خوب ببينيم
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


صدا به بد گفتن بلند كرده بودند و گفت هاي بد و گوهاي بدترشان نشان از اين داشت كه به بيماري بد شنيدن هم دچارند و اين هر دو تب بيماري بد ديدن بود! آنها بد ديده بودند، بد انديشيده بودند، بد شنيده بودند و بد گفته بودند. اين را زماني به يقين رسيدم كه آنها صداشان را در گوشه اي از همين مشهد خودمان بلند و مردم را دور خود جمع كرده بودند و مي كوشيدند از دست ميانجي ها بگريزند و مشتي حواله هم كنند. ماجرايي كه بر اثر پايين آمدن آستانه تحمل مردم اين روزها در شهر، شهر اين ديار به وفور يافت مي شود و در شهرهاي بزرگ تر، از آن رو كه اسباب فرسايش روح و روان بيشتر فراهم است، فراوان تر!... بگذريم، دعواي آنها مرا ياد شعر باباطاهر انداخت كه يك راننده واحد در اتوبوس نصب كرده بود كه:
زدست ديده و دل هر دو فرياد
كه هرچه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نیشش زفولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

او البته اين شعر را دستكاري ناشيانه اي كرده بود كه نتيجه اش هم خلاف مقصود او بود. من اما با همه احترامي كه براي باباطاهر قائلم، اين نگاه او را نمي توانم بپذيرم و بر ديده بنشانم. چرا كه باور دارم ما بايد به جاي ساختن خنجر و زدن بر ديده و كور كردن آن به قول سهراب سپهري »ديده را بايد شست، جور ديگر بايد ديد« پس چشم ها را به زيبا ديدن عادت دهيم. چنان كه جز خوبي نبينيم تا دل هم جز به خوبي و از خوبي يادي نكند و گرفتار بدي ها نشود مگر نه اين كه خوبي ها مظهر شئون خداوند هستند پس چرا ديده را به ديدن آنها عادت ندهيم تا دل به اين عرش خداوندي هم از خوبي ها، اين نشانه هاي خدا لبريز شود، و مگر نه اين كه گفته اند و درست هم گفته اند كه:
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست

اگر در مواجهه با واقعيت ها به مشكل مي خوريم شايد از اين رو باشد كه گاهي در تركيب خط و خال و چشم و ابرو دست برده ايم و صورت نازيبا ساخته ايم و الا زيبايي، جز زيبا ديدن پيامدي ندارد و فردي هم كه به خوب ديدن، خوب شنيدن و خوب گفتن مهارت يابد، جز خوبي نخواهد ديد و هيچ كس در وادي خوبي، بدي نمي بيند و عصيان نمي كند و از خود و ديگران يقه نمي دراند. اگر ما، همه ما فرد فرد ما، به خوب ديدن و شنيدن و گفتن توانا و ثروتمند شويم، جامعه ما، جامعه ديني، اخلاقي و خدايي خواهد شد كه نور و روشني و نيكي در آن مدام در حال افزايش است و كاستي و كثري و نازيبايي در كاهش. اصلا اگر اين سه خوب را سرمايه زندگي كنيم، درهاي بسته به رويمان گشوده خواهد شد و زشتي ها چنان كه از پندار و نگاهمان رفته است از كوچه هاي زندگي با هم خواهد رفت. باور كنيم اگر ديده به خوب ديدن عادت كند، دل هم هوس بدي نخواهد كرد و دست بدان نخواهد آلود و... و همه چيز زيبا خواهد شد.
(ص۶)