تحول خواهی در رمضان
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 (02/07/85)
 رمضان آمد؛ مثل رمضان هاي پيش، اما اگر برود مثل رمضان هاي گذشته، بر آن جز كفران نعمت نمي توان نام نهاد كه اگر چنين كنيم، همان آدمي را مانند خواهيم شد كه »دو روز«ش «همانند« است و شناسه اش »مغبون«. اما اجازه دهيد به اين اصلا فكر هم نكنيم كه رمضان هر سال بعضي هامان از رمضان سال پيش »بدتر« مي شود كه آن وقت اگر نخواهيم واژه »ملعون« را به كار بريم، در توصيف آدمي چنين خواهيم ماند؛ پس رمضان امسال ما بايد از رمضان هاي ديگر متفاوت باشد و تحول آفرين؛ يعني اگر در نوروز، جامه نو مي كنيم در اين آغاز بايد جان و جامه، هر دو نو كنيم. اگر در رستخيز زمين به تماشاي طبيعت مي رويم، بايد در اين بعثت، در پي انزال قرآن، حتي طبيعت را و همه خلق خداوند را به تماشاي احسن خلق خداوند بكشانيم. همو كه حضرت حق پس از خلق او، به خويش دست مريزاد و مبارك باد گفت به خاطر »احسن الخالقين«، به خاطر انسان و حيف است انسان اين فصل تحول را، اين فرصت دوباره »شدن« را و »نيكوشدن« را از دست بدهد. آن وقت، سركوچه، شيطان دستش را كه خيلي هم خالي است خواهد گرفت و از وسوسه پر خواهد كرد. من معتقدم هركس بايد براي خود در رمضان يك برنامه تعريف كند و هدفمند اين لحظه ها را به سوي خدا و حتما به سوي خدا طي كند و حتي به اندازه وسع خود ديگران را هم با خويش همراه كند و به ياد داشته باشد كه در اين ميهماني، همه مهمان هستند و هيچ كس »طفيلي« نيست. اينجا بار »عام« است و فرصتي براي »خاص« شدن و عجيب اين كه هيچ »خاصي« اينجا نمي تواند از رانت استفاده كند و خويش را از »عام« برتر ببيند. اينجا سفره  اي گسترده اند كه همه بر سر آن مي نشينند، هرچند به فراخور »توان« خود »توشه« برمي گيرند و در اين رهگذر آن كه كمتر برمي دارد نه از كم لطفي صاحب خانه كه از كاهلي خود بايد دلخور باشد. والا خداوند، همه را خوانده است... در اين فرصت همگاني هم، همه بايد در پي تحويل حال خويش به احسن الحال باشيم و توش معرفت خويش را نه براي يك سال كه شايد به اندازه همه عمر برگيريم و پا به راهي بگذاريم كه سرانجامش كعبه است، هرچند مقصد ناپديد باشد و راه بس خطرناك، اما به حق، اين راه پاياني است شيرين وغم نبايد خورد چه در مسير بندگي هميشه با »عسر«، يسري هم هست، نه اين كه يسر و گشايش، پس از عسر و دشواري بيايد. اين دو با همند، كه خداوند خود فرموده است، »ان مع العسر يسرا« پس ما هم با عسري كه در مي رسد، يسر را هم بجوييم كه همانجا خواهد بودو نه جاي ديگر. اما نكته اي كه بايد با ارباب سخن و وعظ، صادق و صريح در ميان گذاشت كه بي مطالعه، لب به سخن نگشايند و حق كلام و حرمت خويش را با پژوهش و نوانديشي و عالمانه سخن گفتن پاس بدارند. اجازه بدهيد حالا كه كلام به اينجا رسيد نكته اي را عرض كنم كه همه ما شنيده ايم و بارها بر زبان نيز رانده ايم كه ؛ »بر احوال آن مرد بايد گريست كه دخلش بود نوزده و خرج بيست« اما به گاه تفسير آن يك راست به سمت مباحث اقتصادي رفته ايم و اين مفهوم گسترده را به فرد بي تدبيري كه 19 رقم درآمد اوست و رقم خرجش 20 مي باشد خلاصه كرده ايم، حال آن كه اين ضرب المثل در حوزه هاي ديگر هم قابل بازتعريف است، از جمله در حوزه گفتار، كه اگر كسي مطالعه اش 19 باشد و سخن گفتنش 20، بر احوال او و شنوندگانش يكجا بايد گريست. آن وقت اين مي شود كه مي گويند، كسي پاي منبر نمي نشيند و بعضي ها، برنامه هاي تلويزيوني را مقصر مي شمارند كه مردم را پاي جعبه جادويي مي نشاند و از رفتن به مسجد بازمي دارد، حال آن كه اهل مسجد و منبر بايد در كار خويش، خود انتقادي كنند و مشكل را بيابند كه يكي از مشكلات عمده همان سخن گفتن بسيار با مطالعه اندك است... اين ضرب المثل در حوزه هاي رفتاري هم قابل استناد است و بر جامعه اي كه افرادش، رقم شهروندي و روحيه جمعي و نوع دوستي شان 19 است و انتظار برخورداري رقم 20 دارند هم بايد گريست. بر احوال آنان كه در حوزه فردي و اجتماعي، هيچ نگاشته قصد درو دارند، يا »جو« كاشته به »اميد« رويش و دروي گندم هستند و يا »باد«  كاشته انتظار نسيم مي كشند هم بايد گريست. اما... اميدواريم اين نگرش ها را بتوانيم در ماه رمضان به ياري خداوند اصلاح كنيم و به »احسن الحال« شايسته و بايسته ماست برسيم.(ص۲)