پليس، يك نهاد اجتماعي
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


پليس اگرچه لباس نظامي مي پوشد و اسلحه به دست مي گيرد اما بايد به مثابه يك نهاد اجتماعي عمل كند، آنگونه كه زمختي ادوات نظامي هم به چشم نيايد و پليس در قامت يك مددكار اجتماعي در چشم بنشيند و رابطه اي منطقي و معقول با آحاد جامعه برقرار كند، چنانكه از جامعه انتظار است كه پليس را بپذيرد و با او همكاري كند واين مي طلبد كه در يك فرآيند در رابطه متقابل و هدفمند، به جاي جامعه پليس محور به معناي مصطلح آن پليس جامعه محورو به معناي جريان اجتماعي دررفتار پليس شكل بگيرد و باتوليد توامان امنيت واحساس امنيت، نقش خود را درجامعه ايفا نمايد. نقشي كه اگر درست در بيايد، يكي از دو مولفه و يكي از وصيت هاي امام علي(ع) است كه در خدمت مولفه ديگر اين وصيت هم خواهد بود. امام علي(ع) مي فرمايند: شما را به تقواي الهي و نظم در زندگي وصيت مي كنم و پليس با توليد و يا نگهباني ازنظم قانوني مي تواند در راستاي ساختن جامعه اي نظام مند كه بتوان در آن تقوا را در زندگي نهادينه كرد موثر باشد و زمينه هاي بروز ناهنجاري ها و كارهاي ضدتقوا را كنترل كند و به حداقل برساند. در برابر ناهنجاري ها و جرم ها و مجرمان هم رويه پليس نه»برخورد« كه معمولا»بازخورد« منفي دارد، بلكه بايد »اعمال قانون« باشد تا حتي مجرم هم بداند و بفهمد كه رفتار پليس نه »كنشي خشن« كه اجراي قانون است و او اگر نمي خواهد در معرض»اعمال قانون« قرار گيرد بايد رفتار و كردارش را طوري تدبير كند كه به مرزهاي قانون برخورد نداشته باشد.

اقتدار مهربانانه و توام با رفتار صحيح، هم پليس را در ذهن جامعه در جايگاه شايسته مي نشاند و هم خاطيان را رام قانون مي كند و هم باعث حرمت قانون و مامورانش مي شود. پليس بايد حقوق آحاد جامعه را براساس قانون به رسميت بشناسد و در اعمال قانون هم ذره اي پا از دايره عدالت بيرون نگذارد كه اگر چنين كرد خود مرتكب جرمي مستوجب مجازات شده است. چنانكه در آموزه هاي ديني هم بر آن تاكيد شده است و در رفتار حكومتي مولا علي (ع) هم مي خوانيم هنگامي كه قنبر در اجراي حد بر مجرمي، به اشتباه- هم حتي- چند تازيانه اي افزون بر حد مقرر زد، مولاعلي، تازيانه را به دست مجرم حدخورده داد تا قصاص كند. چرا كه مجري قانون در اعمال آن بايد دقيق باشد، دقيق و عادل .چه مجرم هم حتي اگر به اعدام محكوم شده باشد بازهم داراي حقوقي است و نمي شود گفت حالا كه مي خواهد اعدام شود، حالا يك سيلي هم بخورد! چه اين سيلي زدن ها، سيلي راه مي اندازد كه خيلي چيزها را با خود مي برد... از طرف ديگرجامعه هم بايد پليس را به رسميت بشناسد و در ماموريت هايش ، تا حد ممكن به او كمك كند. چه اگر جامعه همراهي نكند، راه ها پس از »قطاع الطريق هايي خواهد شد كه هم انسان ها را بر جان خواهند زد و هم برايمان« و رهزن دين و دنياي مردم خواهند شد.

اين حق را به پليس بدهيم كه از ما توقع همكاري و همراهي داشته باشد و بدانيم، به مجرم حتي اگر فرزند و برادرو پدر و مادر ما هم باشد، براي فرار از قانون و مامورانش ياري نرسانيم كه كاري چنين به كاشتن باد مي ماند كه دروي توفان را در پي خواهد داشت و ما اگر به خود حق بدهيم به خويشاوند مثلا جوان و ماجراجويمان كمك كنيم، خواهيم ديد، ديگران هم خويشاوند قاتل خود را از دست عدالت در مي برند و ديگري به هزار حيله مي كوشد دستبند از دستان گناه آلود قاچاقچي باز كند و ديگري مجرم ديگر را رهايي بخشد.
آن  وقت خود ما ازشر مجرمان فراري از چنگ قانون درامان نخواهيم بود. حال آن كه براي حفظ امنيت و آرامش خود هم كه شده بايد با پليس همراه باشيم حتي در زمان دستگيري خويشاوند خودمان، اين اصلا هم »نامردي« نيست كه فردي مفيد به قانون، خويشاوند مجرم خود را »لو« بدهد و براي دستگيري او همكاري كند بلكه اگر سپر او شود و او را فراري دهد در حق خود، جامعه و حتي خود مجرم، نامردي را تمام كرده است.
اين ضرب المثل هم يك واقعيت اجتماعي است كه »هركس خربزه مي خورد بايد پاي لرز آن هم بنشيند« و نمي شود توقع داشت، خوردن خربزه با ما باشد و لرز آن را همسايه بكشد. آن كه دست به جرمي مي آلايد بايد تاوان آن را هم پس دهد. اين سنت خداوندي و قانون زندگي است و براي اجراي آن هم بايد با پليس همكاري كرد و از او هم انتظار داشت، مطابق قانون همه را به يك چشم ببيند و براي سالم سازي جامعه با همه مجرمان عادلانه رفتار كند.