ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
پسندم آنچه را جانان پسندد

بهار طبيعت، را به دعا، گرامي مي داريم و از حضرت دوست، تغيير احوال و احسن حال را مسئلت مي كنيم و اين به غايت زيباست اما زيباتر خواهد بود كه روزگار رمضان را كه بهار قرآن ناميده اند نيز به ناز و نياز و نيايش گرامي بداريم و چنان كه در بهار، طبيعت، دشت و دمن لاله گون مي كند، دراين بهار جان به نفس جانان لاله پرور كنيم. و اگر زمين، پلك از خواب مي تكاند تا در تحول خود، نشانه هاي خدا را به ما نشان دهد، در بهار ايمان ما بايد به طبيعت درس تحول بدهيم و رخت خليفة الهي برتن، معلم كون و مكان و همه آفريدگان، در راه آفريدگار شويم.

پس ساده نبايد گذشت از تعابيري همچون »بهار قرآن«، كه در كلام معصوم نقش مي بندد و »شهرا...« نامي كه خداوند، جلا و علا، خود بر رمضان مي گذارد و از خطاپوشي و گناه بخشي در آن سخن مي گويد.

ساده نبايد گذشت از فرصتي كه براي همه فراهم است تا نيايش ها را تهي از خواهش و سرشار از معرفت در حال افزايش كنند. چون خداوند مي خواهد پيش از هميشه با بندگانش، خلوت كند و به تغزل بپردازد با غزل هاي نابي كه آفريده است.

ساده نبايد گذشت از زماني كه رهزن ايمان انسان، شيطان، به بند كشيده مي شود تا همه لحظه ها خالي از غير وخالص براي معاشقه با خدا باشد و چنين است كه اگر در اين ماه چشم بگرداني درخواهي يافت كه همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردارند اما... »حيف خواهد بود كه تو فرمان نبري فرمان بري كه فرمانروايي كون و مكان را به دنبال دارد تجسم حديث قدسي »عبدي، اطعني حتي اجعلك مثلي كن فيكون«.

ساده نبايد گذشت از اين زمان و اين زمين كه مي شود در آن به جايي و جايگاهي رسيد كه دست به دعا برنداشته اجابت شود و استثغاء نخوانده ابرهاي رحمت ببارند و عطش از لب هاي تشنه بشويند. آخر، اجابت از آن عزيز، عليمي است كه خط هاي نانوشته و شعرهاي ناسروده مي خواند هرچند، خود به خواندن و باز هم خواندن امر فرموده است »ادعوني، استجب لكم« و ما هم مي خوانيم او را و باز هم بيشتر بخوانيم او را در اين فصل خواندن و ... اين خواندن هم نه در پي ثواب و نه از خوف عقاب كه از سر شوق بايد باشد چنان كه مولا علي تعليممان فرموده است كه خدا را بپرستيم از آن رو كه شايسته پرستيدن است و از او بخواهيم هر آنچه مي پسندد برايمان مقدور فرمايد و شايد روح همين كلام باشد كه در كلمه هاي آتشناك باباطاهر عريان، جان مي سوزاند و انسان مي سازد كه؛

يكي درد و يكي درمان پسندد

يكي وصل و يكي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

و ما به پسند جانانه در فصل عشق با جانان، دلخوشيم و دلبسته روي نكو و خم و سبوي ياريم و به يقين رسيده ام كه؛

»آنچه آن خسرو كند، شيرين بود«

دل و دست هم اگر به دعا داريم و دل خوشيم از آن روست كه يار را خوش آيد و ما خود نيز در بندگي او به بزرگي برسيم و حالمان جور ديگري بشود و به احسن الحال رسيم كه بندگي او را شايسته، بهترين حال است. باشد كه لحظه، لحظه رمضان بر ما چنين باشد و ديگر ايام سال نيز هم!(۱۳/۷-ص۲)