امنيت..آزادی...زندان!
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

از تربت حيدريه تماس مي گرفت و شكري داشت و شكايتي، مي گفت خوشحالم از اين كه  »خراسان« تريبون سخن گفتن مردم است. او هم خود را  »خراساني« مي دانست و تاكيد داشت حرف هايش را براي مسئولان باز بگوييم؛ او از آنچه ساده گيري مقامات قضايي و پليسي در برابر مجرمان مي دانست، شكوه داشت و مي گفت فردي را پس از ده ها بار سرقت، دستگير مي كنند و به زندان مي برند اما هنوز به سال نكشيده باز مي گردد و با شگردهاي تازه اي كه در زندان- كه قرار بود ندامتگاه باشد- آموخته است، كار را از سر مي گيرد. او مي گفت فردي پس از ارتكاب چندين فقره سرقت در اين شهرستان در گناباد هم دهها بار مرتكب جرم شده است و حريم و خانه هم برايش مطرح نيست. حرف اين شهروند اين بود كه وقتي فردي به »بيماري سرقت« دچار مي شود چه بايد كرد با او آيا آسان گيري با او سخت گرفتن به مردم را به دنبال نخواهد داشت او خيلي حرف هاي ديگر هم داشت و از جمله به فراگير شدن اعتياد اشاره مي كرد و مي گفت روستاي.... از توابع همين شهرستان، قبل از انقلاب با 60 خانوار يك معتاد داشت اما امروزه با 55 خانوار 50 نفر معتاد دارد. تازه امنيت هم حال روز خوشي ندارد و ديگر نمي شود در خانه را قفل نكرده گذاشت، حالا آن كه پيشترها در روستا، قفل چندان رايج نبود، همه هم را مي شناختند و به هم اعتماد داشتند و اين اعتماد هم هرگز خراش برنمي داشت، اما امروز اين وضع اعتياد است و آن وضع رفتارهاي نابهنجار و... حرف آخر او هم اين بود كه پليس و دستگاه قضا بر پلنگان به گناه دندان تيز كرده، بايد سخت بگيرد و مجال انجام جرم به آنها ندهد والا روزگارمان خيلي ناخوش تر از اين كه هست خواهد شد...

دارم گفته هايش را در ذهن مرور مي كنم و به او حق مي دهم به عنوان يك شهروند مسئول، نگران خود، خانواده خود، روستاي خود و شهر خود باشد. در همين حالم كه باز زنگ تلفن به صدا در مي آيد و آن سوي خط فردي مي خواهد با نگارنده همكلام شود كه از اين كه مثل گذشته » عفو« اعلام نمي شود، گلايه دارد. او مي گويد، در هر مناسبتي اعلان عفو مي شود اما انگار شمول ندارد اين عفو، اين بخشش! من از حرف هايي كه مي زند چندان سر در نمي آورم و با قواعد و قوانين »عفو« هم آشنايي ندارم. اما فكر مي كنم براي اين كه صداي ديگر مردم هم مثل آن شهروند تربتي به حق بلند نشود و هم افرادي كه متنبه شده اند، بيش از اندازه در زندان نمانند. بايد همه جوانب، حبس و عفو را در نظر گيرند و حق همه را رعايت كنند، هم حق زندگي در فضاي سالم و شهر و روستايي امن و هم حق زنداني كه متنبه شده و به آگاهي رسيده است كه از آن چراغي براي آينده خود بسازد. اين شهروند خواهان عفو و بخشش است و از حبس و بندنالان، حرف هايش مرا ياد نامه يك زنداني مي اندازد كه اوايل همين امسال در فروردين ماه از زندان چناران نوشته و خواهان نگاه بخشنده مسئولان شده بود. در كلمات آن شهروند استيصال موج مي زد كه فكر مي كردي، او گناهكار به زندان نرفته و شايد كوتاهي و حتي ضمانتي، چيزي او را به پشت ميله ها برده است... ياد او مي افتم و باز ياد خانواده هايي كه از خود زنداني بيشتر عذاب مي كشند، بي آن كه در گناه او شريك باشند. باز ياد خانواده هايي مي افتم كه توسط اين بزهكاران به هزار مشكل دچار مي شوند و اموال و امنيت خود را از دست مي دهند و من شاهد ماجراهايشان بوده ام و هنوز صدايشان در گوشم مي پيچد كه چرا فضا براي ناامني آفرينان، چنان كه بايد نا امن نمي شود چرا ما بايد احساس ناامني كنيم چرا چرا

بگذريم... زياده عرضي نيست. آنچه گفته آمد، حرف نه دو نفر، كه دو طيف بود كه در دو سو ايستاده بودند و جهت را مي ديدند كه در ظاهر با هم متفاوت بود اما چو نيك در آن بنگريم يكي است، اعمال قاطع قانون و عدالت براي مجرمان و بخشش در بند ماندگان متنبه شده. باشد كه روزگاري چنين شود.(ص۶)