مي شد، يك مدرسه فكري شكل مي گرفت مدرسه اي كه مي توانست و هنوز هم مي تواند مشكلات امروز و فرداي اين ديار را حل كند و»در واژه هاي تازه« را فراروي ما بگشايد و رسالتي كه مي بايست و مي بايد، فرهنگ جبهه را در جامعه با توجه به ساخت آن باز تعريف كنند تا باز كار در اوج و »خدمت بي منت« هم هميشگي باشد و مردم دوباره به برادري با هم برسند، تا آن كه مسئول است، خود را خدمتگزار بداند، نه ارباب و همه به اين باور برسند، آن كه ارباب است مردم هستند نه ديگران. درس فرهنگ جبهه نه به ريش گذاشتن كه به ريشه داشتن است، نه به ظاهر كه به ظهور همه ايمان دراعضا و جوارح است، در فرهنگ جبهه »نمي شود«، معنا ندارد، همه كارها بايد با كمترين هزينه و بيشترين فايده براي جامعه انجام شود.

در فرهنگ جبهه ، انسان »روبات نيست بلكه حق انتخاب دارد. تربيت يافتگان مكتب جبهه كار امروز را به فردا وا نمي گذارند تا مسئله آب مشهد به يك بحران تبديل شود شاگردان اين مدرسه، از خود مي گذرند تا مردم به حق شان برسند، نه اين كه خود بر بال ميلياردها تومان راهي كاخ ها شوند. تربيت شده اين مكتب »منكر« را در همه شئون آن تاب نمي آورد و خلاصه كردن منكر فقط در تارموي دختركان وزنان را نمي پذيرد. در مرام مرد جبهه اي دروغ، نيت، دغل نيست، كم كاري نيست، كاهلي نيست، سوزاندن سرمايه ها نيست. هدر دادن»آب« نيست ضايع كردن »آبرو« هم نيست.
اگر فرهنگ جبهه جزو اولويت هاي فكري ما مي شود هندسه باورهاي ما را بر اساس مدل جبهه تعريف مي كردند، مطمئن باشيد بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي ، سياسي، فرهنگي، اقتصادي شكل نمي گرفت و امروز هم از ميان درآوردن ريشه اين ناهنجاري ها بازهم نيازمند رو آوردن به آن فرهنگ است، شايد اين كه رهبر انقلاب فرمودند بايد بسيجي در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب حفظ شود، اشاره به اين داشته باشد كه روحيه بسيجي در جامعه رواج يابد و در حوزه علم و معرفت آموزي هم همه در نهايت تلاش حاضر شوند و در توليد علم و توسعه جنبش نرم افزاري هم بسيجي وارد بي ادعا و بي تكلف حضور يابند. تا فضيلت ها باقي بماند.
اين روزها هم خوب است آينه فرهنگ جبهه را بي غبار جلوي همه ومخصوصا مسئولان بگيريم تا ببينيد كه هستند و چه هستند حتي آناني كه روزگاري شاگرد اين مكتب بودند، اين آينه را جلوي مسئولان بگيريم و اجازه ندهيم سنگ برآن زنند بلكه كمكشان كنيم خود را اصلاح كنند. اين آينه را جلوي خود هم بگيريم و خود را هم اصلاح كنيم كه اگر خود را اصلاح كنيم، جامعه هم اصلاح مي شود.
(ص۲)